کوه
حرکت کوهها از منظر قرآن کریم و علم زمین شناسی
(دوفصلنامه علمی ـ پژوهشی پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن )
https://quran.journals.pnu.ac.ir/article_1635_b9d7fa87fc84adf936bb1c3e662c96b9.pdf
چکیده: قرآن، به عنوان کتاب هدایت انسان گاهی گذرا به برخی موضوعات علمی نیز اشاره کرده است که در این راستا مفسران به ویژه در قرن اخیر با رویکردي علمی به تفسیر آیات قرآنی پرداختهاند. در این مقاله با روش تحلیلی و تطبیقی آراي مفسران و دانشمندان علوم تجربی درباره حرکت «کوهها در قرآن»، تبیین، مقایسه و مورد بررسی قرار گرفته است. محور اصلی نوشتار، آیه 88 سوره نمل است. با مطالعه و بررسی آراي تفسیري در خصوص ارتباط حرکت کوهها با وقایع روز قیامت و حرکت در همین دنیا، ضمن پذیرش نظریه دوم، دلالت آیه بر حرکت کوهها به صورت مستقل از حرکت زمین به اثبات رسیده است که بیشترین میزان انطباق را با نظریه زمین ساخت صفحهاي دارد. و در خصوص وجه شبه حرکت کوه با حرکت ابر میتوان به مواردي از قبیل فرایند دائمی پیدایش و نابودي، ذاتی نبودن حرکت، بزرگی جرم، تراکم وگستردگی جوانب، و دخیل بودن جاذبه و حرکت زمین اشاره کرد.
از مهمترین مباحث مرتبط با کوه، حرکت کوههاست که در آیه 88 سوره نمل به آن اشـاره شـده اسـت: وتَرَى الْجِبالَ تَحسبها جامدةً و هی تَمرُّ مرَّ السحابِ صـنْع اللَّه الَّذي أَتْقَنَ کُلَّ شَیء إِنَّه خَبیرٌ بِما تَفْعلُونَ» وکوههـا را مىبینى [و] مىپندارى که آنها بىحرکتنـد و حـال آن که آنها ابر آسا در حرکتند. [این] صنعِ خدایی اسـت کـه هـر چیـزى را در کمـال اسـتوارى پدیـد آورده اسـت. درحقیقت، او به آنچه انجام مىدهید آگاه است».
مقدمه: در این آیه یکی از ویژگیهاي کـوه هـا کـه همـان حرکت است، یاداوري و با حرکت ابرهـا مقایسـه شـده است. آیه مذکور چنین خلقتی را دال بر قدرت خداونـد در ایجاد آفرینش پایدار و مستحکم خوانده است. سؤال بنیادي در باب این آیه ، این است کـه منظـور از تعبیـر تَمرُّ مرَّ السحابِ چیست؟ آیا این گذشـتن و حرکـت درباب کوهها، مربوط به این دنیاسـت یـا زمـان برپـایی قیامت ؟ و اساساً مفهوم حرکت کوهها چیسـت؟ در ایـن راستا علاوه بر بهرهمندي از نظرات تفسیري متقـدمین و متأخرین شـیعی و سـنی و نیـز منـابع تخصصـی زمـی ن شناسی، میزان انطباق نظریات مفسـران بـا تئـوري هـاي زمینشناسی نیز مورد بررسی قرار گرفته است تـا بـدین وسیله نحوه تطبیق مباحث علمی مطرح شـده در قـرآن ، با یافتههاي علمی جدید تبیین گردد و جهت اجتنـاب از هر گونه تأویل و تفسیر به رأي تمام نظرات نویسـندگان به صورت احتمال بیان شده است.
