فهرست

#آیات آفاقی و انفسی

# ارائه آیات آفاقی و أنفسی دال بر توحید

# سوگند های قرآن به آیات آفاقی و انفسی

#نشانه‏ های خدا در قرآن

# مخاطبان آیات آفاقی و أنفسی

#اهداف قرآن مجید در ذکر نشانه های آفاقی و انفسی

#تفكّر در جهان آفرينش

# آگاهی خداوند برآشکار و نهان

#نشانه های رحمت الهی

# اقتدار پروردگار

# آفرینش جهان به حق

# بزرگی پروردگار

# ضرورت شکر گزاری

# توحید

# پرستش خداوند و تقوا

# اثبات معاد

# مصادیق آیات آفاقی
# کوه -

# قرآن واسرار آفرینش (کوهها)

# قرآن و آفرینش کوه ها

# تشکیل کوه‌ها از سطح زمین

# نقش کوهها در تامین آب

# باد
# ابر
# باران

# نزول باران به اندازه معيّن و توقف آن در لایه های زمین

# باران (نعمت و نقمت)

# باران نشانه صفات الهی

# آسمان و زمین
# آسمان -
# نعمت آفرینش زمین

# زمین قرارگاه مناسب انسان

# مرکب راهوار -

# گهواره ای با سرعت سرسام آور

# شب و روز

# ليل و نهار در آيات قرآن کريم

# شب و تاريكي

# آب

# معجزه آب

# دریا

# کشتیرانی

# خورشید و ماه

آیات آفاقی و انفسی

سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِى الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ�.

ما به زودى (محققا) آیات و نشانه هاى خود را در آفاق و اطراف جهان، و همچنین در درون جان خود آنها، به آنان، نشان مى دهیم، تا براى آنها روشن شود که خداوند حق است-آیه 53 سوره فصلت)؛
�آیات آفاقى�، همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقى که بر آنها حاکم است، و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوه ها و دریاها با عجائب و شگفتى هاى بى شمارش، و موجودات گوناگون اسرارآمیزش، که هر زمان اسرار تازه اى از خلقت آنها کشف مى شود، و هر یک، آیه و نشانه اى است بر حقانیت ذات پاک او.
و �آیات انفسى�، همچون آفرینش دستگاه هاى مختلف جسم انسان، و نظامى که بر ساختمان حیرت انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق، و بافت ها و استخوان ها، و انعقاد نطفه و پرورش جنین، در رحم مادران، و از آن بالاتر اسرار و شگفتى هاى روح انسان حاکم مى باشد، که هر گوشه اى از آن کتابَى است از معرفت پروردگار و خالق جهان.
تمام کتاب هاى علوم طبیعى و انسان شناسى در تمام ابعادش (علم تشریح، فیزیولوژى، روان شناسى، روانکاوى) و علوم مربوط به شناخت گیاهان و حیوانات، و مواد آلى طبیعت، و هیئت، و غیر آن، در حقیقت همه، کتب توحید و معرفة اللّه هستند، چرا که عموماً پرده از روى اسرار شگفت انگیزى بر مى دارند که بیانگر علم و حکمت و قدرت بى پایان آفریننده اصلى این جهان است.
گاه یکى از این علوم، بلکه یک رشته از ده ها رشته از یکى از این علوم، تمام عمر یک دانشمند را به خود اختصاص مى دهد، و در پایان مى گوید: �افسوس که هنوز از این رشته چیزى نمى دانم، و آنچه تا به حال دانسته ام مرا به عمق نادانیم رهنمون گردیده�! (تفسیر نمونه)

ارائه آیات آفاقی و أنفس دال بر توحید

﴿سَنُریهِمْ﴾، این سین در این‌گونه از موارد سین تسویف و استقبال نیست، سین تحقیق است؛ مثل ﴿قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ﴾،[14] نه یعنی بعدها خدا می‌بیند، این سین؛ یعنی هم‌اکنون می‌بیند و محقّقاً می‌بیند، برای اینکه فرمود: ﴿أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری﴾،

﴿سَنُریهِمْ﴾, فعل مضارع هم که دلالت بر استمرار دارد؛ ولی این تحقیق است، ما این کارها را می‌کنیم، ما مرتب داریم آیات خود را ارائه می‌دهیم، شما فقط باید ببینید. اگر به بیرون سری بزنید، می‌بینید ما مرتب داریم آیات خود را نشان می‌دهیم, درون سری بزنید ما مرتب آیات درون را نشان می‌دهیم؛ بیرون و درون را رها کنید، چون او که فوق بیرون و درون است, محیط به درون و بیرون است، اگر با او بخواهید به سر ببرید، او شما را راهنمایی می‌کند؛ اضلاع سه‌گانه این مثلث دلیل بر حقانیّت توحید است، ﴿سَنُریهِمْ آیاتِنا﴾ نشانه‌های خود را نشان می‌دهیم.

نشانه‌ها هم فرق می‌کند، یک وقت کسی حکیمانه موحّد است و دلیل اقامه می‌کند که عالَم مخلوق است, معلول است و علت دارد. همان بیان نورانی حضرت امیر که در بخشی از نهج‌البلاغه آمده، فرمود: مگر هیچ بِنایی بدون بنّا هست؟ هیچ زَرعی بدون زارع هست؟ این در یک سطح استدلال برای بخشی از مردم است. این‌گونه از آیات, آیات آفاقی است، انسان از این راه‌ها به مبدأ خودش راه پیدا می‌کند.

انواع آیت‌ها و فرق آنها با آیاتِ الهی

آیات و علامت‌ها چند گونه است: یک وقت قراردادی است، مثل (اینکه) پرچم هر کشوری نشانه استقلال آن مملکت است، یا فلزّ خاصی روی دوش یک شخص مخصوصی نشانه امیر و فرمانده بودن اوست، اینها قرارداد است، چون این فلزّ مخصوص یا این پرچم مخصوص در جای دیگر این اعتبار را ندارد، اینها می‌شود قرارداد. یک وقت است که سخن از قرارداد نیست، سخن از تکوین است؛ وقتی تکوین شد گاهی مقطعی است، مثل اینکه �چمن� آیت و نشانه آب است که اگر آب نبود، درخت و چمنی نبود؛ ولی این مقطعی است، مادامی که سبز است آب را نشان می‌دهد؛ وقتی پژمرده شد و به صورت خاک درآمد، دیگر آب را نشان نمی‌دهد؛ یا دود علامت آتش است، اگر این دود تلطیف بشود و به صورت هوای شفاف و صاف در بیاید، دیگر علامت آتش نیست، گرچه �دخان� علامت است؛ ولی در یک مقطع خاص, گرچه چمن علامت آب است؛ ولی در محدوده مخصوص؛ امّا جهان و هستیِ هر شیء به هر وضع و کیفیتی باشد آیت حق است. ممکن نیست یک موجود ممکن, حالت‌های مختلف بپذیرد در بعضی از حالت‌ها آیتِ الهی باشد و در بعضی از حالت‌ها آیتِ الهی نباشد، چون اصلِ هستی آیتِ اوست؛ منتها کسی باید چشم داشته باشد تا ببیند.

چشمِ برتر، لازمهٴ دیدن آیات الهی در آفاق و أنفس

فرمود ما ارائه می‌دهیم اگر کسی گرفتار کوریِ چشم بود، آن‌طوری که در سوره �حج� آمده که ﴿فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی‏ فِی الصُّدُورِ﴾[23] اینها نمی‌بینند, اگر کسی بصیر باشد ارائه الهی در او اثرگذار است. فرمود ما آیات بیرونی را نشان می‌دهیم، پشت سر هم، به صورت فعل مضارع، اینها مرتب آیات ماست! درون او را نشان می‌دهیم، تحوّلات او را نشان می‌دهیم, تصمیم‌ها را نشان می‌دهیم، به این صورت که هیچ‌کدام نبودند، بعد پیدا شدند. این نظم خاصی که در درون آنها هست، هیچ موجودی در درون او نیست، مگر اینکه طبیبانه و محقّقانه دارد کار می‌کند؛ اصلاً طب را از همین نظم گرفتند کسی که در عالَم طبیب خلق نشده، طبیب علم خود را از معلوم گرفته؛ یعنی دید این‌جا چه خبر هست، بعد شده طبیب، نه اینکه از جای دیگر طب گرفته باشد، این درون انسان است که معلّم اطبّاست، این نظم و این کارگاه خاص, طبیب‌پرور است, طب‌ساز است آن طبیب و طب از دستگاه درون گرفته شده؛ اندیشه همین‌طور است, علم حصولی همین‌طور است, علم حضوری این‌طور است, روانشناسی این‌طور است, روانکاوی این‌طور است، همه اینها علم خود را از این درون گرفتند، نه اینکه بیرون از جان آدمی دستگاهی باشد، آنها در آن مدرسه رفته و درس خوانده باشند. روانشناس علم خود را از درون ما گرفته, روانکاو علم خود را از درون ما گرفته و هکذا؛ پس اینها همه آیات الهی‌اند که در انفس ما هست و آنها هم آیات الهی است در بیرون. فرمود درون و بیرون را تک‌تک به حساب بیاورید آیات ما هستند، ما مرتب داریم آیات خود را به شما نشان می‌دهیم: ﴿سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ﴾.

نشان دادن اصلِ توحید، هدف از ارائه آیات الهی

اگر یک چشم برتری داشتید و خواستید ببینید، او هم شما را راهنمایی می‌کند: ﴿سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ﴾ تا ﴿یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ﴾، .

بیرون را نگاه کنید همه‌ آنها آیت‌ و علامت‌اند، می‌گویند ما پروردگاری داریم؛ درون را نگاه کنید همه اینها شهادت می‌دهند که ما پروردگاری داریم, اگر دقیق‌تر باشید، قبل از اینکه آسمان را ببینید الله را می‌بینید, قبل از اینکه خودتان را ببینید �الله� را می‌بینید, چرا؟ چون او ﴿عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ﴾ است، این ﴿شَهیدٌ﴾ به معنای مشهود است نه شهید به معنی شاهد؛ یعنی انسان اگر بخواهد زمین را بشناسد همین که وارد حوزه معرفة‌الأرض شد، اول الله را می‌شناسد, چرا؟ چون او ﴿بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحیطٌ﴾ است، خواست آسمان را بشناسد، همین که شروع کرد به سپهرشناسی، اول چیزی که می‌شناسد الله است، چون او ﴿بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحیطٌ﴾ است. این لایه اول زمین را یا لایه اول آسمان را شما کنار ببرید، لایه دوم زمین و آسمان را بخواهید بشناسید، اول خدا را می‌شناسید. این لایه سوم را بخواهید بشناسید همین‌طور است، چون او ﴿بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحیطٌ﴾ است و ﴿عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ﴾ است، پس اول الله را می‌شناسید.

کلّ عالم می‌شود فیض خدا, کلّ عالم می‌شود خلق, کلّ عالم می‌شود ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾] و ما خودمان فیض خداییم, فعل خداییم؛ عالَم یعنی فیض خدا! اینکه فیض را از مستفیض محدود می‌کنیم و گاهی ـ معاذ الله ـ افاضه را نمی‌بینیم ﴿أَعْرَضَ وَ نَأی‏ بِجانِبِهِ﴾ همین مشکلات را برای ما ایجاد می‌کند. (ایت الله جوادی آملی)

براى اثبات يگانگى خداوند عالم راههاى زيادى وجود دارد، يكى از آنها مطالعه نظام هستى است. انسان وقتى نظام آفرينش را مطالعه مى كند توحيد ذات و صفات برايش روشن مى گردد. مثلا هنگامى كه مى بيند قانون واحدى بر سراسر عالم هستى حاكم است در مى يابد كه مدبّر واحدى همه عالم را تدبير مى كند. به عنوان مثال قانون جاذبه در سراسر جهان حاكم است و در هيچ جا استثنا ندارد. يا مطالعات دانشمندان نشان مى دهد كه موادّى كه عالم هستى را تشكيل مى دهد و موادّ اوّليّه آن به شمار مى رود، حتّى در كرات ديگر نيز مانند كره خاكى ماست. دانشمندان اين مطلب را با تجزيه نورى كه از كرات ديگر به ما مى رسد بدست آورده اند، چرا كه با تجزيه نور مى توان دريافت كه موادّ اصلى تشكيل دهنده كرات ديگر چگونه است.

علاوه بر اين، تمام موجودات عالم از اجزاِء بسيار ريز و كوچكى به نام اتم تشكيل شده است. هنگامى كه اتم شكافته شد داراى مركزى بود و اجزايى كه برگرد مركز مى چرخيدند. و اين، خصيصه تمام اتم ها در سراسر نظام آفرينش است. هر چند ممكن است برخى مركز كوچكتر و اجزاى كمتر، و برخى مركز بزرگتر و اجزاى بيشترى داشته باشند. امّا بدون شك ساختمان تمام اتم ها شبيه به هم است. و عجيب اينكه ساختمان منظومه شمسى با تمام عظمتش همچون ساختمان يك اتم است; يعنى داراى مركزيّتى است كه ساير سياره ها بر گرد آن مى چرخند.

تمام حيوانات عليرغم تنوّع آنها (چهارپايان، خزندگان، پرندگان، چرندگان، حيوانات دريايى، صحرايى، هوايى و مانند آن)، وقتى شكافته مى شوند واحد اصلى آنها چيزى به نام سلول يا ياخته است.

آرى! سراسر جهان بسوى وحدت و يگانگى پيش مى رود و نظام واحد دليل بر خالق واحد، مدير واحد، و معبود واحد است.

خداوند متعال در آيه 3 و 4 سوره ملك در اين باره مى فرمايد:

(الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَات طِبَاقاً مَا تَرَى فِى خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُت فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُور * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئاً وَهُوَ حَسِيرٌ); (خداوند متعال) همان كسى است كه هفت آسمان را بر فراز يكديگر آفريد; در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضادّ و عيبى نمى بينى! بار ديگر نگاه كن، آيا هيچ شكاف و خللى مشاهده مى كنى؟! بار ديگر به عالم هستى نگاه كن، سرانجام چشمانت بسوى تو باز مى گردد در حالى كه خسته و ناتوان است.

هر چه به عالم هستى بنگرى نشانه اى از بى نظمى و پراكندگى نمى بينى. همه جا، نشان از وحدت و يكپارچگى است. خدايى كه مدبّر عالم هستى است، حتماً واحد و يگانه است. چرا كه وحدت نظام هستى نشانه وحدت ذات پاك اوست، و چنين خدايى بايد معبود و اله باشد. (سوگندهای پربار قرآن - مکارم)

سوگند های قرآن به آیات آفاقی و انفسی

سوگندي كه خداي سبحان مطرح مي‌كند نظير سوگندهاي محاكم قضايي نيست در محكمه قضا سوگند در برابر بيّنه است يعني اگر كسي ادّعايي دارد بايد بيّنه‌اي اقامه كند و اگر كسي منكر است سوگند ياد مي‌كند اما قسم‌هاي خداي سبحان به بيّنه است به دليل و شاهد است نه در قبال شاهد

در مواردی نیز با ادای سوگند، به عظمت آیات الهی اشاره شده است: وَالسَّماءِ ذاتِ البُروجِ- بروج آیه1 وَالشَّمسِ و ضُحـها وَالقَمرِ إذا تَلـهاشمس آیه۱‌و۲. والنَّجمِ إذا هَوی (نجم آیه۵۳‌.)

در برخی سوگندهای قرآن مقسم له قيامت و روز رستاخيز، و تحقّق و قطعيّت وعده هاى پروردگار (إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ) و نيز تخلّف ناپذير بودن وعده هاى پروردگار عالم در مورد پاداشها و عقابهاى افراد صالح و طالح در آن روز است (وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ).

پيام آيات مذكور اين است كه عالم حساب و كتاب دارد، و خداوند حكيم است. بنابراين در مجموعه اى كه مدير آن شخص حكيمى است، و بر اساس نظم و حساب و كتاب اداره مى شود، شكّى در تحقّق وعده هاى داده شده نداشته باشيد. علاوه بر اينكه شما نيز هماهنگ با مجموعه آفرينش شويد، و به كارهاى خويش نظم خاصّى ببخشيد، و بر سرِ عهد و پيمانتان باشيد، و از آن تخلّف ننماييد، هر چند به نفع شما نباشد.

رابطه قسم ها با مقسم له: اهميّت مبدأ و معاد

با توجّه به اينكه قسمها طبق هر دو تفسير، از آيات و نشانه هاى خداست، و پيام توحيد و خداشناسى مى دهد، و مقسم له نيز در مورد معاد و جهان پس از مرگ سخن مى گويد، ارتباط آن دو روشن و واضح است، چرا كه ارتباط مبدأ و معاد آشكار است.( سوگندهای پربار قرآن- مکارم)

نشانه‏ های خدا در قرآن

خداوند متعال در قرآن مجید، بیش از یکصد و پنجاه بار از نشانه‏ هاى عظمت و آفریدگارى خود که در پهنه آسمانها و زمین و اعماق دریاها است، به تعبیرهاى مختلف یاد کرده است .
مفهوم نشانه
هر پدیده ‏اى نشانه و آدرس خاصى دارد که انسان با مطالعه آن نشانه و آدرس پى به وجود پدیده مى‏برد و آن را از سایر پدیده‏ ها جدا مى‏کند . همان‏طور که انسان با دیدن رنگ‏ آمیزى ساختمان مى‏ فهمد که آن ساختمان را یک نقاش رنگ‏ آمیزى کرده نه یک آهنگر و همچنین برعکس وقتى انسان در و پنجره آهنى را مشاهده مى‏ کند، متوجه مى‏ شود که کار یک آهنگر است نه نقاش .
نشانه‏ هائى که در طبیعت وجود دارد هرکدام بیانگر پدیدآورنده‏ اى است‏ حکیم که آنها را با نظم و هماهنگى حیرت‏ انگیزى آفریده است .
در قرآن مجید نیز خداوند بزرگ به وسیله نشانه‏ ها و معجزات خود، بشر را به سوى شناخت ‏یگانه آفریننده جهان رهنمون مى‏شود چرا که او خالق تمامى پدیده‏ ها است و انسان وقتى رنگ‏ آمیزى جهان آفرینش را مشاهده مى‏کند، به وجود یک خالق حکیم ازلى که این جهان به این عظمت را با این نظم خاص آفریده و آن را به حرکت درآورده و سر سوزنى از آن نظم تخطى نمى‏کند، پى مى‏برد . خداوند متعال براى راهنمائى بشر، قرآن و آیات آن را به وسیله امین وحى; جبرئیل فرو فرستاده و توسط پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله آن را به جهان ابلاغ کرده است . قرآن، همواره آیات و نشانه‏ هاى آفریدگار جهان را که در عالم هستى وجود دارد; یاد کرده توجه بشر را به آنها جلب مى‏کند .(ماهنامه مکتب اسلام 1381 شماره 1)

به تعبیر آیت الله جوادی آملی : "هر علمی كه موضوعش فعل خدا باشد دینی است، علمی كه موضوعش عین خارج است به تعبیر قرآن كریم دین است و دینی است، زیرا هر چه در خارج هست آیت حق است. آیت بودن برای تمام موجودات ذاتی هویت است نه ذاتی ماهیت. ذات اقدس الهی وقتی كه درباره عده‌ای سخن می‌گوید: ﴿أَفَلاَ ینظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ كَیفَ خُلِقَتْ ٭ وَإِلَی السَّماءِ كَیفَ رُفِعَتْ ٭ وَإِلَی الْجِبَالِ كَیفَ نُصِبَتْ ٭ وَإِلَی الأرْضِ كَیفَ سُطِحَتْ﴾ در بحث‌های دیگر كه جمع‌بندی می‌كند می‌گوید اینها وقتی آسمان و زمین و موجودات زنده و غیرزنده را می‌بینند اینها وقتی از این آینه، صاحب این آینه و آینه‌ساز را نمی‌بینند آن وقت گرفتار چند رذیلت‌اند ﴿صُمٌّ بُكْمٌ عُمْی فَهُمْ لاَ یعْقِلُونَ﴾، ﴿فَهُمْ لاَیرْجِعُونَ﴾ ممكن نیست كسی آیه را ببیند و ذوالآیه را نبیند."

برهان نظم چنانکه از نامش پیداست از نظام عالم هستی و اسرار و دقایق آن به مبدء علم و قدرتی که آن را ایجاد و تدبیر نموده ، رهنمون می گردد، و قرآن مجید پر است از استدلال به این دلیل روشن ، و در همه جا نمونه هائی از آیات حق را در آسمان و زمین ، و عالم حیات ، و موجودات مختلف ، بیان می کند، و از آن طریق آشکاری به سوی ذات پاکش می گشاید.

وَ کَأَیِّن مِّنْ ءَایَةٍ فی السمَوَتِ وَ الاَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیهَا وَ هُمْ عَنهَا مُعْرِضونَ( یوسف 105)

و چه بسیار نشانه ای (از خدا) در آسمانها و زمین وجود دارد که آنها از کنارش می گذرند و از آن روی می گردانند!