دیدگاههاي مفسران و صاحب نظران در تفسیر این آیه دو دیدگاه کلی وجود دارد، دلالت آیه بر حرکت کوهها در زمان برپایی قیامت یا حرکت آنها در دنیا که در ادامه به بررسی و تبیین هر یک میپردازیم. -1 دلالت آیه بر حرکت کوهها در زمان برپایی قیامت: برخی از مفسران با توجه سیاق آیات، منظور از حرکت کوه-ها، را حرکت آن در قیامت دانستهاند. (طباطبایی، 1374ش: 401/15؛ آلوسى، 1415ق: 245/10؛ فضل االله، 1419ق: 250/17؛ فخر رازى، 1420ق: 574/24؛ طبري، 1412ق: 15/20؛ ابن کثیر، 1419ق: 196/6) از نظرعلامه طباطبـا یی ایـن آیـه شـریفه از آن جهت که در سیاق آیات قیامت قرار گرفته است، پارهاى از وقایع آن روز را توصیف مىکند، که عبـارت اسـت از به راه افتادن کوهها . در آیه بیستم سوره نبأ نیز فرمـوده: «وسیرَت الْجِبالُ فَکانَت سراباً» (طباطبـا یی، 1374ش: .(401/15 هم او، مخاطب آیه «و تَرَى الْجِبالَ تَحسبها جامدةً» را، رسول خدا (صلی االله علیه و آله و سلم) قلمـداد مـی کند و مـراد از محتـواي آن را مجسـم کـردن آ ن واقعـهمیداند؛ همچنـان کـه در آیـه دوم سـوره مبارکـه حـج میخوانیم: «و تَرَى النَّاس سکارى و ما هـم بِسـکارى .» (همان). مرحوم طبرسی نیز بر اساس نقلـ ی از ابـن عبـاس حرکت کوهها را مربوط به قیامـت دانسـته و مـ یگویـ د: کوهها نیز در حرکتند؛ ولى همانطورى که لشـ کر عظـیم که ابتدا و انتهاى آن ناپیداست بىحرکت به نظر مىرسـد و ابرهاى وسیع و گسترده را که چون ابتدا و انتهاى آنهـا را نمىبینیم، بىحرکت مىپنداریم، کوهها را هم بىحرکت تصور مىکنیم. این وضع مربوط بـه هنگـامى اسـت کـه کوهها بر اثر زلزله قیامت از جاى کنده مىشـو ند. چنـان کـه مـى فرمایـد: «و تَکُـونُ الْجِبـالُ کَـالْعهنِ الْمنْفُـوشِ » (قارعه5/) «در روز قیامت کوهها همچون پشم زده، نـرم و بىثبات شدهاند». (طبرسی1360،ش: 370/15)صاحب تفسیر روح المعانی جمله «و تَرَى الْجِبالَ» را عطف به آیه «نُفخَ فی الصورِ» و از علامتهاي قیامت میداند که ممکن است مربوط به نفخه اول یا نفخـه دوم باشد. (آلوسى، 1415ق: 245/10) -2 دلالت آیه بر حرکت کوهها در دنیا: در برابر گروه نخست مفسران، که مفهوم حرکت کوهها را امري مربوط به جهان آخرت و از نشانههاي قیامت میدانند، برخی مفسرین، تلاش میکنند براساس قرائنی، حرکت کوهها را به دنیاي مادي ارتباط دهند. (مکارم شیرازي، 1417ق:ست که حوادث قیامت با حرکات یکنواخت و نرم و بدون سر و صداي ابرها تناسبی ندارد و اگر آیه مربوط به قیامت بود در جمله «إِنَّه خَبِیرٌ بِما تَفْعلُونَ» به جاي «تَفْعلُونَ» عبارت «ما فَعلتُم» میآمد. (مکارم شیرازي، 1417ق: 563/15) این گروه از مفسران حرکت کوهها در دنیا را بـه دو گونه تحلیل کردهاند. اول: دلالت آیه بر حرکت جوهري: برخی مفسران مراد از جبال را کلّیـه اجسـام و مـراد از حرکت با سرعت آنها را حرکت جوهري میدانند (صدر المتالهین، 1415ق: 110/3) عدهاي نیز آن را به عنـوان یـک احتمـال پذیرفتـهانـد (قرشـی، 1412ق: 494/7؛ طباطبایی، 1374ش: 401/15). علامه محمدتقی جعفري مراد از حرکت را حرکـت طبیعی نهاده شده در ذات تمام اشیاء میدانند کـه باعـث تغییر مستمر در تمام ذرات عالم وجود است. (جعفـر ي، :1386 50) به نظر میرسد علامه جعفـر ي نیـ ز در ایـ ن اظهار نظر، به حرکت جوهري اشاره داشته است. دوم: دلالـت بــر حرکــتهــاي زمــین: گروهــی از صاحب نظران منظور از حرکت کوهها را حرکـت زمـی ن دانستهاند. (صادقی تهرانی، 1365ش: 275/22؛ خطیب، بیتـا : 298/10؛ مکـارم شـ یرازي، 1417ق: 568/15) صاحب تفسیر نمونه با توجه به وجود قراین، این آیـ ه را از قبیل آیات توحید و نشانه عظمت خداونـد در همـ ین دنیا میداند و ضمن پذیرش دلالت آیه بر حرکت زمـ ین مینویسد: مسلماً حرکت کوهها بدون حرکت سایر بخش هاي زمین - که به آن متصل است- معنا