همین حوادثی را که همه روز با چشم خود می نگرند: خورشید صبحگاهان سر از افق مشرق برمی دارد، و اشعه طلائی خود را بر کوهها و دره ها و صحراها و دریاها می پاشد، و شامگاهان در افق مغرب فرو می رود، و پرده سنگین و سیاه شب بر همه جا می افتد.
اسرار این نظام شگرف ، این طلوع و غروب ، این غوغای حیات و زندگی در گیاهان ، پرندگان ، حشرات ، و انسانها، و این زمزمه جویباران ، این همهمه نسیم و اینهمه نقش عجب که بر در و دیوار وجود است ، به اندازه ای آشکار می باشد که هر که در آنها و خالقش نیندیشد، همچنان نقش بود بر دیوار!
فراوانند امور کوچک و ظاهرا بی اهمیتی که ما همیشه با بی اعتنائی از کنار آنها می گذریم اما ناگهان دانشمندی ژرفبین ، پیدا می شود که پس از ماهها یا سالها مطالعه روی آن اسرار عجیبی کشف می کند، که دهان جهانیان از تعجب باز می ماند.
اصولا مهم این است که ما بدانیم که در این عالم هیچ چیز ساده و بی اهمیت نیست چرا که همگی مصنوع و مخلوق خدائی است که علمش بی انتها و حکمتش بی پایان است ، ساده و بی اهمیت آنها هستند که جهان را بی اهمیت و سرسری می دانند. (تفسیر نمونه)

امام صادق علیه‌السلام درحدیث مفصل "توحید مفضل" که بر مفضل املا فرموده است. به شرح برخی از این نشانه ها تحت عناوین: شگفتیهای آفرینش انسان ، شگفتیهای آفرینش حیوانات ، شگفتیهای آفرینش طبیعت و بیان فلسفه ناملایمات و مصائب پرداخته است. (http://mofazal.blogfa.com)

امام عارفان حضرت حسین بن علی (ع) در دعای شریف عرفه آنگاه که به عجز و ناتوانی خود و همه احصاء کنندگان در ذکر و شمارش نعمتهای الهی اعتراف می نماید، به گوشه هایی از مواهب الهی در آفرینش انسان اشاره نموده است که از دیدگاه علم ژنتیک، جنین شناسی و فیزیولوؤی قابل بحث می باشد. (کتاب آفرینش در دعای عرفه)

برخی از این آیات مثل گسترش زمین ،بارش باران و رویش گیاهان و میوه ها، برای همه روشن و قابل مشاهده است .قرآن کریم با ذکر این نشانه ها خطاب به همه مردم (یَأَیهَا النَّاس ) تاکید می کندکه: شما میدانید

یَأَیهَا النَّاس اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ - الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الاَرْض فِرَشاً وَ السمَاءَ بِنَاءً وَ أَنزَلَ مِنَ السمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَتِ رِزْقاً لَّکُمْ فَلا تجْعَلُوا للَّهِ أَندَاداً وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ

ای مردم پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و پیشینیان را آفرید، تا پرهیزکار شوید.
آنکس که زمین را بستر شما قرار داد و آسمان (جو زمین ) را همچون سقفی بر بالای سر شما و از آسمان آبی فرو فرستاد، و بوسیله آن میوه ها را پرورش داد، تا روزی شما باشد، بنابراین برای خدا شریکهائی قرار ندهید در حالی که می دانید (سوره بقره آیه 21و22)

ولی در مورد بعضی پدیده ها مثل آفرینش آسمان و زمین، و اختلاف شب و روز، نزول باران رویش و تنوع رنگهای گیاهان نشانه هایی هستند که اهل خرد بواسطه آنها به هدفمند بودن آفرینش اعتراف می کنند.

إِنَّ فی خَلْقِ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ اخْتِلَفِ الَّیْلِ وَ النهَارِ لاَیَتٍ لاُولی الاَلْبَبِ( آل عمران-190)
الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکرُونَ فی خَلْقِ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْت هَذَا بَطِلاً سبْحَنَک فَقِنَا عَذَاب النَّارِ(آل عمران-191)

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السمَاءِ مَاءً فَسلَکَهُ یَنَبِیعَ فی الاَرْضِ ثُمَّ یخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مخْتَلِفاً أَلْوَنُهُ ثمَّ یَهِیجُ فَترَاهُ مُصفَرًّا ثُمَّ یجْعَلُهُ حُطماً إِنَّ فی ذَلِک لَذِکْرَی لاُولی الاَلْبَبِأَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السمَاءِ مَاءً فَسلَکَهُ یَنَبِیعَ فی الاَرْضِ ثُمَّ یخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مخْتَلِفاً أَلْوَنُهُ ثمَّ یَهِیجُ فَترَاهُ مُصفَرًّا ثُمَّ یجْعَلُهُ حُطماً إِنَّ فی ذَلِک لَذِکْرَی لاُولی الاَلْبَبِ سوره الزمر, آیه 21 )

درک برخی نشانه ها به تعقل نیاز دارد (لاَیَتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ: بقره 164، جاثیه 5، نحل 12، روم 24)

برای اهل ایمان (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ- نمل 86، زمر 52- نحل 79، انعام99)،

افراد زیرک و اهل فراست (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ- حجر 75)

اهل تفکر (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ ........وَ یَتَفَکرُونَ فی خَلْقِ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ (آل عمران 191)لاَیَتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ: زمر42 ، یونس 24، نحل 11 ، روم 21﴾)

بعضی نشانه هایی هستند برای آنهایی که گوش شنوا دارند ( إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ : یونس 67 ، روم 23)،

اهل تذکرند ( لآيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ -نحل 13)

یا صاحبان عقل و اندیشه (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى -طه 54﴾،

اهل بصیرت ( إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِي الْأَبْصَارِ - نور 44﴾

یا دانشمندان (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ - روم 22﴾ ( إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء - فاطر 28)

در بررسی های آیات آفاقی و انفسی بیشتر به اعجاز علمی قرآن در اشاره به مطالب و شواهدی که حتی تا یکی دو قرن پیش برای بشر شناخته نشده بود پرداخته شده است اگرچه این حقیقت مهم و قابل توجه است ولی مهمتر از آن، اهداف اصلی کلام وحی در ذکر این آیات است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

در نگاهی گذرا به اینگونه آیات پاره ای از اهداف قرآن مجید در ذکر نشانه های آفاقی و انفسی مشاهده می شود.

یادآوری آفریدگار جهان

أَ فَمَن یخْلُقُ کَمَن لا یخْلُقُ أَ فَلا تَذَکرُونَ(نحل 17) آیا کسی که می آفریند همچون کسی است که نمی آفریند؟ آیا متذکر نمی شوید!!
بیان نعمتها

وَ إِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تحْصوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ( نحل 18) و اگر نعمتهای خدا را بشمارید هرگز نمی توانید آنرا احصا کنید، خداوند غفور و رحیم است .

به گفته مؤلف تفسیر تسنیم، نعمت‌های الهی، آیات توحیدی حق است که برای بهره‌وری مادّی و تعالی معنوی انسان آفریده شده و تبیین آن‌ها در قرآن برای دعوت به توحید و تهذیب است.

برخی نیز گفته‌اند: در پاره‌ای از موارد، نعمت‌های خدا در آسمان و زمین به تفصیل یادآوری شده تا انگیزه‌ای برای شکر و حق‌شناسی باشد و در همه جا نیز این هدف ممکن است منظور باشد که انسان، با نگرش به عالم (از آن جهت که آفریده خدا و در چنبره تدبیر او است)، معرفت فطری و شناخت حضوری خود را شکوفا سازد و شدّت بخشد، بنابراین، این آیات همه جا ضمن این‌که به چگونگی آفرینش موجودات اشاره می‌کند، می‌خواهد خدا را به انسان نشان دهد و عقربه دل او را در جهت آفریدگار نگاه دارد . و از آن‌جا که غرض از بیان نعمت‌ها و آیات، راه‌یابی به توحید است، قرآن ، منکران خدا و مشرکان را که با مشاهده آیات الهی، به شناخت خداوند و یگانه‌پرستی هدایت نشده‌اند، سرزنش می‌کند: أَوَلَم یَروا (سجده 27)فَلَم یَنظُروا (ق 6)أَفَلایَنظرونَ (غاشیه 17)أَفلاتُبصِرون (ذاریات 21)

یکی از راه‌های شناخت خدا، شناخت او از طریق آیات او است که آن را در اصطلاح، برهان اِنّی می‌نامند، یعنی انسان با تدبّر در معلول و آثار، به علّت و مؤثّر آن پی می‌برد. شناخت خدا از این طریق، شایع‌ترین برهانی است که قرآن برای خداشناسی مطرح ساخته است، چنان‌که بسیاری از مفسّران، تمام آیاتی را که بر آیات تکوینی الهی مشتمل است، به اثبات وجود خدا ناظر دانسته و مفاد آن‌ها را به صورت براهینی درآورده‌اند که بازگشت بیش‌تر آن‌ها، به برهان نظم است.

خداشناسی از راه آیات

اهتمام قرآن برای خداشناسی از راه آیات، ازآن‌رو است که بیش‌تر معلومات بشر در جهان، معلوماتِ آیه‌ای است. به گفته برخی، اگر انسان کسی را خوب، بد، دوست یا دشمن می‌داند، آن را از رهگذر احساس کسب نکرده، بلکه از گفتار و رفتار که نشانه دوستی یا دشمنی و خوبی یا بدی است، دریافته است، پس بیش‌تر شناخت‌های ما نه حسّی مستقیم و نه علمی تجربی است، بلکه احساس ما به آیه‌های شیء تعلّق می‌گیرد، ولی ذهن ما همواره از راه آیات و آثار، مؤثّر را در ورای آن‌ها می‌بیند. شناخت خدا از این راه نیز برای انسان ممکن می‌شود. اگر ما خداشناسی از طریق آیات را انکار کنیم، باید نود درصد معلومات خود را که از همین راه به دست آمده‌اند، نادیده بگیریم، (مطهری، مجموعه آثار)

از سوی دیگر، برخلاف سایر براهین عقلی که دشواری‌هایی دارد، همه انسان‌ها به فراخور دانش خود می‌توانند از این طریق به شناخت خدا دست یابند، بنابراین، مأنوس بودن انسان با شناختِ آیه‌ای و آسان‌یابی آن موجب شده است که قرآن به این نوع شناخت توجّه ویژه‌ای کند.

تفكّر در جهان آفرينش

خداوند متعال در آيه 190 و 191 سوره آل عمران مى فرمايد:

(إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لاَيَات لاُِّولِى الاَْلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ);

بى شك در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هاى (روشنى) براى خردمندان است. همانها كه خدا را در حال ايستاده و نشسته، و آنگاه كه بر پهلو خوابيده اند ياد مى كنند، و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند; (و مى گويند:) بارالها! اينها را بيهوده نيافريده اى; منزّهى تو! ما را از عذاب آتش نگاهدار

با توجّه به اينكه جمله يتفكّرون بصورت فعل مضارع آمده، معناى آن اين است كه اگر انسان در سراسر عمرش در آفرينش آسمان و زمين، و بطور كلّى جهان خلقت بينديشد، جا دارد. و موضوع تفكّر و انديشه، محدوديّتى ندارد

قرآن در مواضع فراوانی بر تفکّر و تدبّر در آیات خدا تأکید کرده، متفکّران را می‌ستاید: الَّذینَ یَذکُرونَ اللهَ قیماً و قُعوداً و عَلی جُنُوبِهم و یَتَفکّرونَ فِی خَلقِ السَّموتِ و الأرضِ (آل عمران 191. برپایه روایات، تفکّر یک ساعت از عبادت یک سال برتر شمرده شده.

مهم‌ترین راز مطالعه آیات الهی ایمان به خدا و شناخت حقّانیّت او است . از این‌رو قرآن کافرانی را که نعمت و قدرت الهی را در آسمان و زمین مشاهده می‌کنند و ایمان نمی‌آورند، سرزنش می‌کند: أَوَلم یَرالَّذین کَفَروا أَنّ السَّموتِ والأرضَ کانَتا رَتقاً فَفَتَقنـهما وَ جَعَلنا مِن الماءِ کلَّ شیء حیّ أَفلا یُؤمِنون ( انبیاء 30)

تفکّر در آیات خدا، افزون بر اثبات اصل وجود آفریدگار، ما را به صفات او، چون علم، قدرت، حکمت ، رحمت و... نیز رهنمون است، چنان‌که قرآن، هدف آفرینش آسمان‌ها و زمین را دست‌یابی به بینش توحیدی و آشنایی با قدرت و علم خداوند معرّفی می‌کند: اللهُ الّذی خَلقَ سَبعَ سَموت وَ مِن الأرضِ مِثلَهنّ یَتَنزَّلُ الأمرُ بَینَهنَّ لِتَعلموا أنّ اللهَ علی کلِّ شَیء قدیر وَ أنَّ اللهَ قَد أَحاطَ بِکلِّ شَیء عِلماً (طلاق 12).

تفکّر در بسیاری از آیات خدا و نمایان شدن قدرت بی‌انتهای او در آفرینش، پذیرش امکان قیامت و برانگیخته شدن دوباره موجودات را برای انسان آسان‌تر می‌کند، چنان‌که قرآن در تعدادی از آیات، پس از یادآوری برخی از آیات خدا، معاد و زندگی پس از مرگ و دشوار نبودن زنده‌کردن مجدّد انسان‌ها را به یاد می‌آورد. (سوره عنکبوت آیه 19). در جای دیگر نیز هدف از تفصیل و توضیح آیات را یقین به ملاقات خداوند دانسته است: یُفَصِّلُ الأیـتِ لَعَلَّکُم بِلِقاءِ ربِّکم تُوقِنون (رعد2)�

به گفته علاّمه طباطبایی، اهمّیّت تعقّل در آیات الهی از آن رو است که شناخت آیات، موجب شناخت خداوند و اسما و صفات و افعال او می‌شود و می‌فهماند که خدا زنده است و مرگ بر او عارض نمی‌شود. خداوند، توانایی بدون عجز، و‌دانایی است که جهل در او راه ندارد و او آفریدگار و مالک همه چیز است. آفریدگان را آفرید تا به آنان انعام کند، بدون این‌که به آن‌ها نیازمند باشد. او روزی همه را گرد می‌آورد و انسان‌ها را پاداش یا کیفر خواهد داد. با دست‌یابی به این معارف، انسان درمی‌یابد که زندگی او دائم و سعادت یا شقاوت او پایدار است، واین زندگی دنیایی، بیهوده نیست واین حقیقتی‌است که انسان را به دین و شریعت الهی راهنمایی می‌کند.

از دیگر آثار سیر در آیات خدا، بصیرت و خروج از حجاب طبیعت و غفلت و دست‌یابی به یاد خدا است، چنان‌که در سوره ق پس از اشاره به آفرینش آسمان و زمین و کوه‌ها و گیاهان می‌گوید: تَبصِرَةً و ذِکری لِکلِّ عَبد مُنیب (ق 8)

و گردش شب و روز و نزول باران از آسمان را مایه تذکر می‌داند: وَ هُوالّذی جَعَل الَّیلَ والنَّهارَ خِلفَةً لِمَن أرادَ أن یَذَّکّر (فرقان 62)،

او كسى است كه آیات خود را به شما نشان مى‏دهد و از آسمان براى شما روزى (با ارزشى) مى‏فرستد; تنها كسانى متذكر این حقایق مى‏شوند كه بسوى خدا باز مى‏گردند. هُوالّذی یُریکُم ءایتِهِ و یُنزِّلُ لکم مِنَ‌السَّماءِ رِزقاً وَ ما یَتَذَکّرُ إلاّ مَن یُنیب (غافر 13).

آگاهی خداوند برآشکار و نهان

وَهُوَ اللّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ (انعام 3)

و اوست خدا در همه آسمان‌ها و در زمین، که از نهان و آشکار شما با خبر است و بدانچه می‏کنید آگاه است.

(وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ -نور 41﴾

(وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ- حج 61)

( إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ - حج 63)

نشانه های رحمت الهی

وَ إِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تحْصوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ( نحل 18)

(إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ -نحل7)

(إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ - حج 65﴾

روزی رسانی به بندگان

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ ﴿ عنکبوت 62﴾

(رِزْقًا لِّلْعِبَادِ - ق 11)

اقتدار پروردگار

(وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقْتَدِرًا 45﴾

(وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا- فرقان 54﴾

(أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ - نور 41)

(إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ - فاطر 11﴾

آفرینش جهان به حق

ما خَلَقْت هَذَا (]ل عمران 190)

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ - حج 6)

بزرگی پروردگار

(وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ -حج 62)

( وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ حج 64)

(إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ- حج 74﴾

(إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ -فاطر 28﴾

ضرورت شکر گزاری

شکرگزاری یکی از آثار تعقّل در آیات خدا است، چنان‌که قرآن به بیان نشانه‌های خود و فواید آنها پرداخته، می‌فرماید: وَ لَعلَّکُم تَشکرونَ.

وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و اوست كسى كه دريا را مسخر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد و پيرايه ‏اى برای پوشیدن از آن بيرون آوريد و كشتيها را در آن شكافنده [آب] مى‏بينى و تا از فضل او بجوييد و باشد كه شما شكر گزاريد ( نحل 14)

اللَّهُ الَّذِي سخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

خدا همان كسى است كه دريا را به سود شما رام گردانيد تا كشتيها در آن به فرمانش روان شوند و تا از فزون بخشى او [روزى خويش را] طلب نماييد و باشد كه سپاس داريد (12)

قرآن، انسان‌هایی را که به رغم مشاهده آیات الهی و برخورداری از آن‌ها، شکرگزار نیستند، سرزنش می‌کند:

أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاء الَّذِي تَشْرَبُونَ *آيا آبى را كه مى‏ نوشيد ديده ‏ايد

أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ *آيا شما آن را از [دل] ابر سپيد فرود آورده‏ايد يا ما فرودآورنده‏ايم *

لَوْ نَشَاء جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ اگر بخواهيم آن را تلخ مى‏گردانيم پس چرا سپاس نمى‏داريد * ,(واقعه 68 تا 71)

توحید

در ابتدای سوره انعام آفرینش آسمانها و زمی و همچنین پدیده تاریکی و روشنایی را نشاه هایی برای وحدانیت و شایستگی باریتعالی برای شتایش معرفی شده است:

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ ﴿انعام 1﴾

ستايش خدايى را كه آسمانها و زمين را آفريد و تاريكيها و روشنايى را پديد آورد با اين همه كسانى كه كفر ورزيده‏ اند [غير او را] با پروردگار خود برابر مى‏كنند

وَمَن يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ- نمل 63﴾

مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ -نمل 60﴾

هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ... لقمان 11)

پرستش خداوند و تقوا

یَأَیهَا النَّاس اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

ای مردم پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و پیشینیان را آفرید، تا پرهیزکار شوید.(بقره آیه 21)

یادآوری تسخیر پدیده های طبیعی برای بهره وری انسان

وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالْنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏اند مسلما در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه ‏هاست ( نحل 12)

وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و اوست كسى كه دريا را مسخر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد و پيرايه‏اى كه آن را مى‏پوشيد از آن بيرون آوريد و كشتيها را در آن شكافنده [آب] مى‏بينى و تا از فضل او بجوييد و باشد كه شما شكر گزاريد ( نحل 14)

اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ ﴿32﴾

خداست كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبى فرستاد و به وسيله آن از ميوه‏ها براى شما روزى بيرون آورد و كشتى را براى شما رام گردانيد تا به فرمان او در دريا روان شود و رودها را براى شما مسخر كرد (ابراهیم 32)

وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَينَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ

و خورشيد و ماه را كه پيوسته روانند براى شما رام گردانيد و شب و روز را [نيز] مسخر شما ساخت (ابراهیم 33)

اثبات معاد

قرآن، آفرینش انسان از خاک و نطفه و علقه، و‌زنده شدن زمین‌ مرده را دلیلی بر برانگیخته شدن دوباره انسان‌ها می‌داند

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ﴿5﴾

اى مردم اگر در باره برانگيخته شدن در شكيد پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم سپس از نطفه سپس از علقه آنگاه از مضغه داراى خلقت كامل و [احيانا] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانيم و آنچه را اراده مى‏كنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى‏دهيم آنگاه شما را [به صورت] كودك برون مى‏آوريم سپس [حيات شما را ادامه مى‏دهيم] تا به حد رشدتان برسيد و برخى از شما [زودرس] مى‏ميرد و برخى از شما به غايت پيرى مى‏رسد به گونه‏اى كه پس از دانستن [بسى چيزها] چيزى نمى‏داند و زمين را خشكيده مى‏بينى و[لى] چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش درمى‏آيد و نمو مى‏كند و از هر نوع [رستنيهاى] نيكو مى‏روياند ( حج 5)

فَانظُر إِلی ءاثرِ رَحمَتِ اللّهِ کَیفَ یُحیِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها إنَّ ذلکَ لَمُحیِ المَوتی (روم 50) و زنده شدن زمین و رشد گیاهان را در آن، از آیات الهی معرفی کرده، می‌گوید: همو که زمین را زنده کرد، مردگان را نیز زنده می‌کند: وَمِن ءایتِهِ أنّکَ تَری‌الأرضَ خشِعةً فإذا أنزَلنا عَلیها الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت إنّ‌الَّذی أَحیاها لَمُحیِ المَوتی (فصلت 39).