ندارد. (مکـارمشیرازي، 1417ق: 568/15) سپس با ذکر این نکته کـه حرکت زمین توسط گالیله ایتالیایی و کپرنیـ ک لهسـتان ی در حدود قرن هفده میلادي؛ یعنی هزار سال بعد از اشاره قران اعلام شـد ، ایـ ن آیـ ه را از معجـزات علمـ ی قـرآن میداند. (مکارم شیرازي، 1417ق: 568-569/15) البته این نکته صحیح به نظر نمیرسد؛ چرا که اول کسـی کـه این عقیده را اظهار داشت »فیثاغورث» نابغه قرن پـنجم قبل از میلاد بود و سپس «فلوته خوس» و «ارشمیدس» این قول را پذیرفتند و پس از دویست سال «استرخوس ساموسی» این قول را تأیید کرد او گردش سالیانه زمـین به دور خورشید را نیز کشف کرد و به جـرم ایـن کشـف مهم او را تکفیر کردند. سیسال پـس از آن «کلیـانتوس آسوسی» براي زمین دو حرکت قائل شد و او نیز تکفیـر شد. (شهرستانی، :1389 44) فائق العبیدي کوهها را کنایه از زمین دانسته اسـت؛ چرا که از لحاظ حجم و ضخامت، بخش اعظمی از زمین را تشکیل میدهند. او این آیه را اولین اشاره به حرکـت وضعی زمین در تاریخ بشر دانسته است. (فائق العبیـ دي، 1426ق: 8) یوسف الحاج پژوهشگر معاصر میگوید: «در هـ یچ قارهاي کوهی نیست که مشـابه آن در قـاره هـا ي دیگـر باشد؛ پس خود کوهها حرکت نمیکنند؛ بلکه بـه وسـ یله نیروي خارجی حرکت میکنند و از آنجا کـه کـوه هـا ي روي زمـ ین هسـتند، هـ یچ نیرویـی جـز گـردش زمـ ین نمیتواند آنهـا را بـه حرکـ ت درآورد.» (الحـاج احمـد، 1424ق: 234). البتــه ایــن ادعــا کــه هــیچ کــوهی در قارههاي دیگر مشابه ندارد، سخنی غیر علمی است و بـا تحقیقات و برخی نظریههاي زمینشناسی از جمله زمین ساخت صفحهاي سازگاري ندارد. علامه طباطبایی، اگرچه احتمال دلالت حرکت کوه بر حرکت انتقالی زمین را به شرط عدم مغایرت با سیاق آیات پذیرفته است؛ اما دو اشکال بـر ا یـ ن احتمـال کـه منظور حرکت کوهها در این دنیا باشد وارد نموده اسـت . اول آنکه، بنابراین معنا، آیه شریفه از ماقبل و مابعد خود که راجع به قیامت است بریده و غیرمرتبط میشـود؛ دوم اینکه با این بریدگی اتصال جمله «إِنَّه خَبیرٌ بِما تَفْعلُونَ» به ماقبلش نیز به هم میخـورد . (طباطبـا یی، 1374ش: (401/15 در پاسخ به اشکال اول باید گفت: جمله «إِنَّه خَبیرٌ بِما تَفْعلُونَ» با توجه به این که «تَفْعلُـونَ « فعـل مضـارع است و دلالت بر استمرار دارد، نشان میدهد که مربـوط به این دنیاست و اگر مربوط به پایان این جهان بود بایـ د گفته میشد «مافَعلتُم» اشکال دوم را میتوان اینگونه پاسخ داد که تشـب یه به حرکت ابرها متناسب حرکـات یـ کنواخـت و نـرم و بدون سروصداست؛ نه انفجارهاي عظیمی که صداي رعد آسایش گوشها را کر میکند. بنابراین، قسمتی از آیـ ات در مورد توحید و بخشی دربـاره معـاد اسـت. (مکـارم شیرازي، 1417ق: /15 568) برخی نویسندگان با ایـ ن استدلال که سرعت حرکـت وضـع ی زمـ ین بـا سـرعت متوسط بادها یکی است، تنها حرکت وضعی زمـ ین را از آیه استفاده کردهاند. (فائق العبیدي، 1426ق: 8)در برابر این گروه، دسته دیگري نیـ ز تنهـا حرکـت انتقالی زمین را از این تعبیر نتیجـه گرفتـه انـد. (رضـا یی اصفهانی، 1381ش: 184/1؛ نوري، :1389 35؛ سادات، :1359 24؛ الفیومی، 2004م: 36) رضایی اصفهانی ضمن استنتاج حرکت انتقالی زمین از آیه یاد شده، و با این استدلال که ابرها حرکت دورانی (وضعی) به دور خود ندارد؛ دلالت آیه بر حرکت وضعی را رد کرده است (رضایی اصفهانی، 1387ش: 92) اما گروه دیگري نیز هستند کـه بـا جمـع آرا ي دو گروه پیش گفته، مدلول آیه محل بحث را، حرکت وضعی و انتقالی زمین، هر دو دانسـته انـد. ( معرفـت، 1388ش: 162/6؛ مکارم شیرازي، 1417ق: 568/15؛ سرفرازي، 1364ش: 34؛ عرفات، 1424ق: 76) و به دلالـت آ یـ ه بر حرکت وضعی و انتقالی زمین اشاره نمودهاند. مسترحمی نیز ضـمن پـذ یرش امکـان فهـم مطلـق حرکت کوهها از آیه، حرکت وضعی را بـا آن سـازگارتر میداند. استدلال وي در این چشمانداز بر این امر مبتنـ ی است که همانگونه که کوهها بـه همـراه زمـ ین (در جـو زمین) به دور محور زمین میچرخند، ابرها نیـ ز توسـط بادهــا (در همــین جــو) بــه دور زمــین مــیچرخنــد. (مسترحمی، 1387ش: 219) زغلول نجار ضمن تذکر در باب احتمال دلالت آیه به هر دو حرکت وضـع ی و انتقـالی زمـین، و بـا آوردن مثالی، میگوید: براي فهم این مطلب دو قطار را کـه بـه موازات هم در حرکتند تصور میکنیم. هنگـام ی کـه مـا سوار بر یکی هستیم فکر میکنیم که دیگري ثابت است. حرکت کوهها نیز براي انسان این چنین اسـت. (زغلـول نجار، 1425ق: 209) وجه شباهت حرکت کوه با حرکت ابر یکی از سوالاتی که در این باب مطرح میشود این است که چرا در تعبیر قرآن، حرکت کوهها، مشابه حرکت ابرها دانسته شده است؟ و اساس شباهت حرکت کوه با حرکت ابر در چیست؟ مفسرین و پژوهشگران، این امر را از جوانب مختلف نگریسته و متعاقبا به نتایج مختلفی نیز رسیدهاند. مجموع این دیدگاهها در چند دسته قابل بررسی است: -1 برخی تشبیه حرکت کوهها به حرکـت ابرهـا را به خاطر ذاتی نبودن حرکت آن دو مـ یداننـد ؛ چـرا کـه کوهها و ابرها هردو به تبع زمین حرکت دارند. (الفیومی، 2004م: 36؛ الحاج احمد، 1424ق: 233) -2 گروهی دیگر وجه شبه کـوه و ابـر را، بزرگـ ی جــرم وگســتردگی جوانبشــان دانســتهانــد. (آلوســى، 1415ق245/10:؛ طوسـى، بـیتـا: 124/8؛ طبرسـی، 1360ش: 574/7؛ طبري، 1412ق: 15/20) -3 عدهاي تراکم و سرعت زیاد ابر و کوه را وجه شباهت این دو پدیده ذکر کردهاند (ابـن کثیـر، 1419ق: 196/6؛ فخر رازى، 1420ق: 574/24) -4 سید هبۀالـد ین شهرسـتان ی در کتـاب اسـلام و هیات خود در مورد این تشبیه به چند مـورد از جملـه : نرمی و همواري سیر در عین سرعت، اخـتلاف حرکـت ابرها (گاهی به طرف شرق وگاهی غرب) و بدون لرزشدن هـردو حرکـت اشـاره نمـوده اسـت. ( شهرسـتانی، (57-59 :1389 -5 خالق فائق العبیدي میگوید: ایـن تشـبیه بـین سرعت کوهها و ابرها تشبیه زیبایی است؛ چـرا کـه اگـر سرعت بادهاي حامل ابرها در طبقات جـوي را مطالعـه کنیم و آن را با سرعت زمین مقایسه کنیم رابطـه اي زیبـا کشف میشود؛ چـرا کـه سـرعت انتقـالی زمـین تقریبـاً 10000 کیلومتر بر ساعت است و سرعت حرکت وضعی 1650 کیلومتر در ساعت است اگر سرعت متوسط بادها را با سرعت حرکت وضعی زمین مقایسه کنیم تقریبـا بـا هم یکی است؛ لذا این آیه دلیل بر حرکت وضعی زمـین است. (فائق العبیدي، 1426ق: 8) البته باید خاطرنشـان کرد که این استدلال علیرغم ظاهر منطقی، چنـدان قـو ي نیست؛ زیرا سرعت باد در همـه جـا ثابـت نیسـت و بـه عوامل مختلفی بستگی دارد، اما سرعت چرخش انتقـال ی زمین همیشه ثابت است.در ضمن سرعت بادهـا در رو ي زمین و داخل جو با هم متفاوت است -6 یکی از احتمالات در مـورد شـباهت حرکـات کوهها و ابرها ، فرایند دائمی پیـ دایش و نـابود ي اسـت؛ یعنی همانطـور کـه بـا تـابش خورشـید بـه دریاهـا و اقـیانوسها و آبهاي سطح زمین، آب بخار میشـود و به جو میرود و بعد ابر شکــل مـ یگیـرد و در بـارش، مجدداً آب به زمین برمیگردد، کوههـا نیـ ز کـه بـر اثـر فـشار درونی زمین یا بر اثر برخـورد دو لایـه زمـین و چین خـوردن زمـین، و یـا بــر اثـر آتشفشـان ایجـاد میشوند، در خلال صدها هزار و میلیونها سال بـر اثـر عوامل فرسایش خرد شده و به دشتها و دریاهـا بـرده میشوند و از آنهـا چیـزي نمانـده و بـا زمـ ین یکسـان میشـوند و کوههـاي جـدیــد دیگــر ي در جـاهــا ي دیگر ایجاد میشود. این روند و فرایند زنـدگ ی کـوه هـا مانند روند و فرایند زندگی ابرها است علاوه بر این، بر اساس نظریه ویلسون که در سـال 1968 ارائه گردید، یکی از عوامل تشکیل کوهها، بـاز و بسته شدن اقیانوسها میباشد. طـ ی ایـ ن چرخـه یـ ک کافت، مثل کافت شرق آفریقا ابتدا به اقیانوسی کـم پهنـا همانند دریاي سرخ، سپس به اقیانوسی با پهناي نسـبتا " زیاد همانند آرام با مناطقی فرورانشی در طرفین تبـد یل میگردد، در مراحل آخر ایـ ن چرخـه اق یـ انوس بسـ یار وسیع شروع به بسته شدن مینماید و تبدیل به اقیـ انوس کوچکی که در حال بسته شدن است مـ یگـردد (هماننـد مدیترانه) و سرانجام در اثر برخورد دو طرف قـاره هـا ي آن با یکدیگر، کمربندهاي کوهزایی وکوههاي موازي بـا مناطق برخوردي ایجـاد مـ یشـوند ( 1990: ,Keary .