خداوند در ابتدای سوره مائده ضمن بیان برخی نشانه ها ازجمله آفرینش آسمان و زمین ، آفرینش انسان و بارش باران به سرزنش کفار پرداخته و می فرماید:

وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ

و هيچ نشانه ‏اى از نشانه‏ هاى پروردگارشان به سويشان نمى‏ آمد مگر آنكه از آن روى بر مى‏ تافتند (مائده 4)

و در آیه 12 این آیات را نشانه هایی برای اثباد قیامت معرفی می نماید:

قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ

بگو آنچه در آسمانها و زمين است از آن كيست بگو از آن خداست كه رحمت را بر خويشتن واجب گردانيده است‏ يقينا شما را در روز قيامت كه در آن هيچ شكى نيست گرد خواهد آورد خودباختگان كسانى‏ اند كه ايمان نمى‏ آورند (ماِئده 12)

(وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَى -حج 6)

(وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ - حج 7)

( كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى اعراف 57و67 )-

(كَذَلِكَ النُّشُورُ ، فاطر9)-

(وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ - نور 42﴾

( وَكَذَلِكَ تُخْرَجُونَ، روم 19، زخرف11﴾

(كَذَلِكَ الْخُرُوجُ، - ق11﴾

مصادیق آیات آفاقی

برخی مصادیق آیات آفاقی با توجه به آیات قرآن عبارتند از:
۱.# آب

۲. آتش

۳. آثار باستانی

۴.# آسمان

۵. آشامیدنی‌ها

۶.# ابرها

۷. احیای مجدد
۸. انار
۹. انجیل

۱۰ انگور
۱۱. بادها
۱۲.# باران

۱۳. باغ‌ها

۱۴. # برق‌های آسمانی

۱۵. بیداری اصحاب کهف

۱۶. پرندگان

۱۷. تابوت بنی‌اسرائیل

۱۸. تفاوت رنگ‌ها

۱۹. تگرگ

۲۰. تورات

۲۱. جنبدگان

۲۲. چارپایان

۲۳. چشمه‌ها

۲۴. حبوبات

۲۵. حشرات

۲۶. حوادث تاریخی

۲۷. حیات

۲۸. حیوانات

۲۹. خوردنیها

۳۰. خورشید

۳۱. خون

۳۲. درختان

۳۳. دریا

۳۴. راه‌ها

۳۵. رنگ‌ها

۳۶. روز

۳۸. شب

۳۹. گردش شب و روز

۴۰. سایه

۴۱. ستارگان

۴۲.زمین

۴۳. طوفان

۴۴. حضرت عیسی علیه‌السلام

۴۵. قرآن

۴۶. کسب معاش

۴۷. کشتیرانی

۴۸. کشتی حضرت نوح علیه‌السلام

۴۹. کوه‌ها

۵۰. زوجیت پديده‌ها ()

۵۱. گیاهان

۵۲. لباس

۵۳. ماه

۵۴. مائده آسمانی

۵۵. محصولات کشاورزی

۵۶. حضرت مریم سلام‌الله علیها

۵۷. معجزات

۵۸. موجودات آسمان

۵۹. موجودات زمین

۶۰. میوه‌ها

۶۱. نور

۶۲. نهرها

نشانه‏ های خدا در قرآن

نویسنده: فرج‏ الله فرج اللهی

منبع: ماهنامه مکتب اسلام 1381 شماره 1

خداوند متعال در قرآن مجید، بیش از یکصد و پنجاه بار از نشانه‏ هاى عظمت و آفریدگارى خود که در پهنه آسمانها و زمین و اعماق دریاها است، به تعبیرهاى مختلف یاد کرده است .
مفهوم نشانه
هر پدیده‏اى نشانه و آدرس خاصى دارد که انسان با مطالعه آن نشانه و آدرس پى به وجود پدیده مى‏برد و آن را از سایر پدیده‏ها جدا مى‏کند . همان‏طور که انسان با دیدن رنگ‏آمیزى ساختمان مى‏فهمد که آن ساختمان را یک نقاش رنگ‏آمیزى کرده نه یک آهنگر و همچنین برعکس وقتى انسان در و پنجره آهنى را مشاهده مى‏کند، متوجه مى‏شود که کار یک آهنگر است نه نقاش .
نشانه‏ هائى که در طبیعت وجود دارد هرکدام بیانگر پدیدآورنده‏اى است‏حکیم که آنها را با نظم و هماهنگى حیرت‏انگیزى آفریده است .
در قرآن مجید نیز خداوند بزرگ به وسیله نشانه‏ها و معجزات خود، بشر را به سوى شناخت‏یگانه آفریننده جهان رهنمون مى‏شود چرا که او خالق تمامى پدیده‏ها است و انسان وقتى رنگ‏آمیزى جهان آفرینش را مشاهده مى‏کند، به وجود یک خالق حکیم ازلى که این جهان به این عظمت را با این نظم خاص آفریده و آن را به حرکت درآورده و سر سوزنى از آن نظم تخطى نمى‏کند، پى مى‏برد . خداوند متعال براى راهنمائى بشر، قرآن و آیات آن را به وسیله امین وحى; جبرئیل فرو فرستاده و توسط پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله آن را به جهان ابلاغ کرده است . قرآن، همواره آیات و نشانه‏هاى آفریدگار جهان را که در عالم هستى وجود دارد; یاد کرده توجه بشر را به آنها جلب مى‏کند .
موارد استعمال آیه در قرآن
خداوند متعال در قرآن مجید علاوه بر سایر آیه‏هاى قرآن که همه آنها خود نشانه عظمت‏خداست، یکصد و پنجاه و دوبار سخن از نشان و نشانه‏ها (آیه و آیات) به میان آورده و آن را در حالتهاى مختلف (رفع، نصب و جر) و با صیغه‏هاى (مفرد، تثنیه و جمع) آورده و در موارد مختلف و متعدد بکار برده است . به این ترتیب که هفتاد و نه (79) بار با تعبیر «آیة‏» ، دو بار «آیتک‏» ، یک بار «آیتین‏» ، شت‏بار «الآیات‏» ، سى و شش بار «و آیاته‏» ، یک بار «و آیاتها» ، چهارده بار «و بآیاتى‏» و یازده بار «و من آیاته‏» (1) .
معناى لغوى «آیه‏»
ریشه «آیه‏» از «تاى‏» است که به معنى تثبیت کننده و بپا دارنده یک شى‏ء است .
«آیه‏» در لغت عرب در معانى گوناگونى بکار رفته است:
«آیه‏» یعنى علامت و نشانه; و در نوشته‏اى وقتى جمله‏اى از جمله دیگر جدا مى‏شود، به آن «آیه‏» گفته مى‏شود و همچنین به معنى عبرت هم آمده است (2) .
«آیه‏» یعنى عبرت و عجائب .
«آیه‏» یعنى نشانه واضح و روشن .
و گاهى به معناى کلام مفید نیز آمده مانند: «بلغوا عنى و لو بآیة‏» (3) .
همچنین راغب اصفهانى مى‏نویسد:
«آیه‏» یعنى علامت و نشانه آشکارى که انسان بامشاهده آن به حقیقت چیزى پى ببرد آنچنانکه آن پدیده و نشانه; لازم و ملزوم یکدیگرند که هر وقت‏یکى از آنها را انسان درک بکند، آن دیگرى را نیز درک کرده است . و این; هم در محسوسات و هم در معقولات آشکار است چنانکه اگر کسى پدیده‏اى را مشاهده کرد، فورا به پدیدآورنده آن پى مى‏برد (4) .
همو مى‏نویسد: به بناى مرتفع و برج بلند و هر جمله‏اى از قرآن که دلالت‏بر حکمى کند، آیه گفته مى‏شود (5) .
معناى آیه در قرآن
هر یک از جمله‏هاى قرآن مجید بر اساس تعیین پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله، «آیه‏» نامیده مى‏شود و همان‏طورى که هر پدیده‏اى از طبیعت، آیت و نشانه‏اى از خداست، هر جمله‏اى از قرآن نیز نشانه‏اى از قدرت و حکمت‏بالغه الهى است .
«آیه‏» در قرآن به معانى مختلف در موارد گوناگون بکار رفته است که ما به عنوان نمونه به چند مورد از آنها اشاره مى‏کنیم:
«آیه‏» به معناى «کتاب الله‏» یعنى قرآن بکار رفته است (6) .
«آیه‏» به معناى معجزه (7) آمده است . چنانکه مرحوم طبرسى «آیات‏» را به معناى معجزه گرفته و مى‏نویسد: «آیات یعنى (خدا به پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید) غیر از قرآن، معجزات دیگرى نیز براى حقانیت تو نازل کرده‏ایم‏» (8) .
و نیز به معناى حجت و بینه آشکار (9) آمده، مانند: انشقاق قمر، و آیات قرآن و سایر معجزات .
و همو مى‏نویسد:
«آیه‏» نشانه‏اى است که در آن عبرت و حجت‏باشد، حجت و بینه‏اى که جدا کننده و آشکار کننده قضیه صادقه از کاذبه و جدا کننده حق از باطل باشد (10) .
مرحوم شیخ طوسى نیز مى‏نویسد: «آیه‏» به معناى عبرت است (11) .
«آیه‏» یعنى نشانه‏ها و حجتهاى آشکار مانند: حجرالاسود، مقام ابراهیم و حطیم (12) . و همچنین آیه 101 و 108 سوره اسراء که اشاره به ید بیضاى حضرت موسى علیه السلام و عصاى آن حضرت و ... . دارد .
و به معناى عجائب و عبرت نیز آمده مانند: آیه «لقد کان فی یوسف و اخوته آیات للسائلین‏» (13) . «در (داستان) یوسف و برادرانش، نشانه‏ا [ى هدایت] براى سؤال‏کنندگان بود!» .
گاهى به معناى ساختمان مرتفع و برجهاى بلند نیز آمده است مانند آیه: «اتبنون بکل ریع آیة تعبثون‏» که در مورد قوم عاد خداوند به کژیها و اعمال نادرست آنها اشاره کرده مى‏فرماید: «آیا شما بر هر مکان مرتفعى نشانه‏اى از روى هوا و هوس مى‏سازید» (14) .
خلاصه این که در تمامى موارد یک معنا حتمى است و آن این است که معناى «آیه‏» همان «نشانه و آدرس و تابلوئى‏» است که انسان و هر بیننده دیگرى را به پدیده‏اى رهنمون مى‏شود .
علت این که باتعبیر «آیه و آیات و ...» جمله‏ هاى قرآن را «آیه‏» گفته‏اند، این است که طبق آیه پنجاه و سه (53) سوره فصلت (سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم)، سیارات و کهکشانها و دریاها و آسمان و زمین و موجودات آنها و خود انسان که شاهکار خلقت و تمامى جهان به طفیلى وجود او پا به عرصه وجود گذاشته، همه و همه نشانه‏اى از قدرت‏نمائى آفریدگار جهان است‏به منظور تصدیق پیامبر صلى الله علیه و آله و نهایتا شناخت‏خداى هستى‏ب بخش .

کلمات کلیدی

# آیات آفاقی #نشانه ها #توحید # معاد

کوه

هر يك از برآمدگيها و مرتفعات سطح زمين را كه از خاك و سنگ فراوان كانيهاى مختلف تشكيل شده و نسبت به زمينهاى اطراف، بسيار بلند باشد، كوه گويند.

در قرآن مجید درببان نشانه های توحیدی ، تعبیرات مختلف و پر معنایى در مورد نقش کوهها به عنوان میخ ها و لنگرهای نگهدارنده زمین از لرزش و تکانهای ناگهانی، ارتباط کوهها با ذخیره و تامین آب گوارا، رویش گیاهان، راههای ارتباطی و خانه سازی دیده مى شود.

در کتاب الهی برای اشاره به کوهها از واژه‌هاى‌ «رواسى»، «جبل»، «ارسى»، «صدف»، «طود»، «طور»، «اعلام» و ... استفاده شده است.

رواسی

«رواسى» جمع «راسِیة» به معنى کوه‌ هاى سخت و پابرجا است؛ و در اصل از «رسو» (بر وزن رَسْم و غُلُوّ) به معنى ثابت و پا برجا بودن گرفتن شده است. همچنین به ظرف‌ هاى بزرگى که در زمین کار مى‌ گذارند و ثابت است نیز «راسیه» گفته مى‌ شود مانند «قُدُوْرٍ راسِیاتٍ» که در داستان حضرت سلیمان(علیه السلام) در قرآن مجید آمده و به معنى دیگ‌ هاى بزرگ و ثابت است.
از سویی به ستون‌ هاى ثابت وسط خیمه نیز «رسىّ» اطلاق مى‌ شود و «مرسات» به لنگر کشتى گفته می شود زیرا سبب ثبات و قرار گرفتن کشتى در یک نقطه است. همچنین این واژه گاه به معنى برقرار ساختن صلح در میان جمعیّت نیز به کار مى‌ رود؛ چرا که صلح مایه ثبات یک کشور است.( پیام قرآن، مکارم شیرازی)

كوهها، چون ميخ استوار، مانع ارتعاشات زمين:

در آیه 15 سوره نحل پس از بیان نعمت دریاها، به سراغ کوههای سخت و سنگین می رود و می گوید: ((در زمین کوههای ثابت و مستقری افکند تا از لرزش و حرکت آن جلوگیری کند، و به شما آرامش بخشد)) (و القی فی الارض رواسی ان تمید بکم).

کوهها از ریشه به هم پیوسته اند و همچون زرهی کره زمین را در بر گرفته اند، و این سبب می شود که از لرزشهای شدید زمین که بر اثر فشار گازهای درونی هر لحظه ممکن است رخ دهد تا حد زیادی جلوگیری شود.

از این گذشته وضع خاص کوهها مقاومت پوسته زمین را در مقابل جاذبه ماه (جزر و مد) زیاد می کند و اثر آن را به حداقل می رساند.
از سوی سوم از قدرت طوفانهای شدید و حرکت دائمی بادها بر پوسته زمین می کاهد چرا که اگر کوهها نبودند سطح هموار زمین دائما در معرض تندبادها قرار داشت و آرامشی متصور نبود. (تفسیر نمونه)

این مفهوم در آیات دیگر به مناسبت های مختلف تکرار شده

در آیه 31 سوره انبیاء آیه 61 سوره نمل، درپاسخ به عقاید خرافی کفار بهمراه برخی نشانه های دیگر توحیدی میفرماید:

أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا ...........وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ‌ .... (انبيا -31)

آیا کفار ندیدند..... و در زمین کوه های ثابت و پابرجائی قرار دادیم تا آنها در آرامش باشند

أَمَّن جَعَلَ الاَرْض قَرَاراً وَ جَعَلَ خِلَلَهَا أَنْهَراً وَ جَعَلَ لهََا رَوَسیَ (نمل - 61)

(آیا بتهائی که معبود شما هستند بهترند) یا کسی که زمین را مستقر و آرام قرار داد، و در میان آن نهرهائی روان ساخت ، و برای زمین کوههای ثابت و پا بر جا ایجاد کرد

خَلَقَ السمَوَتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنهَا وَ أَلْقَی فی الاَرْضِ رَوَسیَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ (لقمان - 10)

آسمانها را بدون ستونی که قابل رؤ یت باشد آفرید، و در زمین کوههائی افکند تا شما را به لرزه در نیاورد

در سوره ق در پاسخ این ادعای کفار که زنده شدن پس از مرگ را عجیب و غیر ممکن می پندارند (فَقَالَ الْکَفِرُونَ هَذَا شیْءٌ عجِیبٌ - أَ ءِذَا مِتْنَا وَ کُنَّا تُرَاباً ذَلِک رَجْعُ بَعِیدٌ) میفرماید:

أَ فَلَمْ یَنظرُوا إِلی السمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْف بَنَیْنَهَا وَ زَیَّنَّهَا وَ مَا لهََا مِن فُرُوجٍ- وَ الاَرْض مَدَدْنَهَا وَ أَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَسیَ (ق 6 و7)

مگر به آسمان بالاى سرشان ننگريسته‏اند كه چگونه آن را ساخته و زينتش داده‏ايم و براى آن هيچ گونه شكافتگى نيست - و زمين را گسترديم و در آن لنگر[آسا كوه]ها فرو افكنديم و در آن از هر گونه جفت دل‏انگيز رويانيديم

در سور نباء به دنبال سؤ الی که در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظیم ) یعنی روز قیامت مطرح شده است .
به بیان نمونه هایی از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین و زندگی انسانها و مواهب آن ازجمله آفرینش کوهها که همچون میخ ها و لنگرها، تامین آرامش زمین در زمان حرکت را بعهده دارند، به عنوان دلیلی بر امکان معاد و رستاخیز می پردازد.

در سوره نباءبه دنبال نقل سرگذشت موسی و فرعون به عنوان یک درس عبرت برای همه طغیانگران و تکذیب کنندگان بار دیگر به مساءله معاد و رستاخیز بر می گردد و نمونه هایی از قدرت بی انتهای حق را در جهان هستی به عنوان یک دلیل برای امکان معاد بیان می کند و گوشه هایی از نعمتهای بی پایانش بر انسانها از جمله نقش کوهها در تامین حرکت آرامبخش گهواره مانند زمین را شرح می دهد تا حس شکرگزاری را که سرچشمه معرفة الله است در آنها برانگیزد.

أَ لَمْ نجْعَلِ الاَرْض مِهَداً- وَ الجِْبَالَ أَوْتَاداً(نباء 6 و 7)
آیا ما زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم ؟ - و کوهها را میخهای زمین ؟

أَ فَلا یَنظرُونَ إِلی الابِلِ کیْف خُلِقَت - وَ إِلی السمَاءِ کَیْف رُفِعَت - وَ إِلی الجِْبَالِ کَیْف نُصِبَت (غاشيه - 17 و 19)

آیا آنها به شتر نمی نگرند چگونه آفریده شده ؟ - و به آسمان نگاه نمی کنند که چگونه بر پا شده ؟- و به کوهها که چگونه در جای خود نصب گردیده ؟

نقش کوهها در تامین آب گوارا


سیستم آبیاری زمین بوسیله کوهها، و ارتباط کوهها با نهرها، بسیار جالب است ، زیرا بسیاری از کوههای روی زمین ، آبهائی را که به صورت برف در آمده در قله خود یا در شکافهای دره هایشان ذخیره می کنند که تدریجا آب می شوند و به حکم قانون جاذبه از مناطق مرتفعتر به سوی مناطق پست و گسترده روان میگردند و بی آنکه نیاز به نیروی دیگری باشد در تمام مدت سال به طور طبیعی بسیاری از زمینها را آبیاری و سیراب می کنند.
اگر شیب ملایم زمینها نبود، و اگر آبها به این صورت در کوهها ذخیره نمیشد، آبیاری اغلب مناطق خشک امکان پذیر نبود، و یا اگر امکان داشت هزینه فوق العاده زیادی لازم داشت. (تفسیر نمونه) در آیاتی از سوره های: رعد، مرسلات و نحل انسان را به مطالعه زمین و کوهها و نهرها و انواع میوه ها و طلوع و غروب خورشید دعوت می کند، تا بیندیشد که محل آسایش و آرامش او در آغاز چه بوده و چگونه به این صورت در آمده است از آنجا که کوهها یکی از مخازن اصلی آبها (چه به صورت برف و یخ و چه به صورت آبهای درونی ) می باشند بلافاصله بعد از ذکر نعمت آفرینش کوهها ، نعمت وجود نهرها را بیان کرده ، می گوید ((و برای شما نهرهائی قرار دادیم )) .
.وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الاَرْض وَ جَعَلَ فِیهَا رَوَسیَ وَ أَنهَراً (.رعد 3)

و او کسی است که زمین را گسترد و در آن کوهها و نهرهائی قرار داد

وَ جَعَلْنَا فِیهَا رَوَسیَ شمِخَتٍ وَ أَسقَیْنَکم مَّاءً فُرَاتاً(مرسلات 27)

و در آن کوههای استوار و بلند قرار دادیم ، و آبی گوارا به شما نوشاندیم

وَ أَلْقَی فی الاَرْضِ رَوَسیَ أَن تَمِیدَ بِکمْ وَ أَنهَراً وَ سبُلاً لَّعَلَّکمْ تهْتَدُونَ( نحل 15)

و در زمین کوه های ثابت و محکمی افکند تا لرزش آنرا نسبت به شما بگیرد، و نهرها ایجاد کرد، و راههائی تا هدایت شوید.