(302 نقد و بررسی نظرات با در نظر گرفتن این نکته که از نگاه همه مفسران آیه هشتاد و هشتم سوره مبارکه نمل دلالت بر حرکت کوهها دارد، نظرات مفسران مختلف پیرامون این آیه را میتوان به سه دسته کلی تقسیمبندي کرد: عدهاي چون علامه طباطبایی و بسیاري از مفسران متقدم، منظور از حرکتی را که قرآن بـه کـوه هـا نسـبتمیدهد، حرکت کوهها در روز قیامت و زمان دمیده شدن در صور میدانند. محمل اسـتدلال ایـن گـروه معمـولا،ً مقایسه آیه با آیات قبل و توجه به سیاق آنهاست. گروه دیگري در مقابل، خواستهاند با مبانی فلسـفه صدرایی (حکمت متعالیه) دست به تأویل و تفسـیر ایـن آیه زده و حرکت کوهها را بـه حرکـت جـوهري تأویـل کنند. این گروه براي اثبات مدعاي خود، جز ادلۀ اثبـات حرکت جوهري در کتـب فلسـفی دلیـل مجر ایـی ارائـه نکردهاند. گذشته از این دو گروه، برخی از نویسندگان معاصر از جمله صاحب تفسیر نمونه معتقدند حرکتی که در ایـن آیه از قرآن بدان اشـاره شـده، امـري تجربـی، مـادي و مربوط به همین دنیاست و ناظر به پدیدهي زمینشناختی و فیزیکی است. در نظر این گروه خـدا خواسـته بـه مـا نشان دهد که برخلاف امر محسوس و مشهود که کوههـا ثابتاند، آنها از حرکت برخوردارند و ایـن حرکـت در علوم امروزي امري بدیهی بهشمار میرود. این گروه تنها به دلالت آیه بر حرکت زمین اشاره کردهاند. سخن گروه اول میتوانـد از جهـاتی محـل تردیـد باشد؛ چرا که ظاهر آیه نشان میدهد که حرکت کـوه هـا در این آیه ناظر به پدیده زمینشناختی کوه است. و براي همین هم در آخر آیه، بحث عبرتآمـوزي مطـرح شـده است و الّا اگر قرار باشد منظور از آن قیامت و نفخ صور باشد، دیگر محملی بـراي طـرح عبـرت آمـوزي وجـود ندارد. برخی مفسـران مثـل مکـارم شـیرازي نیـز، ایـن احتمال را رد کردهاند. مکارم شیرازي معتقد است: تشبیه به ابر و حرکت آرام آن که در دنباله آیه هست متناسـب با برقراري نظم جهان و آرامش فعلی آن است نه حوادث قیامت و از طرف دیگر تعبیر اینکه «گمان میکنی کوهها جامدند» با حـوادث قیامـت آشـکارا ناسـازگار اسـت. (مکـــارم شـــیرازي، 1417ق: 568/15) در مجمـــوع استدلالهاي مطرح شده در این حوزه این اشکالها قابل ارائهاند: -1 قبل از آیه مطالبی آمده اسـت کـه مربـوط بـه دنیاست، به عنوان مثال آیه 86 همـین سـوره کـه مـی - فرماید: «أَلَم یرَوا أَنَّا جعلْنَا اللَّیل...» که بعید است مربوط به روز قیامت باشد. -2در آن دنیا مردم مشغول به امور خودشان هستند و احتمالا فرصت تأمل در این مورد را ندارند؛ چـرا کـه «لکُلِّ امرِئٍ منْهم یومئذ شَأْنٌ یغْنیه) «عبس37/) -3 اگرچه اصـل «سـیاق » و حفـظ آن در سـخن، جزو اصول پذیرفته شده است؛ اما از آنجا که خداوند در مواردي در بین سخنان پندآموز و مثالهاي مادي بـراي یادآوري معاد به نکاتی مرتبط اشـاره نمـوده اسـت ؛ بـه عنـوان مثـال در آیـه «الَّـذینَ یـذْکُرُونَ اللَّــه قیامـا...