در آیه 3 سوره مرسلات تاکید (ماءً فُراتاً) اشاره به نقش کوهها در تولید آب شیرین و گوارا است. کوهها ضمن عبور آب باران از لایه های رسوبی خود علاوه بر تصفیه عناصر معدنی لازم را به آن می افزایند و ریزش آب از ارتفاعات و آبشارها موجب انحلال اکسژن در آن می گردد

مقالله های حقیقی درباره نقش کوهها در تامین آب

https://qurantabiat.blogfa.com/post/38

https://iqs.sbu.ac.ir/article_106126.html?lang=fa

کوهها و رویش گیاهان

کوه ها نقش مهمی در تنوع گیاهان دارند. کوه ها به شرایط محیطی خاص خود، مانند ارتفاع، شیب، جهت و خاک، میزبانی از گیاهانی هستند که در سایر مناطق یافت نمی شوند.. این تنوع گیاهی به دلیل وجود عواملی از جمله:

  • تغییرات ارتفاع:

    با افزایش ارتفاع، کاهش می یابد و شرایط محیطی تغییر می کند که این امر باعث ایجاد زیستگاه های مختلف برای گیاهان می شود.
  • خاک:
  • خاک های کوهستانی به دلیل منشاء و ترکیبات مختلف، تعداد زیادی دارند که این تنوع بر روی پوشش گیاهی می تواند تأثیر بگذارد.

    حرارتی:

  • کوه ها به دلیل توپوگرافی پیچیده، دارای اقلیم هایی هستند که این امر نیز بر تنوع گیاهان تأثیر می گذارد.

    جلوگیری از گسترش انواع مختلف:

  • کوه ها به عنوان طبیعتی طبیعی، از گسترش گونه های خاص به مناطق دیگر مانع می شوند.
  • پناهگاه گونه های در حال انقراض:

    کوه ها به دلیل شرایط خاص خود، گاهی پناهگاه امنی برای گونه هایی در حال انقراض گیاهی هستند.

    کانون های تنوع زیستی:

  • کوه ها به عنوان کانون های تنوع زیستی، نقش مهمی در حفظ ذخایر ژنتیکی گیاهان دارند.
  • به طور خلاصه، کوه ها با ایجاد شرایط محیطی متنوع و خاص، نقش کلیدی در حفظ و افزایش تنوع گیاهی ایفا می کنند.

وجود زیستگاه‌های مختلف به جهت شرایط متنوع آب و هوایی کوهستان ناشی از اختلاف ارتفاعات، شیب و جهت‌های شیب، تنوع زیستی غنی را در اکوسیستمهای کوهستانیفراهم آورده است. وجود تنوع پوشش گیاهی هم از نظر نوع و دوره رویش و هم از نظر شکل و ترکیب خاص به دلیل نوسانات شدید نور، رطوبت، دما و تغییرات عمق خاک نسبت به ارتفاع، شیب و جهت شیب از ویژگی‌های خاص کوهستان است.

کوه‌ها بزرگترین منابع تنوع زیستی و پناهگاه تعداد بی شماری از گونه‌های گیاهی و جانوری هستند. بسیاری از این گونه‌ها در اثر افزایش فعالیت‌های انسان در سرزمین‌های پایین دست محو شده اند و بسیاری دیگر در هیچ محیط دیگری به جزء کوهستان وجود ندارند از این رو مناطق کوهستانی مخازن مهم تنوع زیستی به شمار می‌روند و مجموعه‌هایی غنی از گونه‌ها و ژنوتیپ آن‌ها و اکوسیستم‌ها را در بر می‌گیرند.

در کلام الهی ضمن بیان نعمت استقرار کوهها و رویش گیاهان به دو ویژگی مهم گیاهان کوهستانی اشاره شده در سوره حجر می فرماید:

وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍ ﴿ حجر 19﴾

و زمين را گسترانيديم و در آن كوههاى استوار افكنديم و از هر چيز سنجيده‏اى در آن رويانيديم

موزون بودن گیاهان نظیر همان اعتدال «احسن تقویم» است که به آدمی نسبت داده شده است، موزون بودن بدین معنی است که صورت بندی هر گیاه به گونه ای است که جز آن روا نبوده است، این خصوصیت گیاهان با توجه به تنوع شرایط زیستگاهی در کوهستانها از نظر نور ، رطوبت ، عمق خاک شبب زمین و ......بیشتر نمایان می شود در کوهستانها هر قطعه ای از زمین رویش گیاهی مناسب و متناسب با شرایط محیطی خود را در بر دارد.

آب‌وهوای مناطق کوهستانی در مقایسه با زمین‌های پست مجاور از لحاظ پیچیدگی و تنوع، اساسا متفاوت هستند. منحصرا، آب‌وهوای نامتجانس کوه‌ها نقش مهمی در ایجاد و حفظ تنوع بالا دارند.

زیبایی گیاهان که قرآن با عنوان «بهیج» یاد کرده دومین ویژگی هر گیاه است که در مورد گونه های گیاهی نواحی کوهستانی روی آن تاکید شده است

وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (ق 6 )

و زمین را گسترش دادیم ، و در آن کوههای عظیمی افکندیم ، و از هر نوع گیاه بهجت انگیز رویاندیم

کوهها و راههای ارتباطی

کوهها در عین اینکه به صورت دیواره هایی با تقسیم بندی سطح زمین نو ایجاد اقلیم های متفاوت نقش موثری در تنوع زیستی ایفا می کنند ولی ساختار و طراحی آنها بگونه ای است که از راههای ارتباطی بخش های مختلف برخوردارند . در قرآن به این نکته قابل توجه اشاره شده است:

وَ أَلْقَی فی الاَرْضِ رَوَسیَ أَن تَمِیدَ بِکمْ وَ أَنهَراً وَ سبُلاً لَّعَلَّکمْ تهْتَدُونَ(نحل 15)

وَ جَعَلْنَا فی الاَرْضِ رَوَسیَ أَن تَمِیدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجاً سبُلاً لَّعَلَّهُمْ یهْتَدُونَ . (انبيا -31)

در زمین کوه های ثابت و پابرجائی قرار دادیم تا آنها در آرامش باشند ، و در آن درهها و راههائی قرار دادیم تا هدایت شوند.

از آنجا که وجود کوهها ممکن است این توهم را به وجود آورد که بخشهای زمین را از یکدیگر جدا می کند، و راهها را می بندد، در این آیه می فرماید ((و برای شما راهها قرار داد تا هدایت شوید)) (و سبلا لعلکم تهتدون ).
این مساءله قابل توجه است که در میان بزرگترین سلسله جبال دنیا غالبا بریدگیهائی وجود دارد که انسان می تواند راه خود را از میان آنها پیدا کند، و کمتر اتفاق می افتد که این کوهها به کلی بخشهای زمین را از هم جدا کنند.
و از آنجا که راه بدون نشانه و علامت و راهنما، انسان را به مقصد نمی رساند بعد از ذکر نعمت ((راه )) به این ((نشانه ها)) اشاره کرده می گوید: ((و علاماتی قرار داد)) (و علامات ).
این علامتها انواع زیادی دارد: شکل کوهها و درهها و بریدگیهای آنها، فراز و نشیبهای قطعات مختلف زمین ، رنگ خاکها و کوهها، و حتی چگونگی وزش بادها هر یک ، علامتی برای پیدا کردن راههاست .
برای اینکه بدانیم وجود این علامات تا چه حد به رهروان کمک می کند و آنها را از دور گشتن و گم شدن رهائی می بخشد، کافی است وضع بعضی از بیابانهای یکنواخت را که در پاره ای از مناطق وجود دارد در نظر بگیریم که عبور از آنها فوق العاده مشکل و خطرناک است ، و چه بسیار کسانی که از آنها رفتند و هیچگاه باز نگشتند، فکر کنید اگر همه روی زمین این چنین یکنواخت بود کوهها به یک اندازه ، دشتها یکرنگ ، دره ها شبیه هم ، آیا انسانها می توانستند به آسانی راه خود را پیدا کنند؟! اگر این درهها و شکافها نبودند، سلسله های جبال عظیم موجود در زمین مناطق مختلف را آنچنان از هم جدا می کردند که پیوندشان از زمین به کلی گسسته می شد، و این نشان می دهد که همه این پدیده ها طبق برنامه و حسابی است .(تفسیر نمونه)

کوهها منشاء برکات

قُلْ أَ ئنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الاَرْض فی یَوْمَینِ وَ تجْعَلُونَ لَهُ أَندَاداً ذَلِک رَب الْعَلَمِینَ-
وَ جَعَلَ فِیهَا رَوَسیَ مِن فَوْقِهَا وَ بَرَک فِیهَا وَ قَدَّرَ فِیهَا أَقْوَتهَا (فصّلت - 10 و 9)

((- بگو: آیا شما به آن کسی که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید؟ و برای او همانندهائی قائل می شوید؟

او پروردگار جهانیان است او در زمین کوههائی قرار داد و برکات و منافعی در آن آفرید، و مواد غذائی مختلف آن را مقدر فرمود،))

وَ الاَرْض بَعْدَ ذَلِک دَحَاهَا- أَخْرَجَ مِنهَا مَاءَهَا وَ مَرْعَاهَا- وَ الجِْبَالَ أَرْساهَا- مَتَعاً لَّکمْ وَ لاَنْعَمِکمْ (نازعات 30 تا 32)

و زمین را بعد از آن گسترش داد - آبش خارج کرد و چراگاهش را آماده ساخت - و کوهها را ثابت و محکم نمود - همه اینها برای بهره گیری شما و چهارپایان شما است

حرکت کوهها

وَتَرَي الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي اتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ (نمل- 88)

کوه‌ها را می‌بینی، و آنها را ساکن و جامد می‌پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند؛ این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده؛ او از کارهایی که شما انجام می‌دهید مسلّماً آگاه است! (آیه 88 سوره نمل)

از مهمترین مباحث مرتبط با کوه، حرکت کوههاست که در آیه فوق به آن اشاره شده است. در این آیه یکی از ویژگیهاي کـوه هـا کـه همـان حرکت است، یاداوري و با حرکت ابرهـا مقایسـه شـده است. آیه مذکور چنین خلقتی را دال بر قدرت خداونـد در ایجاد آفرینش پایدار و مستحکم خوانده است. سؤال بنیادي در باب این آیه ، این است کـه منظـور از تعبیـر "تَمرُّ مرَّ السحابِ چیست؟ آیا این گذشـتن و حرکـت درباب کوهها، مربوط به این دنیاسـت یـا زمـان برپـایی قیامت ؟

برخی قرار گرفتن این آیه در بین آیات معاد را دلیلی بر ارتباط آن با وقایع آخرت دانسته اند. ایت الله جوادی آملی با اشاره به آیه 86 میفرماید:

"آيه 86 كه فرمود: ﴿أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ﴾ كاري به معاد ندارد مربوط به توحيد ربوبي است البته توحيد ربوبي زمينه براي معاد است براي اينكه ﴿لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾ را به همراه دارد.

از اين مجموعه مي‌توان گفت كه ﴿وَتَرَي الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ﴾ اين هم مي‌تواند ناظر به مسئله قيامت باشد هم ناظر به مسئله حركت جوهري كه بعضي‌ها گفتند[19] هم ناظر به مسئله حركت انتقالي كه برخي‌ها گفتند[20] و مانند آن باشد نمي‌شود گفت كه چون آيه در سياق معاد است مربوط به حركت جوهري يا مربوط به حركت انتقالي نيست ظاهر آيه اين است كه شما زمين را جامد مي‌بينيد اين جمود گاهي در مقابل ميعان است مي‌گويند يخ منجمد شد در برابر آب كه مايع است يك وقت در برابر حركت است مي‌گويند اين كوه را شما جامد يعني ساكن مي‌پنداريد در حالي كه آ‌ن متحرّك است فخررازي همانند جناب زمخشري مي‌گويند كه شيء بزرگ وقتي حركت مي‌كند حركتش محسوس نيست ﴿وَتَرَي الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً﴾ اما در حقيقت اين هم مثل ابر حركت دارد[21] اگر بر حركت انتقالي تطبيق شود قابل است بر حركت جوهري تطبيق شود قابل است اگر مخصوص معاد بود با هيچ كدام از اين دو سازگار نبود

درباره حركت جوهري يا حركت انتقالي نمي‌شود به صورت قطعي گفت آيه اينها را نمي‌خواهد بگويد براي اينكه در سياق معاد است خب يك قدم جلوتر در سياق توحيد ربوبي بود ديگر, چرا شما آن آيه ﴿أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِراً﴾ كه مربوط به معاد نيست را در نظر نمي‌گيريد پس بگوييد هر سه احتمال دارد يعني هم حركت جوهري احتمال دارد كه به حسب ظاهر آرام است ولي سيّار است, هم حركت انتقالي ـ خود زمين چطور؟ «وتري الارض جامدة» ديگر، شما زمين را خيال مي‌كنيد آرام است در حالي كه «و هي تمرّ مرّ السّحاب» پس هم حركت انتقالي مي‌تواند درست باشد هم حركت جوهري مي‌تواند درست باشد ـ هم جريان معاد

پس اين آيه دوم هم اين طور نيست كه بگوييم الاّ ولابد ناظر به مسئله قيامت است ﴿وَتَرَي الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً﴾ آن بيان لطيفي هم كه سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) دارد مي‌فرمايد عندالقيامه كه ديگر ﴿تَحْسَبُهَا جَامِدَةً﴾ نيست [در آ‌ن روز] اين دارد كوبيده مي‌شود دارد ريز ريز مي‌شوند معلوم مي‌شود كه به توحيد ربوبي نزديك‌تر است تا مسئله معاد."

علامه طباطبایی میفرماید: در آيه‌(وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ) دو قول ديگر هست.

يكى اينكه: آن را حمل كرده‌اند بر حركت جوهرى و اينكه تمامى موجودات با جوهره ذاتشان به سوى غايت وجود خود در حركتند و اين همان معناى حشر و رجوع به خداى سبحان است.

و اين معنا، از نظر اشاره‌اى كه در جمله (تَحْسَبُها جامِدَةً)- تو آنها را جامد مى‌پندارى هست- به اينكه همين امروز كه قيامتى به پا نشده، متحركند- مناسبترين معناست، براى اينكه نمى‌شود روز قيامت را ظرف گرفت هم براى جامد ديدن كوه‌ها و هم براى حركت آنها چون ابر. (المیزان)

برخی گفته اند: این حرکت کوهها ناشی از حرکت پوسته زمین است که کوهها برروی آن قرار دارند . پوسته زمین برروی هسته ی زمین شناور است . که دارای چگالی بیشتر است

پوسته و لایه بیرونی هسته با ضخامتی در حدود 100 کیلومتر با قطعاتی به آنها لوح یا صفحه گفته می شوند . تقسیم می گردد که شش صفحه اصلی و تعدادی صفحات کوچک وجود دارند .
براساس یک تئوری که تئوری صفحات نامیده می شود ، این صفحات بر روی زمین حرکت می کنند و قاره ها وکف اقیانوسها را با هم به اینجا و آنجا می کشاند . حرکت قاره ها در حدود یک ونیم سانتی متر در سال تخمین زده می شود وبا حرکت این صفحات تغییرات جغرافیائی آهسته ای برروی زمین ایجاد می کنند . به عنوان مثال : اقیانوس اطلس هر سال کمی عریض تر می شود .

دانشمندان بعد از یک سلسله تحقیقات به این نتیجه رسیدند که کوه ها هم حرکت دارند و هم بلند تر می شوند.
به گزارش اسپوتنیک، دانشمندان به اثبات رساندند که کوه ها به مرور زمان بلندتر می شوند و ممکن است که آن میلیاردها سال ادامه پیدا کند

وقـتی مواد مذاب درون زمين راهی به بيرون پيدا نمی کند تا بشکل آتشفشان بيرون بزند، قـشر بالائی زمين را رفـته رفـته بلند می کند و کوه درست می شود.
مشاهده لایه های رسوبی به صورت مایل و عمودی نشانه واضحی است برحرکت تدریجی کوهها . مسلم است که رسوبات در ابتدا به صورت افقی تشکیل شده اند ولی بر اثر حرکت قـشـرهـای سطح زمين و برخورد آنها با هم و رفتن يکی زير ديگری، سطح زمين چين می خورد و چين ها رفـته رفـته از حالت افـقی به حالت عمودی درآمده اند.

کوهها و رنگهای مختلف

وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ ﴿فاطر - ۲۷﴾

و در برخی از کوه ها راه هایی است به رنگ های مختلف: سپید و سرخ و سیاه پر رنگ،

فواید کوهها در کلام امام صادق(ع)

در حدیث توحید مفضّل که حدیثى است بسیار پر محتوا، و بیانگر اسرار آفرینش در جنبه هاى مختلف و به منظور شناخت خداوند است؛ چنین آمده است :
«اى مفضّل! به این کوه هاى متراکم از سنگ و خاک نظر کن، که بى خبران آنها را امورى اضافى و بى فایده مى پندارند در حالى که منافع فراوانى در آنها است. از جمله اینکه :
برف ها بر آن مى بارد و در قلّه هاى آن براى نیازمندان ذخیره مى شود، و تدریجآ ذوب مى گردد، و چشمه هاى پر آب جارى مى شود، و از به هم پیوستن آنها به یکدیگر نهرهاى عظیم تشکیل مى گردد، انواع گیاهان و مواد داروئى که در صحراها نمى روید بر کوه ها مى روید.
در کوه ها غارها و پناهگاه هایى براى حیوانات وحشى وجود دارد. و نیز در کوه ها مى توان دژها و قلعه هاى محکم براى مقابله با دشمنان ساخت.
بعلاوه از کوه ها سنگ هایى تراشیده مى شود که براى ساختمان ها و سنگ آسیاب مورد استفاده قرار مى گیرد.
در کوه ها معادن انواع فلزات گرانبها قرار دارد. و در آنها فوائد فراوان دیگرى است که هیچ کس آن را نمى داند جز خداوندى که آنها را در علم خود مقدّر فرموده است.»

از ميان مى‌رفت.

خراج پادشاهان به عمل نمى‌آمد و كسى قادر به ذخيره آنها براى بازماندگان نبود.

با اين همه، دانش ساخت برنج (مس زرد) و ساخت شيشه از رمل و نقره از سرب و طلا از نقره كه آن زيانها را ندارند به او داده شده است.

بنگر چگونه در آنچه زيان ندارد اراده آنان عملى مى‌شود امّا در آنچه بسيار به زيان آنان است به مقصد نمى‌رسند.

كسى كه معادن را بسيار عميق نمايد و سخت فرو برد به دره‌اى عظيم مى‌رسد كه آبى فراوان در آن جارى است و او به ژرفاى آب نتواند رسيد و از آن عبور نتواند كرد. در پشت آن، كوههايى از نقره نهفته است.

اينك در حكمت و تدبير اين امر بنگر. خداى جلّ و علا مى‌خواهد كه بندگانش قدرى از قدرتش و گستردگى خزائنش را دريابند و بدانند كه اگر خداى بخواهد، كوههايى از نقره بديشان مى‌دهد و ليكن صلاح و مصلحت آنان در اين نيست؛ زيرا چنان كه اشاره شد- اگر چنين چيزى واقعيت يابد ارزش جواهر نابود مى‌شود و سودمند نخواهد بود.

اين حقيقت را اين گونه درياب كه گاه مردم شى‌ء ظريف و ارزشمندى مى‌سازند. اين شى‌ء ظريف، تنها هنگامى از اين ارج و نفاست برخوردار است كه اندك و كمياب باشد، ولى آنگاه كه به طور گسترده در دسترس مردم قرار گيرد نزد آنان از ارزش مى‌افتد و قيمت آن كاسته مى‌شود. خلاصه، ارزش و نفيس بودن هر چيزى در كميابى و نبود آن است.

(https://mofazal.blogfa.com/1396/07 )

مقالات:

تارنمای قرآن شناسی

http://www.quranology.com/farsi/koh.htm
* * *

ادامه نوشته

قرآن واسرار آفرینش (کوهها)

نوشته: آیة الله العظمى جعفر سبحانى
قرآن كریم كتاب عجیبى است كه تمام جوانب زندگى انسان ها در آن ملاحظه شده و نكته اى كه گذشت زمان بتواند بر آن چیره شود و آن را به دست فراموشى بسپارد در آن وجود ندارد; زیرا صاحب این كتاب آفریدگار انسان هاست. در این كتاب آسمانى براى كوه ها اصطلاحى به كار رفته كه باید آن را معجزه اى بزرگ شمرد، همان گونه كه سایر آیات نیز معجزه است و تمام آنها نیز بزرگند. در قرآن كوه ها را لنگرهایى براى زمین نام مى برد كه موجب مى شوند زمین ساكنان خود را نلرزاند. اینك سه آیه در این مورد:

1. آیه 15 سوره نحل: «در زمین لنگرها(از كوه ها) افكند تا شما را نلرزاند و جوى ها و راه ها، شاید هدایت یابید».

2. آیه 30 سوره انبیا: «در زمین لنگرها ایجاد كردیم كه شما را نلرزاند و در آن دره ها و راه ها كردیم، شاید آنان هدایت یابند».

3. آیه 9 تا 10سوره لقمان: «آسمان ها را بدون ستونى قابل رؤیت بیافرید. در زمین لنگرها از كوه ها انداخت كه شما را نلرزاند و در آن از همه گونه جانوران پراكنده كرد و از آسمان آبى نازل كردیم و در آن همه گونه گیاه خوب برویاندیم».1

1 . نكته قابل توجه این كه در قرآن از كوه ها به «رواسى» تعبیر شده است و در لغت مى خوانیم:«راست السفینة» أی «وقفت على الأنجر» و «انجر» در اصل همان لنگر است همان طور كه در لغت مى خوانیم «الانجر:مرساة السفینة».

حال بررسى كنیم كه لنگر چه خواصى دارد و چگونه از لرزاندن زمین جلوگیرى مى كند. كره زمین كه ما ساكنین آن به شمار مى رویم داراى دو حركت است: یك حركت انتقالى به دور خورشید كه از موضوع بحث ما خارج است و دیگرى حركت وضعى یا حركت دورانى زمین به دور خود كه شب و روز را به وجود مى آورد و براى تشریح این حركت بایستى قبلاً با چند اصطلاح فیزیكى آشنا شد:

1. حركت دورانى

هر نوع حركتى نظیر حركت باد بزن برقى را كه همواره دور یك محور مى چرخد«حركت دورانى» مى نامند. چنان چه یك میله «كاموا بافى» را به طور عمودى در توپى فرو برید تا از سمت دیگر خارج شود سپس دو سر میله را بین انگشتان خود قرار دهید كه مشابه با حركت دورانى كره زمین است.

فرض كنید به جاى میله كاموا، میله بلندى وجود داشته باشد و بتوان آن را طورى از قطب شمال در زمین فرو كرد كه از قطب جنوب خارج شود محل عبور چنین میله فرضى را «محور زمین» نامند. محور زمین نسبت به خورشید داراى یك زاویه 23درجه است كه همین زاویه در گردش انتقالى زمین به دور خورشید، موجب پیدایش فصول و اختلاف آن در دو نیم كره مى شود.
زمین در هر 24ساعت یك بار از مغرب به مشرق دور این محور مى چرخد، سرعت این حركت دورانى در مدار استوا در هر ساعت 1666 كیلومتر و در هر ثانیه 461متر است كه هر چه به قطبین نزدیك شویم از مقدار آن كاسته مى شود.
2. شتاب در حركت دورانى
اصطلاح دیگرى كه باید با آن آشنا شد «شتاب» یا «ضربه» است. تغییر جهت سرعت متحرك و تغییر سرعت متحرك اعم از این كه كم یا اضافه شود سبب به وجود آمدن ضرباتى مى گردد كه آن را شتاب گویند و در ذیل، مشروح تر بیان مى شود:
الف) شتاب ناشى از تغییر جهت سرعت
اتوبوسى را در نظر بگیرید كه از خیابان وارد میدان فلكه مانندى مى شود; همین كه سمت حركت وى تغییر كند; یعنى شروع به گردش به دور فلكه میدان نماید، تمام مسافرین در عرض اتوبوس به سمت راست خود پرت شده و چنان چه خود را محكم نگیرند روى مسافر سمت راستى مى افتند. بنابراین تغییر سمت متحرك، باعث وارد شدن ضربه هایى بر متحرك مى گردد كه آن را «شتاب ناشى از تغییر جهت سرعت» نامند ولى چون این بحث مورد لزوم نیست از گفتگوى بیشتر درباره آن خوددارى مى شود (این شتاب به وجود آورنده نیروى جانب مركز و نیروى گریز از مركز كه خنثى كننده یكدیگرند، مى شود).
آسمان ها را بدون ستونى قابل رؤیت بیافرید. در زمین لنگرها از كوه ها انداخت كه شما را نلرزاند و در آن از همه گونه جانوران پراكنده كرد و از آسمان آبى نازل كردیم و در آن همه گونه گیاه خوب برویاندیم
ب) شتاب ناشى از تغییر سرعت
فرض كنید در اتوبوسى نشسته اید كه با سرعت 60كیلومتر در ساعت روى جاده مستقیمى حركت مى كند، ناگهان بچه یا مانع دیگرى جلو اتوبوس پیدا مى شود و راننده پا را با قدرت روى پدال ترمز مى كوبد تا ماشین بایستد و از حادثه جلوگیرى شود، در این حال شما و سرنشینان دیگر، با شدت به سمت جلو پرتاب خواهید شد. این ضربه شدید كه از كم شدن آنى سرعت یا به عبارت دیگر، تغییر سرعت در یك زمان كوتاه، به مسافرین وارد شده است در اصطلاح فیزیك «شتاب» نامیده مى شود. اگر در همین حال مانع از جلو ماشین رد شده باشد و راننده بلافاصله دنده عوض نموده و گاز را بفشارد; یعنى در زمانى كوتاه بخواهد سرعت قبلى را به دست آورد باز هم همان ضربه سرنشینان را به عقب پرت خواهد نمود به طورى كه به شدت به صندلى فشرده مى شوند. با این كه جهت
این ضربه با ضربه اوّلى تفاوت دارد; ولى چون هر دو از تغییرات سرعت ناشى گشته اند، بنا به تعریف، شتاب نامیده مى شوند.
3. نیروى جنبشى یا انرژى سینیتیك
در مثال بالا وقتى كه مانع جلو اتوبوس ظاهر شده و راننده ترمز مى كند با این كه چرخ ها از حركت باز مى مانند، لكن اتوبوس متوقف نگردیده بلكه با صدایى گوش خراش، كه همگان را متوجه حادثه مى سازد، روى زمین كشیده شده و اثر سیاهى از خود باقى مى گذارد كه معمولاً افسران راهنمایى از روى آن، میزان سرعت وسیله نقلیه را تشخیص مى دهند. نیرویى كه با وجود توقف چرخ ها، ماشین را به جلو مى كشاند، «نیروى جنبشى» نام دارد كه هم زمان با حركت اتوبوس در آن ذخیره شده و تا از بین نرود اتومبیل نمى ایستد، در این جا نیروى جنبشى بر خلاف میل راننده مى خواهد از كم شدن آنى سرعت جلوگیرى كرده و هم چنان ماشین را به جلو براند.

در همان مثال بالا چنان چه قبل از توقف كامل، مانع مزبور از جلو اتوبوس رد شده و راننده بخواهد با تعویض دنده و فشردن گاز سرعت بگیرد همان نیرویى كه سرنشینان را به عقب پرتاب مى كند به تمام ذرات اتوبوس هم وارد شده و مى خواهد ماشین را هم به عقب پرت نماید; یعنى مى خواهد نگذارد سرعت اتوبوس اضافه شود.
در این جا نیروى جنبش باز هم بر خلاف میل راننده از زیاد شدن آنى سرعت جلوگیرى كرده و مانع افزایش سریع سرعت مى شود.
بنابراین، هر جسم اعم از این كه به طور مستقیم یا دورانى حركت نماید متناسب با سرعت و وزنى (جرمى) كه دارد، نیرویى در آن ذخیره مى شود كه هم با افزایش سرعت و هم با كاهش سریع آن مخالفت نموده و سبب مى شود سرعت متحرك به تدریج زیاد و یا به تدریج كم شود و این موضوع اساس چرخ لنگر را به وجود مى آورد.
4. چرخ لنگر و فواید آن
در كلیه وسایلى كه حركت دورانى متشابه دارند، چرخ سنگینى به نام «چرخ طیار» یا «چرخ لنگر» ـ كه شكل و وزن آن با حجم دستگاه متناسب است ـ روى محور حركت نصب شده كه مورد استفاده آن در مثال پایین روشن مى شود.
فرض كنید شخصى مى خواهد وارد منزلى شود و صاحب خانه موافق نیست و در نتیجه براى جلوگیرى از ورود وى دست خود را به سینه اش گذارده و او را به سمت خارج مى راند و شخص مزبور نیز با تمام نیروى خود مقاومت مى كند. چنان چه صاحب منزل یك باره دست خود را عقب كشد، شخص متجاوز، به شدت به سمت جلو پرت شده و اگر نتواند تعادل خود را حفظ نماید به سختى به زمین خواهد خورد.

عمل این شخص را «كار مقاوم» و عمل صاحب خانه را «كار محرك» نامند; زیرا اگر صاحب منزل قصد جلوگیرى نداشته باشد این شخص بدون احتیاج به مقاومت وارد منزل مى شود و دیگر كار مقاوم، مورد پیدا نمى كند (به این مثال توجه شود).
موتور یك اتوبوس هم، كه ناله كنان مسافران را از گردنه بالا مى برد، مانند همان شخص در مقابل فشارى كه به وى وارد مى شود (وزن اتوبوس، وزن بار و مسافر، شیب جاده) مشغول مقاومت است و همین كه به سرازیرى رسید یك باره این فشار قطع شده و سرعت آن مى خواهد اضافه شود، این عمل مانند لحظه اى است

كه دست صاحب خانه از جلو سینه متجاوز كنار مى رود و شخص مزبور سقوط مى كند، كه در این صورت ضربه بسیار شدیدى بر قطعات موتور وارد مى آید، لكن چرخ لنگر موتور كه به انتهاى میل لنگ نصب شده و «فلاى ویل» و یا به زبان رانندگان «فراویل» نام دارد با نیروى جنبشى كه در خود ذخیره كرده نمى گذارد این تغییر سرعت، ناگهانى انجام شود بلكه ضمن مخالفت با تغییر سرعت، اجازه مى دهد كه به تدریج دور موتور زیاد شود.

نیروى احتراق بنزین در موتور و نیروى برق كه موجب گردش آب میوه گیرى و چرخ گوشت مى شوند كار محرك، و بار و مسافر و وزن اتوبوس، میوه یا گوشتى كه به داخل چرخ ها فرستاده مى شوند كار مقاوم نام دارند. با شرح موارد بالا اكنون

تعریف چرخ لنگر از كتب درسى:

«چرخ لنگر یا چرخ طیار، چرخ سنگینى است كه بر روى محور ماشین هاى با حركت دورانى نصب مى كنند تا سرعت ماشین را تنظیم كند. مى دانیم براى آن كه كارهاى محرك و مقاوم برابر باشند، هنگامى كه كار محرك زیادتر از كار مقاوم باشد چرخ طیار، اضافه كار را به صورت انرژى جنبشى در خود ذخیره مى كند و هنگامى كه كار مقاوم از كار محرك بیشتر شود این انرژى ذخیره شده را پس مى دهد و بدین ترتیب مانع از این مى شود كه سرعت ماشین تغییرات شدید پیدا كند».

قرآن كریم كتاب عجیبى است كه تمام جوانب زندگى انسان ها در آن ملاحظه شده و نكته اى كه گذشت زمان بتواند بر آن چیره شود و آن را به دست فراموشى بسپارد در آن وجود ندارد; زیرا صاحب این كتاب آفریدگار انسان هاست. در این كتاب آسمانى براى كوه ها اصطلاحى به كار رفته كه باید آن را معجزه اى بزرگ شمرد، همان گونه كه سایر آیات نیز معجزه است و تمام آنها نیز بزرگند. در قرآن كوه ها را لنگرهایى براى زمین نام مى برد كه موجب مى شوند زمین ساكنان خود را نلرزاند

5.چه عاملى موجب تغییر سرعت در كره زمین وایجاد لرزه در آن مى شود؟

آن چه موجب تغییر سرعت زمین مى شود; یعنى سرعت 461 متر را كم یا زیاد مى سازد چیست؟

خوش بختانه این عامل براى انسان مجهول نیست و همگان آن را احساس نموده اند. این، عامل مهم طوفان هاى روى كره زمین است: در روزهاى طوفانى وقتى كه باد از رو به رو با شما مواجه مى شود ملاحظه مى كنید كه مقاومت هوا حركت شما را به جلو، كند نموده و مانع عبور آزاد شماست، عین همین مقاومت را طوفان در برخورد با ساختمان ها، درختان جنگل و كوه هاى مسیر خود به وجود آورده و در سرعت 461متر در ثانیه زمین اخلال مى نماید.

اكنون فرض كنید در یك منطقه كوهستانى استوا، مانند كشور كنیا در آفریقا و كشور اكوادر در آمریكا جنوبى و جزیره سوماترا در مجمع الجزایر اندونزى ـ كه كوهستان به شكل دیوارهاى عظیمى در سراسر آن مناطق كشیده شده ـ فقط در طول پنجاه كیلومتر طوفان وحشتناك مناطق حاره شروع شود، چنان چه ارتفاع متوسط كوهستان در این مثال ها را دو كیلومتر در نظر بگیریم و سرعت باد را كه گاهى تا 00كیلومتر در ساعت مى رسد (طوفان هاى خلیج مكزیك)، تنها 200كیلومتر فرض نماییم و جهت این طوفان از مشرق به طرف مغرب باشد 86 میلى متر از سرعت 461 متر در ثانیه زمین، كم مى شود ـ و اگر جهت آن از مغرب به طرف مشرق، یعنى در جهت دورانى زمین باشد سرعت 461متر در ثانیه زمین را به اندازه 86 میلى متر افزایش مى دهد.

با توجه به این كه در هواى طوفانى گاهى سرعت شدید شده، درخت ها را تا نزدیك زمین خم مى نماید و پس از چند لحظه از نیروى آن كاسته شده و مدتى رو به آرامش نسبى گذاشته و باز شدت آن به اوج خود مى رسد، تغییر سرعت 461متر در ثانیه زمین نیز، دستخوش همین تناوب مى گردد، لحظه اى مى خواهد سریعاً افزایش یا كاهش یافته و لحظه اى دیگر وضع عادى خود را باز یابد.

اگر چه افزایش 86 میلى متر در مثال بالا به 461 متر به نظر شما قابل توجه نیست، ولى لرزش یا ضربه یا نیروى شتاب تغییر سرعت 86میلى مترى به اندازه انفجار ناگهانى شصت و نه میلیون عدد بمب هیدروژنى ردیف 50مگاتن است

(بمب هییدروژنى ردیف 50مگاتنى برابر 2500بمب اتمى است كه در هیروشیماى ژاپن مصرف شد!). اگر هنگام وقوع طوفان هاى وحشتناك، زمین گرفتار این ضربه ها مى شد، كلیه موجودات زنده، ساختمان ها، تأسیسات و آثار حیات شاید یك باره از آن ناپدید مى گشت، لكن پروردگار مهربان براى این كه بندگانش آرام روى زمین راه بروند ـ به تعبیر خود قرآن ـ كوه ها را با خاصیت چرخ لنگرى مهمى كه دارند، ضربه گیر این نیروى وحشتناك نموده است.

باید دانست كه وقتى طوفان در یك منطقه كوچك زمین (نسبت به سطح كره زمین) به وجود مى آید به طورى كه موجب تغییراتى در سرعت زمین شود كلیه كوه هاى كره زمین كه همراه زمین حركت دورانى دارند با نیروى جنبش ذخیره شده در خود تغییرات ناگهانى سرعت را به تغییرات تدریجى سرعت تبدیل نموده و ما را از شرّ آن ضربه ها نجات مى دهند. نكته اى كه توجه به آن ضرورى است این است كه طوفان هاى شدید فقط منحصر به نواحى حاره نبوده و در تمام نقاط زمین ممكن است به وجود آمده لرزش هاى شدیدى را كه موجب قطع حیات است به وجود آورند. بنابراین عمل چرخ لنگرى كوه ها در تمام لحظات شبانه روز سرعت 461 متر در ثانیه زمین را تنظیم نموده و نمى گذارند شتاب ناشى از تغییر سرعت، ما موجودات مغرور را گوشمالى دهد!

ضمناً باید توجه داشت گرچه حجم كوه ها در برابر حجم كره زمین زیاد نیست امّا در حدّ ذات خود، حجم عظیمى را تشكیل مى دهند كه با یك محاسبه ساده علمى مى توان اثر چرخ لنگرى عظیم آن را دریافت.

اگر موقع نزول این آیات، در محیط علمى جهان آن روز، بحثى این گونه در فیزیك وجود داشت و یا در شبه جزیره عربستان یك دانشمند علم فیزیك پیدا مى شد، كه درباره مسائل چرخ لنگر اظهار نظرى نموده باشد، شاید وجود این آیات، عجیب و شگفت آور نبود، ولى با توجه به این كه در آن زمان چنین مسائلى ابداً سابقه نداشته است، باید اقرار كرد كه بیان چنین آیات علمى معجزه بزرگى است.

قرآن و آفرینش کوه ها

برگرفته از " پیام قرآن ایت الله مکارم "
در قرآن مجید درباره آفرینش کوه ها، تعبیرات مختلف و پر معنایى دیده مى شود.
در یک جا مى فرماید: (وَأَلْقَى فِى الاَْرْضِ رَوَاسِىَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهَاراً وَسُبُلا لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ): «و در زمین، کوه هاى استوارى قرار داد تا شما را نلرزاند; و نهرها و راه هایى ایجاد کرد، تا (به مقصدتان) راه یابید»(1).
در جاى دیگر مى فرماید: (أَلَمْ نَجْعَلِ الاَْرْضَ مِهَاداً ـ وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً): «آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟! ـ و کوه ها را میخ هایى (براى زمین)؟!»(2).
و در آیه دیگر مى خوانیم: (وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِىَ شَامِخَات وَأَسْقَیْنَاکُمْ مَّاءً فُرَاتاً): «و در آن کوه هاى استوار و بلندى قرار دادیم، و آبى گوارا به شما نوشاندیم»(3).
و نیز مى فرماید: (وَأَلْقَى فِى الاَْرْضِ رَوَاسِىَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّة): «و در زمین کوه هاى استوارى قرار داد مبادا شما را بلرزاند (و آرامش را از شما بگیرد) و از هرگونه جنبنده اى روى آن منتشر ساخت»(4).
و آیات دیگرى نیز به همین مضمون یا نزدیک به آن در قرآن مجید دیده مى شود.
نخستین چیزى که در این آیات به آن برخورد مى کنیم تأثیر وجود کوه ها در آرامش زمین است که گاه از آن به «اوتاد» (میخ ها) تعبیر شده است که معمولا براى محکم کردن قسمت هاى مختلف درها و صندوق ها و کشتى ها و مانند آن، یا براى نگهداشتن چادرها در برابر وزش بادها، مورد استفاده قرار مى گیرد، و گاه تعبیر آن «اَنْ تَمیدَ بِکُم» که از ماده مَیدَان (به معناى لرزش و اضطراب) گرفته شده، یعنى کوه ها مانع اضطراب و لرزش زمین است.
این مطلبى است که در آن عصر و زمان، هیچ کس از آن آگاهى نداشت امّا امروزه به خوبى مى دانیم که نقش کوه ها از این نظر چیست; زیرا: اولا کوه ها در حقیقت حکم یک زره فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط و پیوندى که در اعماق زمین به هم دارند، یک شبکه نیرومند سرتاسرى را تشکیل مى دهند و اگر چنین نبود، و سطح زمین را خاک هاى نرم پوشانده بود و به آسانى تحت تأثیر جاذبه نیرومند ماه قرار مى گرفت و جزر و مد در خشکى ها مانند جزر و مد در دریاها، همه چیز را به لرزه در مى آورد و اضطراب و حرکت و لرزش در طول شبانه روز بر سطح زمین حکم فرما بود; و هر ساختمانى را ممکن بود ویران کند.
ولى وجود این زره محکم، این جزر و مد را به حداقل مى رساند. هم اکنون نیز پوسته محکم زمین در هر شبانه روز به مقدار سى سانتیمتر بالا و پایین مى آید; به خلاف دریاها که گاهى بر اثر جزر و مد چندین متر بالا و پایین مى شود.
جاذبه خورشید نیز، جزر و مدى هر چند خفیف تر به وجود مى آورد; و اگر ماه و خورشید در مسیر خود در یک سو واقع شوند و این دو جاذبه در یک جهت قرار گیرند، این حرکات قوى تر و شدیدتر است.
ولى قرآن مى گوید: «کوه ها که میخ هاى زمین اند، آن را از لرزش ها حفظ مى کنند».
ثانیاً: فشار درونى زمین که بر اثر حرارت مرکزى فوق العاده آن به صورت مداوم بر قشر زمین اثر مى گذارد; اگر کوه ها نبودند، سرچشمه اضطراب مداوم زمین محسوب مى شدند.
حال فکر کنید اگر این نوسان حرکت جزر و مدى و فشار درونى، بر اثر نرم بودن پوسته زمین شدت مى یافت; آیا هرگز آرامشى که امروز احساس مى کنیم وجود داشت؟ آیا خانه و لانه و قرارگاهى، براى استراحت پیدا مى شد؟
ثالثاً: امروزه ثابت شده که کوه ها با پنجه هاى نیرومند خود هواى اطراف زمین را با خود مى چرخانند. حال فرض کنیم اگر کره زمین با همین سرعتى که دارد ـ هر دقیقه تقریباً سى کیلومتر به دور خود گردش مى کند ـ حرکت مى کرد; و بر اثر نبودن کوه ها هواى اطراف آن چنین گردشى نداشت، از برخورد شدید مولکول هاى هوا با سطح زمین دائماً طوفان ها و گرد و غبارهاى شدیدى بر مى خاست و از این گذشته چنان حرارتى تولید مى شد که همه چیز را مى سوزاند ( همان گونه که اگر هواپیماهاى سریع السیر در طبقات پایین هوا سیر کنند; چنان بال هاى آنها داغ مى شود که ممکن است خطرات مهمى ایجاد کند; لذا مجبوراند اوج بگیرند و در طبقات بالا که هوا بسیار رقیق است حرکت نمایند تا تماس با هوا که منشأ ایجاد حرارت است کمتر شود).
آرى! پستى ها و بلندى ها و کوه هاى زمین، این مشکل را حل کرده و قشر عظیم جوّ را به همراه حرکت زمین مى چرخاند; درست مانند دندانه هاى چرخ هاى دنده دار که همراه خود اشیاء دیگر را به گردش در مى آورد.
بنابراین کوه ها مایه آرامش زمین و ساکنان آن در برابر جاذبه ماه و خورشید و فشار درونى و طوفان هاى دائمى شدید و هم تولید حرارت غیر قابل تحمّل است.