ً» (آلعمران191/) که پس از بیان ویژگـی هـاي صـاحبان خرد به عنوان تذکر، عبارت »فَقنـا عـذاب النَّـارِ » آمـده است؛ لذا احتمال دارد در این آیه نیز پس از بیان نکتهاي در مورد کـوه ، بـه عنـوان یـاد آوري و تـذکر از قیامـت صحبت شده باشد. -4 حرکت کوهها در آخـرت بـه قـدري روشـن و واضح است که بسیاري تحمل دیـدن آن را ندارنـد و از دیدن آن سرباز میزنند. بر این اسـاس قـدري مسـتبعد است که مردم در آن دنیا، کوههـا را سـاکن پندارنـد ؛ در حالی که در حرکتند. -5 آن دنیا محل درس توحید دادن نیسـت و ایـن عبرت گرفتن فایدهاي براي مردم ندارد؛ پس محمل ایـن تذکر در باب توحید، باید همین دنیا باشد. -6 در قیامت همه نظمهاي عالم به هم میخورد و این امر تناسبی با عبارت «صنْع اللَّـه الَّـذي أَتْقَـنَ کُـلَّ شَیء) «نمل88/) ندارد. سخن گروه دوم -که شـماري انـدك انـد - مبنـا و اساس چندان استواري ندارد. هیچ دلیلی نمیتوان ارائـه کرد که معناي حرکت در این آیه، بـر حرکـت جـوهري فلسفه صدرایی منطبـق اسـت و تـلاش در جهـت ایـن تطبیق، چیزي جز تأویل آیات قران نیست. بهعلاوه هیچ قرینهاي براي دست برداشتن از معناي ظاهري آیه وجود ندارد؛ زیرا معناي کلمه «مر» حرکت مکـانی اسـت کـه یکی از حرکتهاي عرضی است و ارتباطی بـه حرکـت جوهري ندارد. از مجموع این قراین مستنبط میشود که قول گروه سوم مبنی بر دلالت آیۀ محل بحث، بر حرکت کوههـا در دنیا صحیح به نظر میرسد. اما اینکه حرکت کـوه هـا را حرکت انتقالی و وضعی زمین بـدانیم ، سـخنی اسـت کـه میتواند محل نقد باشد؛ زیرا اولاً اگر منظور از جبال در آیه، کوهها باشند، این سوال مطرح میشود که چرا قرآن بــه جــاي واژة «جبــال» از واژهي پرکــاربرد «أرض» استفاده نکرده است. ثانیاً حرکت کوهها بـه تبـع حرکـت زمین، براي کسانی محسوس و عبرت آموز است کـه از خارجِ زمین، به زمین بنگرند؛ اما براي انسـان هـایی کـه روي کره زمین هسـتند و بـه واسـطۀ طلـوع و غـروب خورشید حرکت زمین را درك میکننـد، مسـئله عبـرت آموزي نیست و باید مثال دیگري ذکر میشد. بنابراین، وقتی قرآن مـی گویـد «کـوه هـا » حرکـت میکنند، باید معتقد شد که منظور از «کوه» در این تعبیر، همان کوه در معناي ما وضع له است؛ اما این که منظـور دقیق و واقعی قرآن، از حرکت کوههـا چیسـت پرسشـی اساسی و قابل تأمل است. برخی بـراي پاسـخ بـه ایـن پرسـش اساسـی، بحـث آب شـدن کـوههـاي یخـی و شکلگیري مجدد یخچالها و برخـی دیگـر، بـه نظریـۀ اشتقاق قارههـا و نیـز زمـین سـاخت صـف حهاي اشـاره کردهاند که مکانیزم حرکت لایههاي پوسته زمین را بیـان میکند. حرکتی که در طول میلیونها سال باعث زایش و تولد کوه جدید و یا فرسایش و میرایی کـوه هـاي دیگـر میشود. این منظر، چشماندازي است که نگارنده در ادامه بحث در باب آن به تفصیل سخن خواهد گفت. نظریه مختـار : از نظر نگارنده، باید حرکت کـوه هـا مستقل از حرکتهاي زمین در نظر گرفته شود؛ مسئلهاي که دانش زمینشناسی نیز مؤید آن است. چنانکـه متخصصـین علـم زمـینشناسـی امـروزه دریافتهاند، حرکت کوهها به چند صورت متصـور اسـت: حرکتهـاي افقـی و عمـودي وحرکـت هـاي شـاق ولی. حرکتهاي چند میلیمتري و حداکثر چند سـانتی متـري قارهها در طول یک سال که منجر به حرکتهـاي چنـدصد کیلومتري و هزار کیلومتري در طول چندین میلیـون سال میشود که حرکت کوههـا را در فاصـله هـاي زیـاد اثبات مینماید. (معماریان وهمکار، 1369ش: 360) حرکت کوهها بر روي زمین، میتواند از چند جهت تاویل و تفسیر شود: -1 آب شدن کوههاي یخی و شـکل گیـري مجـدد یخچالها: پس از کشف قطب منجمـد شـمالی و جنـوبی مشخص شد که کوههـاي یخـی قطـب در مسـاحتی بـه وسعت میلیونها کیلومتر در آب شناور و بیشتر ارتفـاع آنان زیر آب پنهان است. حرکت کوههاي یخـی عمومـاً حرکـت پیچییـده اي است که بر اثر عوامل مختلفی بوجود میآید. گـاهی بـه علت بالا رفتن فشار وارده، یخ به صـورت یـک جامـد شکننده عمل میکند و حالت شکلپذیر یـا خمیـري بـه خود میگیرد که باعث جریان مدوام آن میشود و گاهی عامل حرکت یخ زارها، سریدن اجرام یخی از یخزارهاي نواحی قطبی است. قسمت پایین اکثر یخ زارها با سریدن حرکت میکنند و به علت عـدم وجـود فشـار کـافی در قسمت فوقانی یخ زار که حالت شکنندگی دارد، یخهاي موجود در این قسمت سوار بر یخهاي زیرین خود حمل میشوند. و هنگام حرکت در زمینهـاي نـاهموار تحـت تأثیر نیروهاي کششی قرار میگیرد و تـرك هـایی در آن به وجود میآید که باعـث فرسـایش شـده و حرکـت را تسهیل میکند. (نقل از ادوارد جـی. تـاربوك، 1390ش: (170-173 بنا به این نظریات جدید در باب شناوري کوههـاي یخـی، شـاید آیـه «و تَـرَى الْجِبـالَ تَحسـبها جامـدةً» (نمل88/) اشاره به کوههاي یخی باشد؛ زیرا این کوههـا به سبب بادها، طوفانها و اختلاف درجه حرارت همواره در حال حرکتاند. حرکتی کـه بـا چشـم قابـل رؤیـت نیست؛ ولی از نظر علمی قابل اندازهگیـري اسـت؛ البتـه پدیده کوههاي یخـی، پدیـده اي اسـت کـه تنهـا بخـش محدودي از انسانها مـی تواننـد آن را مشـاهده کننـد و اصولاً پدیدهي عامی نیست کـه بتوانـد محـل اسـندلال باشد. بنابراین بعید است قرآن از پدیده اي تـا ایـن حـد نادر، آن هم براي محـیط آغـاز تبلیغـات دیـن در شـبه جزیره عربستان بهره ببرد؟ -2 نظریه اشتقاق قاره: برخـی صـاحب نظـران از جمله هارون یحیی حرکت کوههـا را بـا نظریـه اشـتقاق قارهها مرتبط دانستهاند. (هارون یحیی، 1385ش: 38) اشتقاق قارهها همان «تئوري دورشـدن قـاره هـا از میباشد که بـراي اولـین بـار توسـط وگنـر 1 یکدیگر» 2 آلمانی در سال1912 مطرح شد. در اوایل قرن گذشـته، تفکر زمینشناسی حاکم این بـود کـه م حـل جغرافیـایی حوضههاي اقیانوسی و قارهها ثابت و تغییر ناپذیر است؛ اما اکنون دانشمندان علوم زمـین دریافتـه انـد کـه محـل خشکیها ثابت نبـوده، بلکـه قـاره هـا در سـطح زمـین بهتدریج مهاجرت میکنند. و گاهی به علت این حرکـت، قطعات قارهاي که زمانی از هم جدا بودهاند بـه یکـ دیگر 1- Theory Of Drifting Contionents برخورد نموده و عظیمترین سلسله جبالهـاي زمینـی را بهوجود آوردهاند. خلاصهي محملهاي نظري این فرضیه عبارت از این است که قارههاي کره زمین، زمانی اجزاي به هم چسبیدهاي بودهاند و سـپس آرام آرام از همـدیگر دور شده و به این ترتیب، تدریجاً قارههاي جداگانهیی را که دریاها و اقیانوسهاي بزرگ در میـان آن هـا حایـل گردیده است، تشکیل داده اند. (اوبروچف، :1368 364) شواهد و قراین زیاد علمی وجود دارد کـه بـه ایـن تئوري قوت و قطعیت میبخشـد و اثبـات مـی کنـد کـه قارههاي مختلـف زمـین در روزگـاران بسـیار دور، در مکانهاي فعلی خود نبـوده انـد؛ از جملـۀ ایـن شـواهد، میتوان به انطباق حاشیه قارهها، شواهد زمـین شناسـی جدایش قارهها، شـواهد دیـرین شناسـی جغرافیـایی و اقلیمی گذشته، مغناطیس دیرینه، متقارن و خطـی بـودن نوارهاي مغناطیسی عادي و معکوس در اقیانوس اطلس اشاره نمود. (1990 ,al et ,Keary(؛ به عنوان مثـال، دانشـمندان 1 بعد از اکتشـافات علـم مغنـاطیس دیرینـه فسیلشناس با بررسی فسیلها و سنگوارههاي مختلـف، این توانمندي را پیدا کردند تا موقعیت هـر سـرزمینی را کـه در آن اشــیا و اجســام بــه ســنگواره هــاي فسـیلی تبدیلشدهاند، مشخص گردانند. که نتیجه ایـن تحقیقـات موید نظریه اشتقاق قاره بوده است. (معماریان و همکار، 1369ش: 360) -3 نظریه زمینساخت صفحهاي: در پی ارائه نظریه وگنر در طول سالهاي پس از مرگ وي، پیشرفتهـاي 1. Fossil Magnetism شـایان تکنولـوژي، امکـان مطالعـه کـف اقیـانوسهـا، جمعآوري اطلاعات مربوط به فعالیت لـرزه اي و میـدان مغناطیسی زمین را میسر ساخت. این پیشرفتهـا سـبب شد که در سال 1968 نظریۀ بسیار جامعتري نسـبت بـه اشتقاق قارهها و با عنوان زمین ساخت صفحهاي مطـرح شد (شایستهفر، 1390ش: 248) نظریه زمین ساخت صفحهاي که جدیدترین نظریـه در رابطه با منشأ و توجیه عوامـل تکتـونیکی اسـت، در ســالهــاي 1969 و 1970 توســط مورگــان، منــارد و مکنزي بیان شد. مطابق این نظریه، پوسته زمین بـه