از سوى دیگر، در آیات فوق اشاره اى به وجود رابطه میان کوه ها و نزول باران و سیراب شدن زمین ها، و به دست آمدن ماء فرات (آب گوارا) شده است، مى فرماید: «در زمین کوه هاى استوار و بلندى قرار دادیم و آبى گوارا به شما نوشاندیم».

مسلماً رابطه دقیق این دو با هم در گذشته شناخته شده نبود; ولى در این عصر مى دانیم; اولا: کوه ها سبب جمع شدن بخار آب، یعنى تراکم ابرها و ثانیاً سبب برودت قشر هواى مجاور آن مى شود; و ثالثاً قسمت مهمى از نزولات آسمانى را به صورت برف و یخ در خود نگه مى دارد و منبع دائمى براى جریان آب در سطح زمین و هدر نرفتن نزولات آسمانى مى گردد. به علاوه دامنه کوه ها، با قشر ناصاف خود، امواج آب را زیرورو ـ و در معرض هواى سالم قرار مى دهد ـ و تصفیه مى کند و ماء فرات (آب گوارا) تحویل مى دهد.
از همه اینها گذشته نکته جالب دیگرى که مورد توجه بعضى از دانشمندان در رابطه با کوههاى زمین قرار گرفته، این است که: کوهها در برابر نوسانات فشار زمین، حکم چرخ لنگر را دارد که جلو تغییر سرعت را مى گیرد.
توضیح این که: منظور از چرخ لنگر همان چیزى است که در کلیه وسایلى که حرکت دورانى مشابه دارند به صورت چرخ سنگینى به نام چرخ طیار یا چرخ لنگر، روى محور آن نصب مى کنند تا سرعت آن را تنظیم کند. فى المثل اگر فشارى از خارج، بر روى آن وسیله که حرکت دورانى دارد وارد شود و ناگهان فشار قطع گردد، آن وسیله با یک جهش، به جلو مى پرد و ضربه اى بر آن دستگاه وارد مى کند. اما اگر چرخ لنگر بر آن نصب گردد، آن فشار را در خود ذخیره مى کند; و تدریجاً باز مى گرداند بى آن که ضربه اى بر آن دستگاه وارد شود (دقت کنید).
این از یک سو، از سوى دیگر طوفان هاى وحشتناک، گاه در جهت مخالف یا موافق زمین مىوزد و مى تواند روى حرکت آن اثر بگذارد; وقتى فشار طوفان فرو نشست، تبدیل به یک شتاب مى شود که ضربه اى سخت بر همه موجودات روى زمین وارد مى سازد، و همه چیز را در هم مى ریزد.
ولى وجود کوه ها که به منزله چرخ لنگر است تمام این فشارهاى مثبت و منفى را در خود ذخیره کرده و از ورود ضربه ها، جلوگیرى مى کند و حرکت متوازن زمین را حفظ مى نماید; و به تعبیر قرآن مانع لرزش ها و به هم خوردن آرامش مى گردد.
اگر در تاریخ نزول این آیات، بحثى درباره مسائل چرخ لنگر و آثار آن در دنیاى آن روز وجود داشت; تعبیرات این آیات عجیب و شگفت آور نبود; ولى با توجه به اینکه در آن زمان چنین مسائلى ابداً سابقه نداشت، مخصوصاً در محیط جزیرة العرب نامى از فیزیک نبود تا چه رسد به این مسائل پیچیده، باید اقرار کرد که بیان چنین آیاتى معجزه بزرگ علمى محسوب مى شود(5).
نکته دیگر این که قرآن در مورد ایجاد کوه ها، گاه مى گوید: (وَأَلْقَى فِی الاَْرْضِ رَوَاسِىَ): «در زمین کوه هاى استوار قرار داد».(6)
در جاى دیگر مى فرماید: (أَمَّنْ جَعَلَ الاَْرْضَ قَرَاراً... وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِىَ): «آیا کسى که زمین را قرارگاه قرار نمود... و براى آن کوه هاى ثابت و پابرجا قرار داد».(7)
این تعبیرات و مانند آن که مکرر در قرآن مجید آمده به وضوح نشان مى دهد که آفرینش کوه ها بعد از خلقت زمین بوده است. علم امروز نیز به روشنى این معنا را ثابت کرده که بسیارى از کوه ها در نتیجه چین خوردگى زمین، و قسمتى بر اثر مواد مذاب آتشفشانى، و قسمت دیگرى به خاطر شستشوى مواد سست از اطراف مواد سخت زمین بر اثر نزول باران هاحادث شده; و تمام اینها بعد از خلقت و آفرینش زمین صورت گرفته است.
مسلماً هنگامى که این آیات از قرآن نازل شد هیچ یک از این مسائل شناخته شده نبود.

1. سوره نحل، آیه 15.
2. سوره نبأ، آیه 6 و 7.
3. سوره مرسلات، آیه 27.
4. سوره لقمان، آیه 10.
5. آنچه در بالا آمد، خلاصه بسیار فشرده اى از مقاله محققانه اى که تحت عنوان اثر کوهها در آرامش زمین (مسأله چرخ لنگر در قرآن) در مجله دینى و علمى مکتب اسلام شماره 8، سال 13 (صفحه 68 تا 73) بود و مربوط به سال 51 است. براى توضیح بیشتر در این زمینه و آگاهى از فرمول هاى آن مى توانید به مقاله مزبور و پیوست آن مراجعه فرمایید.
6. سوره نحل، آیه 15.
7. سوره نمل، آیه 61.

.

تشکیل کوه‌ها از سطح زمین

وَجَعَلَ فِيهَا رَوَٰسِىَ مِن فَوْقِهَا وَبَٰرَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَآ أَقْوَٰتَهَا فِىٓ أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَآءً لِّلسَّآئِلِينَ

او در زمین کوه‌های استواری قرار داد و برکاتی در آن آفرید و موادّ غذایی آن را مقدّر فرمود، - اینها همه در چهار روز بود - درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان!

آیه 10 سوره فصلت

درست شدن کـوه از سـطـح زمـيـن، اعجاز ادعا شده مربوط به این آیه است که برای تأیید ادعا، از دو حالت شکل‌گیری کوه از سطح زمین سخن به میان آورده است:

بلند شدن سطح زمين

وقـتی مواد مذاب درون زمين راهی به بيرون پيدا نمی‌کند تا به شکل آتشفشان بيرون بزند، قشر بالایی زمين را رفته‌رفته بلند می‌کند و کوه تشکیل می‌شود(شکل1).

شکل1: بالا آمدن مواد مذاب

چين خوردن سطح زمين

بر اثر حرکت قشرهای سطح زمين و برخورد آن‌ها با یکدیگر و رفتن يکی به زير ديگری، سطح زمين چين می‌خورد و چين‌ها رفته‌رفته به شکلی که در تصوير می‌بينيم، از حالت افقی به حالت عمودی در می‌آيند و کوه شکل می‌گیرد (شکل2).

شکل2: چین خوردگی واحدهای سنگی

زمین شناسان فرایندهای مختلفی را برای تشکیل کوه‌ها عنوان می‌کنند. این فرایندها شامل چین خوردگی، عملکرد گسل‌ها (هورست و گرابن)، نقاط داغ و تکتونیک صفحه‌ای (برخورد ورقه‌ها) است (شکل3). در میان موارد ذکر شده، تکتونیک صفحه‌ای مهم‌ترین و مؤثرترین نقش را ایفا می‌کند. زیرا مهم‌ترین کوه‌های جهان از قبیل هیمالیا، آلپ و کوه‌های کردیلرا از برخورد صفحات تکتونیکی در طی میلیون‌ها سال پیش شکل گرفته‌اند.

در همه فرایندهای تشکیل کوه‌ها، پوسته زمین درگیر است. گسل‌ها پوسته زمین را که سخت و شکننده است، جابجا می‌کنند و با ایجاد برآمدگی باعث ایجاد کوه‌ها در مقیاس محلی می‌شوند. چین خوردگی، رسوبات دریا و اقیانوس را که در طی میلیون‌ها سال برروی هم انباشته شده‌اند و جزئی از پوسته اقیانوسی‌اند، تغییر شکل می‌دهد و باعث خروج آن‌ها از زیر آب می‌شود که در نهایت به تشکیل کوه‌های رسوبی لایه‌ای شکل، منجر می‌گردد. در تشکیل کوه‌های آتشفشانی، خروج مواد مذاب از طریق نقاط ضعف و درز و شکست به سطح زمین معمولاً با انفجار و پرتاب سنگ‌های تشکیل دهنده پوسته نیز همراه می‌شود، که تجمع این خرده سنگ‌ها و سرد شدن مواد مذاب خارج یافته، باعث تشکیل مخروط آتشفشان و شکل گیری کوه‌های آتشفشانی می‌شود. اما در نظریه تکتونیک صفحه‌ای، حرکات و برخورد صفحات لیتوسفر (سنگ کره) زمین که شامل پوسته زمين به همراه قسمت بالايي گوشته فوقاني است، باعث کوه‌زایی و تشکیل مهم‌ترین کوه‌های جهان شده است.

بنابراین، اگر در آیه 10 سوره فصلت، منظور از سطح زمین "فوقها" را بتوان پوسته زمین برشمرد، ممکن است بتوان ادعا کرد که آیه به نقش سطح زمین یعنی پوسته آن در ایجاد کوه‌ها اشاره دارد.

شکل3: از راست به چپ: عملکرد گسل‌ها، نفاط داغ (بالا)، چین خوردگی و برخورد صفحات (پایین).

. زمین شناسان برای تشکیل کوه‌ها فرایندهای مختلفی از قبیل چین خوردگی، عملکرد گسل‌ها (هورست و گرابن)، نقاط داغ و تکتونیک صفحه‌ای (برخورد ورقه‌ها) را در نظر می‌گیرند. با کمی دقت در انواع فرایندهای کوه‌زایی، می‌توان نتیجه گرفت که پوسته زمین در همه این فرایندها، به نوعی درگیر است و نقش مهمی را ایفا می‌کند. از این رو، اگر منظور از سطح زمین (فوقها) در این آیه، پوسته زمین باشد، ممکن است بتوان ادعا کرد که آیه به نقش سطح زمین یعنی پوسته آن در ایجاد کوه‌ها اشاره دارد.

نقش کوهها در تامین آب

نقش کوه‌های بلند در ایجاد بارندگی از منظر قرآن و علم
این پژوهش، در پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی انجام شده است.
وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ شَٰمِخَٰتٍ وَأَسْقَيْنَٰكُم مَّآءً فُرَاتًا
و در آن کوه‌های استوار و بلندی قرار دادیم، و آبی گوارا به شما نوشاندیم! (آیه 27 سوره مرسلات
چکیده
برخی محققان اعجاز علمی قرآن دربارۀ آیه 27 سوره مرسلات، (وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ وَ أَسْقَيْنَاكمُ مَّاءً فُرَاتًا)، با توجه به اشاره صریح قرآن به کوه‌های بلند (رَوَاسىِ‌َ شَامِخَات) و اشاره ضمنی به باران (مَّاءً فُرَاتًا)، بیان داشته‌اند از آن‌جا که بارندگی در سطح جهانی به کمک بادها صورت می‌گيرد و سلسله کوه‌های بلند نقـش اصلی در روند شکل‌گیری بادها ایفا می‌کند. این آیه از مصادیق اعجاز علمی قرآن به‌شمار می‌رود. از این‌رو، در نگارش حاضر، به هدف بررسی صحّت این ادّعا، به کنکاش در دو وادی قرآن و علم پرداخته خواهد شد.
از دیدگاه علمی واژه بارندگي در مفهوم ريزش آب مايع، کريستال‌هاي يخ يا مخلوطي از اين دو بر سطح زمين به‌کار گرفته می‌شود. عوامل مختلفی در شکل‌گیری بارش‌ها و نزولات جوّی مؤثر است که از جمله مهمترین آن‌ها میتوان به عامل رطوبت، هسته‌های تراکم ابر و مهمترین عامل جابه‌جایی رطوبت، یعنی جریان باد اشاره نمود. در نواحي کوهستاني عوامل مختلفي که مهمترين آن‌ها باد است، موجب صعود هوا در امتداد دامنۀ کوه ميشوند. با کاهش دمای هوا در حین صعود و رسیدن آن به نقطه شبنم در اینگونه مناطق، پديده تراکم و تشکيل ابر رخ ميدهد که خود می‌تواند زمینه‌ساز بارش در مناطق مرتفع و شکل‌گیری بارش‌های کوهستانی باشد. همچنین با توجه به جریان نزولات جوّی در جهت شیب‌های محیطی، همواره می‌توان امتداد یافتن منابع آب سحطی را از ارتفاعات به سمت مناطق پست شاهد بود که خود تأییدی است بر نقش کوه‌ها در تأمین آب مورد نیاز برای شکل‌گیری حیات بر سطح زمین، اما مطمئناً آب جریان یافته از ارتفاعات تنها منابع آب در دسترس نیست.
از منظر دیگر، در معنای لغوی ریشه «ر-س-و» می‌توان ویژگی‌های ثبات و استواری و برافراشتگی را برای کوه محتمل دانست و همچنین، تقدّم ذکر کوه بر باران (آب گوارا) را می‌توان اشارۀ قرآن به وجود رابطه میان کوه و بارندگی به‌شمار آورد.
مقدمه
در آیه 27 سوره مرسلات، ﴿وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ وَ أَسْقَيْنَاكمُ مَّاءً فُرَاتًا﴾ (و كوه‌هاى بلند در آن نهاديم و به شما آبى گوارا نوشانيديم) به دو نعمت از نعمت‌های الهی تصریح شده است. نخست، به قرار گرفتن کوه‌های بلند بر روی زمین و سپس، به وجود آبی گوارا برای نوشیدن اشاره شده است.
گفتنی است انتخاب نام مرسلات براى اين سوره به تناسب نخستين آيه اين سوره است.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَٱلْمُرْسَلَٰتِ عُرْفًا
سوگند به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می‌شوند، (آیه 1 سوره مرسلات)
موضوع اصلی اين سوره، مسائل مربوط به قيامت و تهديد و انذار دروغگویان و انكارکنندگان است. در ابتدی سوره بعد از ذكر سوگندهايى، از قيامت و حوادث سخت رستاخيز خبر مى‌دهد. در مرحله بعد، سرگذشت غم‌انگيز اقوام گنهكار پيشين و سپس، گوشه‌اى از ويژگي‌هاى آفرينش انسان و قسمتى از مواهب الهى در زمين و آنگاه، عذاب تكذيب‌كنندگان را شرح مى‌دهد. در بخشى از سوره نیز به نعمت‌هاى بهشتى اشاره نموده است .
عبدالمجید الزندانی در مقاله‌ای با عنوان اعجاز علمی قرآن در مورد کوه‌ها می‌نویسد توزيع بارندگی در سطح جهانی به کمک بادها صورت می‌گيرد و سلسله کوه‌های بلند نقـش اصلی در روند شکل‌گیری بادها ایفا می‌کند. وی معتقد است کوه‌هـا جـريان بـادهـا را بـه چندين ناحيه بزرگ تـقـسيم می‌کنند. همچنین بخار برخاسته از آب‌های زمين با کوه‌های بلند برخورد می‌کند و چنانچه کوه سرد باشد، بخارها جمع شده و به جريان‌های آب تبديل می‌شود و سرچشمه آب‌رسانی به مناطق ديگر می‌شود. همين‌طور کوه‌های بلند موجب می‌شوند بادها رو به بالا بوزند و چنانچه بادها سرد بوده و بخار آب با خود داشته باشند، بخار، متراکم شده و ابر تشکيل می‌دهد و می‌بارد. به اين ترتيب، وی معتقد است، چنانکه آيه مطرح نموده، کوه‌های بلند در رسيدن آب و باران به مردم نقش دارند.
بدیهی است، کوه‌ها علاوه بر مشارکت در تشکیل ابر و ایجاد باران، در حرکت و جابه‌جایی آب‌ها نیز مؤثرند. از نقطه نظر علمی نیز ارتفاعات و مناطق کوهستانی یکی از عوامل اصلی دخیل در صعود رطوبت و شکل‌گیری بارش به‌شمار می‌آیند و آب‌های سطحی ناشی از نزولات جوّی عموماً در جهت شیب زمین، یعنی از مناطق مرتفع به سمت مناطق پست به حرکت در می‌آیند .
نیازمندشیرازی نیز در زمینه اعجاز قرآن، در مطلبی با عنوان «حرکت زمین و عمل کوه‌ها در تصفیه آب‌ها» بیان داشته با توجه به عطف جمله ﴿جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ﴾ با حرف عطف واو به جمله ﴿وَ أَسْقَيْنَاكمُ مَّاءً فُرَاتًا﴾، کوه‌ها در تصفیه آب‌ها دخالت دارند .
کوه‌ها مخازن بزرگ ذخیره آب بر روی زمین هستند؛ چه از نظر برف و یخچال‌های طبیعی، چه منابع آب درون کوه‌ها. شاید به‌همین دلیل است که در این آیه پس از نام بردن از کوه‌ها، بلافاصله به نعمت وجود آب‌های بسیار گوارا اشاره شده است.

همچنانکه امام صادق (ع) نیز دربارۀ فوايد كوه‌ها و ذخیره‌سازی آب فرمودند: اى مفضّل! به اين كوه‌ها كه از سنگ و خاك پديد آمده، بنگر. غافلان کوه‌ها را زايد و بى‌حاصل مى‌شمرند، حال آنكه سود فراوان دارند. از فواید کوه‌ها آنکه برف، بالاى كوه‌ها مى‌نشيند تا کسانی كه به آن نیاز دارند، از آن بهره برند و از آنچه كه ذوب مى‌شود، چشمه‌ساران پر آب مى‌جوشد؛ ... .
از این‌رو، به قصد واکاوی ادعّای طرح‌شده درخصوص نقش کوه‌ها، چه در ایجاد بارندگی و چه در تصفیه آب‌ها، به تأمل در تعبیر «رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ» و درک ارتباط آن با مفهوم «أَسْقَيْنَاكمُ مَّاءً فُرَاتًا» پرداخته می‌شود؛ آنگاه صحّت این ادعّا از منظر دانش هواشناسی نیز تحلیل می‌گردد.

بارش از منظر علم
بارندگي عبارت است از ريزش آب مايع، کريستال‌های يخ و يا مخلوطي از اين دو بر سطح زمين. قطره‌هاي مايع و کريستال‌هاي يخ و به‌طور کلي تمامي ذرات جامد و مايع موجود در جو توسط نيروي جاذبه به‌سمت زمين کشيده مي‌شوند. ارسطو، معتقد بود که اگر گرمایی که پیوسته از زمین بر می‌خیزد، و موجب ایجاد بخار و برخاستن رطوبت می‌شود، به دلیلی قطع شود، آنگاه بخار سرد شده متراکم می‌شود و به صورت آب در می‌آید. از سوی دیگر او معتقد بود، هنگامی که ابرها در یک نقطه جمع می‌شوند و سرما در آن‌ها نفوذ می‌کند، آب تشکیل می‌شود و بخار خشک را سرد می‌کند. بنابراین از دید این فیلسوف یونانی، شکل گیری باران، موجب قطع جریان باد می‌شود و در پی توقف باد، به دلایلی که ذکر شد، باران خواهد بارید. وی در توجیه این نظریه چنان بیان می‌کند که چون بخار، بی‌وقفه، ولی با شدت‌ها و مقادیر متفاوت، پدید می‌آید، در هر فصلی به مقتضای طبیعت آن فصل، پیوسته ابر و باد تشکیل می‌شود. ولی چون گاه بخار تر فراوان‌تر است و گاه بخار خشک و دخانی، بعضی سال‌ها بارانی و تر و بعضی سال‌ها بادی و خشک است .