انضـمام قسـمت بالایی گوشته فوقانی، قسمت سـخت زمـین را تشـکیل میدهد و جمعاً «سنگ کـره » یـا «لیتوسـفر » خوانـده 2 میشود. لیتوسفر، بر روي قسمت میانی گوشته فوقـانی، موسوم به «سست کره» یا «استنوسفر» که حالت خمیري دارد، واقع شده و ضـخامت آن بـه طـور متوسـط 100 کیلومتر است. نکته مهمی که اساس این نظریه را تشکیل میدهد آن است که لیتوسفر یکپارچـه نیسـت؛ بلکـه از صفحات مجزایی موسوم به صـفحات لیتوسـفر تشـکیل یافته است. با توجه به کروي بودن زمین، به سـهولت در مییابیم که این صفحات مستوي نیستند؛ بلکه در حقیقت به شکل عرقچینهاي کروي هستند. لیتوسـفر از 6 صـفحه اصـلی موسـوم بـه آفریقـا، اوراسیا، امریکا، آرام، استرالیا، قطبی و نیز چندین صفحه کوچکتر تشکیل شده است که دائماً در حال حرکتنـد و 2. Lith اید بدین نکته اشاره کرد کـه همـین حرکـت صـفحا ت عامل اصلی پدیدههاي مختلف تکتونیکی است (مـدنی و همکار، 1383ش: 432) با این نظریه، تغییـر مکـان قـاره هـا را بـه آسـانی میتوان توجیه کرد زیرا قاره ها، در حقیقـت قسـمتی از صفحات لیتوسفرند و هنگامی که این صفحات نسبت بـه هم حرکت میکنند، قارهها نیز نسبت به هم تغییر مکـان مییابند. حال به بررسی احتمالات یاد شده میپـردازیم . در عبارت «و تري الجبال» دلیلی براي انحصـار جبـال در کوههاي یخی نداریم ؛ چرا کـه ایـن پدیـده تنهـا بـراي بخش محدودي از انسانها قابل مشاهده است و اصـولاً کوههاي یخی پدیده عامی نیست که بتواند محل اسندلال باشد، لذا بعید است قرآن از پدیدهاي تا ایـن حـد نـادر، آنهم براي محیط آغاز تبلیغـات دیـن در شـبه جزیـره عربستان بهره ببرد. احتمال دوم نیز قوي نیست؛ زیرا اولاً فعل «تري» مضارع است و اسـتمرار را مـی رسـاند ؛ در حالی که تئوري اشتقاق قارههـا مربـوط گذشـته زمـین است. ثانیاً در زمان حاضر، زمینشناسان تصور میکننـد که فرضیه اشتقاق قارهها نمـی توانـد بـه طـرز رضـایت بخشی تغییر شکلهاي چهره زمین را توضـیح دهـد؛ بـه عنوان مثال قرار گرفتن بعضی از رشتههاي کوهستانی بر روي سطح زمـین بـا آن تطبیـق نمـی کنـد. (اوبروچـف، :1368 367) به نظـر مـی رسـ د نظریـه زمـین سـاخت صفحهاي تا حد زیادي با مفاد آیه تطبیق دارد. بحث و نتیجهگیري با توجه به بررسی به عمل آمده در این نوشتار میتوان به عنوان نتیجهگیري به موارد ذیل اشاره نمود: -1 با توجه به نظریههـاي مختلـف ارائـه شـده در خصوص حرکت کوه، از قبیل حرکت کوهها در قیامت و حرکت کوهها در همین دنیا، پس از نقد و بررسی اقـوال مفسران و صاحبنظران، نظریهي حرکت کوههـا در ایـن دنیا از قوت بیشتري برخوردار است؛ -2 پذیرش هر دو قول مطرح شده در مورد حرکت کوهها نیز احتمالی دور از خرد نیست؛ یعنی مانعی نـدارد که مراد الهی در این آیـ ه، تـذکر حرکـت کـوه هـا بـرا ي انسانها در این دنیا و نیز حرکت کوهها به عنوان یکی از نشانههاي قیامت باشد. -3 کوهها علاوه بر حرکتی که همراه زمـین دارنـد، خـود نیـز بـهصـورت مسـتقل از زمـین داراي حرکـت میباشند که میتوان بـه حرکـت هـا ي افقـ ی و عمـود ي وحرکتهاي شاقولی آن اشاره نمود. -4 اگرچه حرکـت کـوه هـا بـا نظریـاتی از قبیـل شکلگیري مجدد یخچالها، اشتقاق قـا رهاي تـا حـد ي تطبیق دارد؛ اما بـا نظر یـ ه تکتونیـک صـفحه اي انطبـاق بیشتري دارد؛ زیرا اگر چـه نظر یـ ه شـکل گیـري مجـدد یخچالها مورد قبول علـم روز اسـت ؛ امـا تنهـا شـامل کوههاي یخی میشود و نظریه اشتقاق قارهاي نیـ ز داراي نارساییهایی میباشد. -5 در مورد وجه شباهت حرکت کوهها به مواردي ز قبیل فرآیند دائمی پیـ دایش و نـابود ي، ذاتـ ی نبـودن حرکت، بزرگی جرم، تراکم وگستردگی جوانب و دخیـ ل بودن حرکت و جاذبه زمین در هر دو میتوان اشاره کرد که با پذیرش هر یک از احتمالات حرکت کـوه بـه تبـع زمین و مستقل از زمین وجه شباهت متفاوت میشود.