از دید علوم امروزی، بر خلاف تصورات ارسطویی که باد، ابر و باران را صورت‌های مختلف بخار برخاسته از سطح زمین می‌دانست، بارش زمانی اتفاق می‌افتد که هوای مرطوب و عامل صعود (باد؛ ناپایداری ذاتی هوای گرم)، هر دو با هم در منطقه‌ای وجود داشته باشند؛ به عبارت دیگر هوای مرطوب می‌بایست توسط جریان هوا، تا ارتفاع معینی بالا رود تا بر اثر سرد شدن آدیاباتیک، به نقطه اشباع برسد و در مرحله بعد، ابر آماده بارش را پدید آورد. لازم به ذکر است که نقش هسته‌های تراکم در هدایت فرایند بارش امری غیر قابل چشم پوشی است. نبود هر یک از این دو عامل، یعنی رطوبت و هسته‌های تراکم که آن‌ها نیز توسط جریان باد حمل می‌شوند، می‌تواند به‌عنوان موانع شکل‌گیری یک ابر بارش‌زا به‌شمار آید. چراکه در غیاب هسته‌های تراکم، ممکنست هوا به مرحله فوق اشباع رسیده رطوبت نسبی بیشتر از 100 درصد در آن شکل بگیرد، بی‌آنکه این رطوبت، بارشی را زمینه سازی نماید. بنابراین تراکم اندک و ناچیز هسته‌های تراکم در بخش‌های فوقانی جو به ویژه در منطقه بسیار سرد بالای تروپوسفر مهمترین دلیل وجود حالت فوق اشباع است.
عوامل مؤثر در شکل گیری بارش
لازمه وقوع بارش در يک منطقه وجود همزمان هواي مرطوب، عامل صعود رطوبت و هسته‌های تراکم ابر است. بدين معنا که هواي مرطوب براي رسيدن به حد اشباع و تشکيل ابر و بارش مي‌بايست تا ارتفاع معيني بالا رفته و به‌صورت بيدررو سرد شود. در ادامه به منظور روشن شدن نقش ارتفاعات در شکل‌گیری بارش، اشاره‌ای به عوامل زمینه ساز وقوع بارش خواهیم داشت.
هسته تراکم ابر (CCN)
معمولاً عمل تراکم رطوبت در سطح زمین، بر روی سطوح خارجی اجسامی نظیر گیاهان و خشکی‌ها رخ می‌دهد، اما در هوای آزاد، تراکم در اطراف هسته‌هایی به نام هسته‌های جاذب رطوبت (هیگروسکپی) صورت می‌پذیرد. هسته سازی در هوای خالص و تمیز، هسته سازی همگن نام دارد، در حالیکه هسته سازی در هوای ناخالص، هسته سازی ناهمگن نامیده می‌شود. هسته سازی همگن در اتمسفر واقعی تقریباً غیر ممکن است و می‌توان از آن صرفنظر کرد. هواویزهایی از قبیل غبار، دود، نمک و ترکیبات شیمیایی از جمله مواردی هستند که قادرند به عنوان هسته تراکم عمل کنند. این هسته‌های تراکم قادرند به‌صورت مستقیم یا غیر مستقیم، شرایط اقلیمی کره زمین را تحت تاثیر خود قرار دهند. تأثیر مستقیم این ذرات از طریق جذب مستقیم یا پراکنده ساختن تشعشعات خورشیدی و تأثیر غیر مستقیم آن‌ها بواسطه مشارکت در انسجام و تغییر ساختار ابرها، به‌عبارت دیگر کمک به بارور سازی آنهاست.

می‌توان گفت، هر گاه بخار آب از طریق هسته سازی ناهمگن روی ذرات آئروسل و غبار ریز هوا که هسته تراکم ابر نامیده می‌شوند، متراکم شود، ابر تشکیل می‌شود . باید در نظر داشت که بسته به منطقه مورد بررسی، آئروسل‌هایی که منشاء هسته‌های تراکم ابری به شمار می‌آیند، با یکدیگر متفاوتند. به عنوان مثال، نواحی شهری آئروسل‌های اختصاصی، هسته‌های تراکم ابری و بارش‌های مختص خود را دارند. حجم بالای آئروسل‌ها در این مناطق را می‌توان حاصل از فعالیت‌های انسانی در این گونه نواحی دانست. با توجه به اینکه در غالب موارد هسته سازی ناهمگن عامل اصلی توسعه و شکل‌گیری ابرهای بارانزاست، تعداد، ابعاد و ترکیب شیمیایی آئروسل‌ها از اهمیت بالایی برخوردارند. در شکل 1 هسته‌های تراکم ابر، منشاء آن‌ها و ارتباط میان آن‌ها و سازمان‌یافتگی ابرهای بارش‌زا قابل مشاهده است.

شکل1: رابطه ميان آئروسل‌ها و بارور سازي ابرها

قدمت آشنایی بشر با نقش آئروسل‌ها در بارور سازی ابرها
بحث باروری ابرها که به‌عنوان شاخه‌ای از علم تعدیل آب و هوا شناخته می‌شود، نوعی رفتار هوشمندانه با ابرها و سیستم‌های ابری، به منظور افزایش بارش در ابرهایی است که فرایندهای بارش در داخل آن‌ها در حال شکل‌گیری و در جریان است. به‌عبارت دیگر تحریک ابر و تغییر در فرایندهای درونی آن، از طریق اضافه کردن موادی خاص که تحت عنوان عوامل باروری نامیده می‌شوند، بارور سازی ابر نامیده می‌شود.
اگرچه از دهه 1930 میلادی، دانشمندان روسی در موسسه باران مصنوعی به دنبال یافتن راهی جهت تعدیل مصنوعی آب و هوا بودند، اما در سال 1946 یک دانشمند آمریکایی بنا شفر در آزمایشگاه جنرال الکتریک به صورت تصادفی پی برد که یخ خشک می‌تواند، قطره‌های آب ابر سرد را به کریستال‌های یخ تبدیل نماید. نامبرده در آزمایشی در حدود 1/5 کیلوگرم یخ خشک را توسط هواپیما به داخل ابرهای استراتوکومولوس[۱۳]تزریق کرد. در این آزمایش شِفِر بعد از گذشت حدود 5 دقیقه بارش برف را در زیر ابر مشاهده نمود. البته پیش از شفر در سال 1942 یک دانشمند آلمانی به‌نام فندایزن نیز آزمایش مشابهی را توسط هواپیما انجام داده بود. وی به جای یخ خشک از شن و ماسه استفاده کرد؛ اما نتیجه کار او مانند آزمایش شفر موفقیت آمیز نبود. لازم به ذکر است که در نهایت، در دهه 1950 میلادی، باروری ابرها به‌صورت یک فن آوری مدرن، به صورت جدی مطرح گردید و مورد استفاده بشر قرار گرفت [۱۴].
عامل صعود رطوبت
صعود هواي مرطوب تحت تأثير عوامل متعددي انجام ميگيرد که براساس اين عوامل ميتوان بارش‌ها را به چهار گروه اصلي تقسيم کرد:
بارش‌های کوهستانی
ناهمواري‌هاي موجود در سطح زمين و کوهستان‌ها با ايجاد مانع در برابر حرکت افقي هوا موجب صعود آن در امتداد شيب کوه و حرکت آن به‌سمت قله کوه مي‌شوند. دماي بسته هواي مرطوب در طي صعود به‌طريق بي‌دررو کاهش يافته و در ارتفاع معيني از سطح زمين به حد اشباع می‌رسد و در نهايت پس از تشکيل ابر درصورتيکه رطوبت آن به اندازه کافي باشد موجب بارندگي مي‌شود (شکل2). در شکل 2 چگونگي وضعيت دمايي و رطوبتي بسته هوا در حين صعود در امتداد شيب دامنه و نشست در سمت بادپناه قابل مشاهده است.


شکل2: چگونگي وضعيت دمايي و رطوبتي بسته هوا در حين صعود در امتداد شيب دامنه و نشست در سمت بادپناه[۱۶]

مقدار بارش تابعي از ناپايداري بسته هواي درحال صعود، محتوي رطوبت توده هوا و درجه شيب کوه است. علاوه‌براين مقدار بارندگي درسمت رو به باد کوه بيشتر است و در کوهستان‌هاي کم ارتفاع بارش‌ها مي‌توانند تا سمت پشت به باد کوه (بادپناه) نيز گسترش يابند [۱۷]. اين فرآيند در امتداد رشته کوه‌هاي زاگرس و البرز دائماً رخ ميدهد و موجب مي‌شود ضلع غربي زاگرس و ضلع شمالي البرز مرطوب باشد درحاليکه فلات مرکزي ايران خشک است (شکل 3). شکل 3 به خوبی نقش ارتفاعات در اختلاف اقلیمی و اختلاف در پوشش گیاهی منطقه را در دو شیب شمالی و جنوبی البرز به نمایش می‌گذارد.

شکل3: تأثير عامل رطوبت بر چگونگي پوشش گياهي در دو سوي رشته کوه البرز [۱۸]

بارش‌های همرفتی
بارش‌های همرفتی ناشي از صعود هوا به‌علت گرم شدن غيريکنواخت سطح زمين مي‌باشند. عوامل متعددی بر گرم شدن غير يکنواخت سطح زمين تأثير مي‌گذارند که از آن جمله مي‌توان به عدم يکنواختی خصوصيات فيزيکی خاک‌ها از جمله گرمای ويژه و رنگ آن‌ها اشاره نمود که در اثر آن ممکن است بخشی از زمين انرژی تابشی بيشتری را نسبت به محيط اطراف خود دريافت نمايد و باعث گرم شدن هوای مجاور سطح زمين در اين منطقه نسبت به هوای اطراف شود. گرم شدن هوا موجب ناپايدار شدن و صعود آن به روش همرفت مي‌شود. اختلاف شيب نواحی مختلف و زاويه تابش نيز از جمله عوامل مؤثر در ايجاد اين دسته از بارش‌ها مي‌باشند به‌صورتيکه در مناطق کوهستانی در فصل‌های پاييز و بهار زاويه خورشيد بر دامنه کوه‌ها نسبت به اراضی مسطح عمودتر بوده و در نتيجه سطح انرژی تابشی بيشتری را دريافت مي‌دارد. دريافت انرژی بيشتر موجب گرم‌تر شدن سطح دامنه‌ها نسبت به اراضي مسطح شده و هواي مجاور سطح دامنه کوه‌ها نيز به تبع آن گرمتر مي‌شود و چگالی آن کاهش مي‌يابد. با صعود هوای گرم، بسته هوا به طريق بي‌دررو سرد شده و به حد اشباع مي‌رسد. ابرهايی که در اين حالت تشکيل مي‌شوند ابرهای همرفتی(جوششی، گل کلمی) ناميده مي‌شوند که از نوع کومولوس و در صورت همرفت شديد از نوع کومولونيمبوس هستند [۲۰].

بارش‌های همگرايی
در اين حالت صعود هوا به‌علت جريان‌هاd مختلف‌الجهت و همگرا در امتداد يک خط ايجاد مي‌شود و بارش ناشی از آن بارش همگرايی ناميده می‌شود [۲۱].
بارش‌های جبهه‌ای
اين گروه از بارش‌ها به‌دليل صعود هوا در اثر لغزش توده هوای گرم بر سطح توده هوای سرد ايجاد مي‌شوند. شرايط جوي، نوع ابرها و بارش‌های جبهه‌ای بسته به نوع جبهه(سرد يا گرم)متفاوت مي‌باشند. چگونگي تشکيل بارش‌های جبهه‌ای در فصل آينده پس از آشنايی با مفهوم توده‌های هوا و جبهه‌ها به تفصيل مورد بررسی قرار خواهد گرفت [۲۲].
آیا می‌توان ارتفاعات را یک عامل مؤثر بر بارش به شمار آورد؟
بدون شک یکی از پارامترهای مؤثر بر نوع ریزش‌های جوّی، سیستم بارندگی و گرادیان بارش، شرایط توپوگرافیک حاکم در منطقه است. شرایطی که به صورت موردی تفاوت‌های آشکار نشان می‌دهد. یکی از عوامل توپوگرافیک مؤثر بر بارندگی، ارتفاعات کوهستانی است. در ادامه تاثیر ارتفاعات در شکل گیری برخی از بارش‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.
باد فون در شرايط جوّ ناپايدار
در نواحی کوهستانی عوامل مختلفی که مهمترين آن‌ها باد است موجب صعود هوا در امتداد دامنه کوه مي‌شود. هواي در حال صعود تا رسيدن به نقطة تراکم به‌صورت آدياباتيک خشک صعود مي‌کند، به‌صورتيکه دمای آن به ازای هر يک کيلومتر، 10 درجه سانتي‌گراد کاهش مي‌يابد. زماني که دمای بسته هوا در حين صعود به نقطه شبنم رسيد، پديده تراکم و تشکيل ابر رخ مي‌دهد و از اين ارتفاع به بعد بسته هوا به‌صورت آدياباتيک اشباع صعود کرده و دمای آن به ازای هر کيلومتر افزايش ارتفاع، شش درجه سانتي‌گراد کاهش مي‌يابد. با ادامه صعود بسته هوا و سرد شدن آن، بيشتر آب متراکم شده به‌صورت بارندگی ريزش مي‌کند و هوا همچنان به صعود خود ادامه مي‌دهد. بسته هوا پس از رسيدن به قله کوه در دامنه بادپناه شروع به نشست کرده و با حرکت در امتداد شيب دامنه به سمت پايين دمای آن افزايش مي‌يابد. با افزايش دمای هوا تمامی قطره‌های ابر باقي‌مانده در هوا به‌صورت بی‌دررو گرم شده و تبخير مي‌شوند. از اين مرحله به بعد هوا در امتداد دامنه به‌صورت آدياباتيک خشک نزول کرده و دمای آن پيوسته افزايش مي‌يابد تا زمانی که به پای دامنه مي‌رسد در حاليکه دمای آن نسبت به نقطه هم‌ارتفاعش در آغاز صعود بسيار بالاتر خواهد بود ( شکل 4 ). اين بادهای گرم و خشک در اروپا(کوه‌های آلپ) فون و در شيب شرقی کوه‌هاي راکي به نام سرخپوستی چينوک ناميده مي‌شوند. در تصویر 4 فرایند شکل‌گیری بادهای فون و چینوک قابل مشاهده است. اين بادها با ذوب برف در زمستان و اوايل بهار شرايط خاک را براي کشت بهاره مساعد مي‌سازند و علاوه براين مي‌توانند خطر بزرگي براي آتش‌سوزي جنگل‌ها محسوب شوند [۲۳].
شکل4: باد فون (چينوک) [۲۴]


کوه و ویژگی‌های آن از دیدگاه قرآن
کوه در قرآن کریم با الفاظ «جبل»، «رواسی»، «أعلام»[۲۵] و «طَود»[۲۶] آمده است.

جَبَل

جَبَل يعنى كوه [۲۷] و در آیات از آن با لفظ مفرد و جمع «جَبَل و جِبَال»، 39 مرتبه یاد شده است. در آیاتی که از کوه‌ها (جبال) سخن به میان آمده، به مشخصاتی اشاره شده که عبارت است از:
1. لنگرگاهی کوه‌ها: وَٱلْجِبَالَ أَرْسَىٰهَا و کوه‌ها را ثابت و محکم نمود! (آیه 32 سوره نازعات)
2. میخوارگی کوه‌ها: وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًا و کوه‌ها را میخهای زمین؟! (آیه 7 سوره نبأ)
3. ایستادگی کوه‌ها: وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ و به کوه‌ها که چگونه در جای خود نصب گردیده! (آیه 19 سوره غاشیه)
4.حرکت ابر مانند کوه‌ها: وَتَرَى ٱلْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِ صُنْعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِىٓ أَتْقَنَ كُلَّ شَىْءٍ إِنَّهُۥ خَبِيرٌۢ بِمَا تَفْعَلُونَ کوه‌ها را می‌بینی، و آنها را ساکن و جامد می‌پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند؛ این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده؛ او از کارهایی که شما انجام می‌دهید مسلّماً آگاه است! (آیه 88 سوره نمل)
5. رنگ‌های مختلف کوه‌ها: أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَٰنُهَا وَمِنَ ٱلْجِبَالِ جُدَدٌۢ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ
آیا ندیدی خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد که بوسیله آن میوه‌هایی رنگارنگ (از زمین) خارج ساختیم و از کوه‌ها نیز (به لطف پروردگار) جاده‌هایی آفریده شده سفید و سرخ و به رنگهای مختلف و گاه به رنگ کاملاً سیاه! (آیه 27 سوره فاطر)

رواسی

همچنین می‌بایست از واژگانی نظیر «رواسی» به‌عنوان صفت دیگری برای «جبال» یاد نمود. زیرا در بیشتر آیات، نظیر آیه مورد بحث (27 سوره مرسلات)، موصوف (جبال) حذف شده و صفت (رواسی) جانشین آن شده است. همچنانکه ابن‌عاشور [۲۸] درخصوص تعبیر «رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ» معتقد است منظور «جبالاً رواسي» بوده است.
به‌هر حال، واژه «رواسی» از ریشه «ر- س- حرف معتل» است که بر ثبات دلالت می‌نماید [۲۹]. فعل این ریشه «رسا، یرسو» به‌معنای ثابت‌ بودن، پایدار و استواربودن است [۳۰] [۳۱]. همچنین فعل «رسا» درباره لنگرانداختن و ساکن‌شدن کشتی نیز به‌کار رفته است. «رست السفینة» به این معناست که کشتی در آب ساکن است و دیگر حرکت ندارد. «مرساة» نیز همان لنگر کشتی است که با طناب بسته شده و به دریا انداخته می‌شود و به‌وسیله آن کشتی نگه داشته شده و در آب بی‌حرکت می‌ایستد [۳۲][۳۳]. از این ماده واژه مُرسی نیز در قرآن آمده است. این واژه مصدر از «أرسيت السفينة» است. چنانکه در آیه ﴿وَ قالَ ارْكَبُوا فيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها﴾ نیز درباره سکون و از حرکت باز ایستادن کشتی نوح به‌کار رفته است [۳۴]. ابن‌منظور [۳۵] می‌گوید: «أَرْسَيْتُ الوَتِدَ في الأَرض» به‌معنای کوبیدن میخ در زمین و «رَسَا الجَبَلُ يَرْسُو» به‌معنای ثابت‌شدن ریشه کوه در زمین است.

واژه «رواسی» جمع «راسیة» [۳۶][۳۷] اسم فاعل بوده و به معنای ثابت، استوار [۳۸] [۳۹] و لنگر انداخته [۴۰] است. لفظ «رواسی» صفتی است برای چیزهایی که ثابت و استوار باشند؛ ولی به دلیل کثرت استعمال در مورد کوه‌ها، معنای «جبال» در آن غلبه یافته است، به‌صورتی که اگر لفظ «رواسی» بدون ذکر موصوف آن به کار رود، از آن معنای «جبال» فهمیده می‌شود [۴۱][۴۲][۴۳]. از همین روست که بیشتر مفسران «رواسی» را به‌معنای کوه‌های ثابت و استوار دانسته‌اند [۴۴][۴۵][۴۶][۴۷][۴۸]. امّا با این وجود نمی‌توان معنای اصلی این واژه را که می‌تواند به هر چیز ثابت و استواری اطلاق شود، نیز از نظر دور داشت.

با توجه به آنچه که در معنای لغوی ریشه «ر-س-و» و مصادیق مختلف آن گفته شد، می‌توان ویژگی‌های زیر را برای این واژه محتمل دانست:
• ثابت و پابرجا بودن؛
• ریشه‌داشتن در چیزی؛
• ثابت‌ماندن روی یک جسم سیال؛
• ثابت‌ماندن در عین وجود حرکت‌های جزئی؛
ریشه «ر-س-و» در قرآن کریم 14مرتبه به صورت فعل «أرسی» و اسم «راسیات و رواسی و مُرسی» به‌کار رفته است. آیاتی که لفظ رواسی در آن‌ها به چشم می‌خورد، ابتدا به امتداد و گستردگی زمین (مَدَّ الْأَرْضَ) اشاره دارد؛ سپس با دو فعل «جعل و ألقی» به چگونگی قرارگرفتن کوه‌ها که سه ویژگی بارز لنگرگاهی و برافراشتگی و ثبات (رواسی و شامخات و أن تمید) دارند، اشاره می‌نماید. آنگاه به نزول باران (أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً) و جریان رود (وَ أَنْهاراً) و نوشیدن آبی گوارا (وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً) تصریح می‌نماید.
کاربرد رواسی

کاربرد رواسی در برخی آیات قرآن مطرح شده که بیانگر کیفیت تشکیل رواسی و ویژگی‌های آن و رخدادهای پیش و پس از خلقت آن است.

جدول1: کاربرد رواسی در برخی آیات قرآن

آیات گسترش زمین تشکیل رواسی؛ جعل یا القی ویژگی رواسی جریان آب

وَ هُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ---وَ أَنْهاراً ...
وَ الْأَرْضَ مَدَدْناهاوَ أَلْقَيْنا فيها رَواسِيَ ...------
وَ الْأَرْضَ مَدَدْناهاوَ أَلْقَيْنا فيها رَواسِيَ ...------
-وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَأَنْ تَميدَ بِكُمْوَ أَنْهاراً ...
وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَأَنْ تَميدَ بِكُمْ وَ ...و َ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً ...
-وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَأَنْ تَميدَ بِهِمْ ...---
وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَمِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فيها ...---
وَ جَعَلْنا فيها رَواسِيَشامِخاتٍوَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً


تشکیل رواسی؛ «جعل یا ألقی»
آیاتی که پیشتر ذکر شد، گویای آن است که واژه «رواسی» در قرآن، با دو فعل «جعل و ألقی» به‌همراه حرف «فی» به‌کار رفته است. در آیه 27 سوره مرسلات، ﴿وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ وَ ...﴾ نیز لفظ «جعل» و حرف «فی» به‌کار رفته است. حرف «فی» به‌عنوان ظرف مکان و به معنای قرار گرفتن درون چیزی می‌تواند اشاره به جای‌گیری ریشه‌های «رواسی» در دل زمین داشته باشد.

امّا مقایسه معنایی دو واژۀ «جعل و ألقی» می‌تواند راهگشایی به‌سوی نحوۀ تشکیل رواسی و بیانگر رخدادهایی است که در زمان ایجاد آن به وقوع پیوسته است.

گفتنی است «جَعَلَ» يعنى قرار داد؛ لفظ عامى است كه از ساير واژه‌های هم‌رديف آن، نظیر «فَعَل» و «صَنَع» عام‌تر است و چندین کاربرد دارد. یکی از کاربردهای آن مانند «أوجَدَ» يعنى ايجاد كرد، متعدّى به يك مفعول است. گفته شده فعل «جعل» در این آیه می‌تواند به‌معنای «خلق یا صیّر» باشد [۴۹]. درصورتی‌که به‌معنای «خلق» باشد، یک مفعول می‌گیرد؛ همانطور که در آیه مورد بحث، «جعل» به‌معنای «أوجَدَ و خلق» یک مفعول (رواسی) دارد. امّا چنانچه به‌معنای «صیّر» باشد، دو مفعول نیاز دارد که یکی را می‌توان «رواسی» و دیگری را «شامخات» درنظر گرفت. در این حالت، معنای آیه چنین می‌شود که کوه‌های ثابت و ریشه‌دار را به کوه‌های بلند تبدیل نمودیم. از این‌رو، هر دو معنا برای «جعل» صحیح است.

حال آنکه فعل «القی» از ریشه «ل، ق، ی» به معنای روبه‌رو شدن و برخورد کردن با چیزی است[۵۰][۵۱] راغب‌اصفهانی [۵۲]می‌گوید: القاء به معنای افکندن و انداختن چیزی است به محلی که می‌بینی، سپس در عرف به هر انداختنی گفته شده است.

به‌عبارت دیگر، می‌توان گفت که از آنجا که مجرد این ماده (ل، ق، ی) به معنای روبه رو شدن با چیزی است؛ بنابراین واژه «القی» در مقایسه با «جعل»، بار معنایی بیشتری را به مخاطب القا کرده و علاوه بر اشاره کلی به ایجاد و شکل‌گیری (جعل) رواسی، به جزئیاتی از نحوه این شکل‌گیری که در اثر جابه‌جایی صفحات زمین بوده، نیز اشاره دارد.

ویژگی‌های رواسی
در آیه 27 سوره مرسلات ﴿وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ وَ ...﴾، به یکی از ویژگی‌های «رواسی» با لفظ «شامخات» به صورت نکره اشاره شده است.

«جبل شامخ» به معنای کوه بلند به‌سوی آسمان است [۵۳]. «شَمَخَ بأنفه» عبارت از تكبّر و گردن‌فرازي است [۵۴]. «شَمَخَ» به‌معنای بلند شدن و «شامِخ» به‌معنای بلند است[۵۵] که جمع آن «شامخات و شوامخ» است [۵۶]. در تفاسیر نیز آمده که منظور از «رَواسِيَ شامِخات» کوه‌های مرتفع است [۵۷] [۵۸].

از این‌رو، یکی از مشخصات «رواسی» با توجه به‌معنای لغوی آن که پیشتر ذکر شد، ریشه داشتن در زمین است و با نظر به معنای «شامخات» برافراشته‌بودن به‌سوی آسمان است. همچنانکه برخی مفسران گفته‌اند شايد آيه قصد بيان حقيقتى زمين‌شناختى را داشته كه كوه‌ها داراى دو قله هستند، يكى قله فرو رفته در اعماق زمين كه شالوده آن است و ديگرى قله بالا رفته به طرف آسمان [۵۹].
اين كوه‌ها كه سر به آسمان كشيده و ريشه‌هاى آن به يكديگر پيوسته است از يك سو، زمين را در برابر فشار داخلى و فشارهاى ناشى از جزر و مدّ خارجى حفظ مى‌كند و از سوى ديگر، جلو اصطكاك هوا با زمين را مى‌گيرد و هوا را با خود به گردش درمى‌آورد و از سوى سوم، طوفان‌ها و بادهاى عظيم را كنترل مى‌كند و به اين ترتيب از جهات مختلف به اهل زمين آرامش مى‌بخشد[۶۰].
در آیه 15 سوره نحل ﴿وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَميدَ بِكُمْ ...﴾، با تعبیر «أَنْ تَميدَ بِكُمْ» به ویژگی دیگر «رواسی» اشاره شده است. این تعبیر در آیات 31 سوره انبیاء و 10 سوره لقمان نیز بیان شده است.
فعل «تمید» از ریشه «م، ی، د» به‌معنای حرکت به همراه اضطراب است [۶۱]. راغب‌اصفهانی [۶۲]آن را به‌معنای اضطراب چیزی عظیم همانند زمین می‌داند. مفسران معتقدند چون این آیه در مقام امتنان و نعمت بخشیدن است، معلوم می‌شود که منظور خداوند، از بین رفتن اضطراب و لرزش است و نه وقوع آن. بنابراین چیزی در این آیه حذف شده است. این‌گونه حذف‌ها در قرآن و کلام عرب زیاد اتفاق می‌افتد و علماء نحو درباره اینکه چه چیزی در این عبارت حذف شده و تقدیر آن چیست، دو دیدگاه مطرح می‌کنند [۶۳]:
• حذف لا: أَنْ لا تَميدَ بِكُمْ ← برای اینکه زمین شما را نلرزاند.
• حذف مصدر: کراهیةً أَنْ تَميدَ بِكُمْ ← مبادا زمین شما را بلرزاند.
بنابراین به سه ویژگی «رواسی» در قرآن تصریح شده است:
• ریشه داشتن در زمین
• برافراشته‌بودن به سوی آسمان
• جلوگیری‌نمودن از لرزش زمین

این خصائص در کلام امام على (ع)، در خطبه 91 نهج‌البلاغه در وصف زمين، نیز به چشم می‌خورد. ایشان فرمودند: هنگامى كه جوش‌وخروش آب در اطراف زمين فرو نشست و كوه‌هاى سخت و مرتفع را بر دوش خود حمل كرد، چشمه‌هاى آب از فراز كوه‌ها بيرون آورد و آب‌ها را در شكاف بيابان‌ها و زمين‌هاى هموار روان كرد و حركت زمين را با صخره‌هاى عظيم و قلّه كوه‌هاى بلند نظم داد و زمين به جهت نفوذ كوه‌ها در سطح آن، فرو رفتن ريشه كوه‌ها در شكاف‌هاى آن و سوار شدن بر پشت دشت‌ها و صحراها، از لرزش و اضطراب باز ايستاد.

رابطه کوه‌های بلند و آب گوارا
در ادامه آیه به يكى ديگر از بركات كوه‌ها اشاره كرده، مى‌افزايد: و آبى گوارا به شما نوشانديم (وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً).

با توجه به سیاق آیه چنین استنباط می‌شود که مقصود از نوشاندن آب گوارا، در اختیارگزاردن آب باران است. بدان سبب که «سَّقْي و سُّقْيَا»، یعنی آنچه كه مى‌نوشد به او مى‌دهد؛ ولى «إسْقَاء» آن است كه نوشيدنى را در اختيارش بگذارد تا او هرطور خواست مصرف كند. پس، «إسقاء» از «سَقْي» رساتر و بليغ‌تر است؛ زيرا «إسقاء»، يعنى چيزى كه مى‌نوشد، در اختيارش قرار دهى؛ چنانكه مى‌گویند أَسْقَيْتُه نَهَراً: او را از نهر آب دادم [۶۴].

باران مفهومی است که در قرآن کریم با الفاظ و تعابیر مختلف، بسیار از آن نام برده شده است. در دائره المعارف قرآن کریم جلد پنجم گفته شده در بيش از 50 آيه قرآن از معنا و مفهوم باران با الفاظ و واژه‌هاى گوناگون ياد شده است. اين آيات را به اعتبار معناى واژه‌اى كه بر باران دلالت دارد، مى‌توان به سه دسته تقسيم كرد:

1. کاربرد واژه «مَطَر»: در برگيرنده همه گونه‌هاى باران مانند باران سودمند و زيانبار و باران تند و آرام؛

2. کاربرد واژه‌هايى كه بر گونه‌اى از باران دلالت دارد: «غَيْث»[۶۵] (باران سودمند)؛ «وَدْق»[۶۶] (نام ذرات كوچك آبى كه ابتدا از ابرها خارج و از پيوستگى آن‌ها باران ساخته مى‌شود یا مطلق باران)؛ «وابل»[۶۷] (باران تند و شديد)؛ «طَلّ»[۶۸] (باران آرام با قطرات ريز) و «صَيِّب»[۶۹] (باران شديد همراه با رعد و برق)؛

3. کاربرد واژه‌هايى كه به سبب وجود قرينه‌اى يا مناسبتى در معنا بر باران دلالت دارد: «ماء» به معناى آب كه بيش از 30 مرتبه به دلالت قرينه‌اى در آيه به معناى باران به‌كار رفته است و در بيشتر موارد وجود فعل «اَنْزَلَ» يا هم‌ريشه‌هاى آن در تعابيرى چون

ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءً وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ

آن کس که زمین را بستر شما، و آسمان [= جو زمین‌] را همچون سقفی بالای سر شما قرار داد؛ و از آسمان آبی فرو فرستاد؛ و به وسیله آن، میوه‌ها را پرورش داد؛ تا روزی شما باشد. بنابر این، برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که می‌دانید (هیچ یک از آنها، نه شما را آفریده‌اند، و نه شما را روزی می‌دهند) آیه 22 سوره بقره بر اين كاربرد دلالت دارد و در آيات فَفَتَحْنَآ أَبْوَٰبَ ٱلسَّمَآءِ بِمَآءٍ مُّنْهَمِرٍ در این هنگام درهای آسمان را با آبی فراوان و پی‌درپی گشودیم؛ (آیه 11 سوره قمر) و أَنَّا صَبَبْنَا ٱلْمَآءَ صَبًّا ما آب فراوان از آسمان فرو ریختیم، (آیه 25 سوره عبس) تعبير «فَفَتَحنا اَبوابَ السَّماءِ» و فعل «صَبَبنَا» (ريختيم) قرينه‌اى بر كاربرد «ماء» در معناى باران است. واژه ديگر، «سماء»[۷۰] به معناى آسمان است كه به سبب فرود آمدن باران از آسمان به آن «سماء» گفته‌اند.
همچنین «رَجْع»[۷۱] كه به معناى بازگرداندن است و چون آسمان باران را برمى‌گرداند به آن «رجع» گفته‌اند و «رزق»[۷۲] كه به سبب نقش باران در پيدايش روزى، از آن اين‌گونه تعبير شده است. همچنين است واژه «ناشرات».
بنابراین با توجه به اینکه در آیه ﴿وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ وَ أَسْقَيْنَاكمُ مَّاءً فُرَاتًا﴾، ابتدا دربارۀ کوه‌ها سخن گفته شده به‌نظر می‌رسد مقصود از واژه «ماء»، علاوه بر آب، می‌تواند باران نیز باشد. همچنین باید یادآور شد «فرات» در لغت به‌معنای عذب است [۷۳][۷۴]. عذب، یعنى گوارا و فرات به‌معناى بسيار گوارا است [۷۵].

از این‌رو، باید گفت درست است كه تمام آب‌هاى گوارا از باران است؛ ولى كوه‌ها مهم‌ترين نقش را در آن ايفا مى‌كند، بسيارى از چشمه‌ها و قنات‌ها از كوه‌ها مى‌جوشد و سرچشمه بسيارى از نهرها از برف‌هاى متراكمى است كه بر قله كوه‌ها مى‌نشيند و مهم‌ترين ذخائر آبى انسان را تشكيل مى‌دهد [۷۶]. گويا آوردن كلمه «رواسى» زمينه‌چينى است براى تعبیر ﴿... وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً﴾، چون نهرها و چشمه‌هاى طبيعى همه از كوه‌ها مى‌جوشد و به طرف دشت‌ها سرازير مى‌گردد [۷۷].

این عبارت ﴿... وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً﴾، بیانگر آن است که ميان سخن درباره كوه‌ها و سخن در خصوص آب شيرين، رابطه‌اى وجود دارد؛ چون بهترين آب‌ها آن است كه از منابع كوهستانى سرچشمه مى‌گيرد [۷۸].

نتایج
اگرچه در آیه 27 سوره مرسلات، ﴿وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسىِ‌َ شَامِخَاتٍ وَ أَسْقَيْنَاكمُ مَّاءً فُرَاتًا﴾، با تقدّم ذکر کوه بر باران (آب گوارا)می‌توان به وجود رابطه میان کوه و بارندگی اذعان نمود؛ ولی با توجه به اینکه مردم هم‌عصر پیامبر نیز بنا بر تجربه از بارندگی در نواحی کوهستانی اطلاع داشته‌اند؛ این آیه از مصادیق اشارات قرآنی محسوب می‌گردد.
بارندگی نامی عمومی است که برای تمامی ذرات جامد و مایعی که به مقدار کافی برای ریزش به سطح زمین بزرگ شده‌اند، به کار برده می‌شود [۷۹]. از نقطه نظر علمی فرایند بارش زمانی رخ خواهد داد که هوای مرطوب توسط یک عامل صعود، مانند باد، تا ارتفاع معینی بالا رود و سرد شود. یکی از انواع بارش‌ها، بارش‌های کوهستانی یا اوروگرافی[۸۰] است. این نوع بارش زمانی اتفاق می‌افتد که یک توده ابر به یک رشته کوه مرتفع برخورد نموده به سمت بالا حرکت کند. این ابر در مناطق مرتفع و سرد، اشباع می‌شود و به‌صورت باران ریزش می‌کند [۸۱]. بارش‌های کوهستانی خود مصداق بارزی هستند در تأیید علمی آیه شریفه 27 سوره مرسلات مبنی بر نقش سلسله کوه‌های بلند در ریزش‌های جوّی که خود زمینه ساز فراهم آمدن آبی گواراست.

نقش کوه‌های بلند در ایجاد بارندگی
این پژوهش، در پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی انجام شده است.

بیان ایده
برخی از محققان در موضوع اعجاز علمی قرآن درباره آیه 27 سوره مرسلات اظهار داشته‌اند که توزيع بارندگی در سطح جهانی به کمک بادها صورت می‌گيرد و سلسله کوه‌های مرتفع نقـش اصلی را در روند و فرآيند بادها ایفا می‌کنند. کـوه‌ها جـريان بـادهـا را بـه چندين ناحيه بزرگ تـقـسيم می‌کنند که نقطه آغاز آنها نواحی زير استوایی دارای فشار بالا در درياهاست. بزرگترين آن آتلانتيک شمالی است که 75 ميليون کيلومتر مربع زمين را آب می‌دهـد. همين‌طور بخار برخاسته از آب‌های زمين با کوه‌های بلند بالا برخورد می‌کند و چنانچه کوه سرد باشد، بخارها جمع شده و به جريان‌های آب تبديل می‌شوند و سرچشمه آب رسانی به مناطق ديگر می‌شوند. همين طور کوه‌های مرتفع، بادها را مجبور می‌کنند که رو به بالا بوزند و چنانچه بادها سرد بوده و بخار آب با خود داشته باشند، بخار متراکم شده و ابر تشکيل می‌دهد و می‌بارد و به اين ترتيب چنان‌که آيه مطرح نموده، کوه‌های مرتفع در رسيدن آب و باران به مردم نقش دارند. از این رو، این محققان برآنند که آیه فوق بیانگر این نکته علمی است که "کوه‌ها در ایجاد باران نقش تاثیرگذار و مهمی دارند".

در علم آب و هواشناسی در باره فرایند تشکیل ابر و باران می‌خوانیم: فرایند تشکیل ابر و ریزش باران مراحل مختلفی را شامل می‌شود. اقیانوس ها، بیش از 70% سطح کره زمین را می‌پوشانند. آب و هواشناسان معتقدند که بخار برخاسته از سطح اقیانوس‌ها، توسط باد صعود می‌کند و با کوه‌های مرتفع برخورد کرده و متراکم می‌شود و باعث شکل‌گیری ابر و بارش می‌گردد (شکل1). بنابراین، کوه‌ها با قرارگیری در مسیر بادهای حامل رطوبت و بخار برخاسته از سطح اقیانوس‌ها، باعث تشکیل ابر و ریزش باران می‌شوند. برای مثال زی و همکارانش به نقش کوه‌ها در سازماندهی بادهای موسمی آسیا براساس مطالعه تصاویر ماهواره‌ای پی‌برده‌اند[۱].

از طرف دیگر، وجود کوه‌ها در مسیر باد و تأثیر آن روی الگوی توزیع باد، منجر به خشکی و کمبود رطوبت در سمت دیگر خود می‌شود. در نتیجه پوشش‌های گیاهی متفاوت را در فواصل مکانی مختلف نسبت به اقیانوس ایجاد می‌کند (شکل2). بسیاری از رشته کوه‌های بلند در همسایگی سواحل قرار دارند (شکل3) و به صورت یک سد در مسیر بادهای اقیانوسی حامل رطوبت عمل می‌کنند. در نتیجه در سواحل بارش و در طرف مقابل آن کاهش رطوبت رخ می‌دهد.

تشکیل ابر و بارش درمجاورت نواحی کوهستانی

شکل2: نمایش تاثیر کوه‌ها بر رطوبت و پوشش گیاهی یک ناحیه

مکارم شیرازی [۲] در این باره می‌گوید: اين كوه‏‌ها كه سر به آسمان كشيده و ريشه‌‏هاى آن به يكديگر پيوسته است، از يك سو همچون زرهى زمين را در بر گرفته و آن را در برابر فشار داخلى و فشارهاى ناشى از جزر و مد خارجى حفظ مى‌‏كند، و از سوى ديگر جلو اصطكاك قشر هوا را با زمين مى‌‏گيرد و پنجه در هوا انداخته و آن را با خود به گردش در مى‏‌آورد. از سوى سوم طوفان‌ها و بادهاى عظيم را كنترل مى‏‌كند و به اين ترتيب از جهات مختلف به اهل زمين آرامش مى‏‌بخشد. نیز به يكى ديگر از بركات كوه‏‌ها اشاره كرده مى‏‌افزايد:" و آبى گوارا به شما نوشانديم" «وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً». آبى كه هم براى شما گوارا و مايه حيات است و هم براى حيوانات شما و زراعت‌ها و باغ‌هايتان.

شکل3: توزیع کمربندهای کوهستانی در جهان در مجاورت سواحل

درست است كه تمام آب‌هاى گوارا از باران است، ولى كوه‏‌ها مهمترين نقش را در آن ايفا مى‏‌كند، بسيارى از چشمه‌‏ها و قنات‌ها از كوه‌‏ها مى‌‏جوشد و سرچشمه بسيارى از نهرها و شط‌هاى عظيم از برف‌هاى متراكمى است كه بر قله‏‌هاى كوه‌‏ها مى‏‌نشيند و مهمترين ذخایر آبى انسان‌ها را تشكيل مى‏‌دهد. قله كوه‏‌ها به خاطر دورى از سطح زمين هميشه سرد است و مى‏‌تواند ذخایر برف را ساليان دراز در خود جاى دهد تا تدريجاً در پرتو آفتاب آب شود و به صورت نهرها جريان يابد.

بررسی لغوی و تفسیری

رَوَاسى: از ریشه ر-س-و، فعل آن به صورت لازم و متعدی به معنی ثابت شدن و ثابت کردن کاربرد دارد. رواسی جمع مکسر"راسیه"، اسم فاعل و به معنی ثابت کننده یا ثابت شونده است [۳].

شَامِخَاتٍ: مفرد آن، شامخه به معنی بلند وسر برافراشته [۴]

أَسْقَيْنَاكمُ: شما را نوشانيديم و به شما داديم. (السَّقْي و السُّقْيَا: آنچه كه مى‌‏نوشد به او مى‌‏دهد، ولى- إسْقَاء- اينست كه نوشيدنى را در اختيارش بگذارد و او هر طور خواست مصرف كند پس إسقاء- از- سَقْي- رساتر و بليغ‏تر است زيرا- إسقاء- يعنى چيزى كه از آن نوشيده مى‏‌شود و مى‏‌نوشد در اختيارش قرار دهى). [۵]

فُرَات: آب گوارا، كه در مفرد و جمع هر دو به كار می‌رود. [۶]

اهداف و روش تحقیق
سوالات تحقیق

آیا از آیه یاد شده، می‌توان نقش کوه‌ها در ایجاد برف و باران را استنباط نمود؟

میزان آگاهی مردم از تأثیر کوه‌ها در ایجاد برف و باران تا چه میزان بوده است؟

در قرآن "کوه‌ها" با چه صفات دیگری توصیف شده‌اند؟ و به کدامیک از فواید دیگر آن‌ها اشاره شده ‌است؟

چرا لفظ "خلقنا" به جای "جعلنا" استفاده نشده است؟

آیا استفاده از حرف "فی" می‌تواند اشاره به وجود ریشه کوه‌ها در درون زمین داشته باشد؟

آیا استعمال ریشه ی فعلی (رواسی) به صورت لازم ومتعدی می‌تواند علاوه بر ثابت شدن خود کوه‌ها، به ثابت کردن زمین توسط آن‌ها نیز اشاره داشته باشد؟

تفاوت "عذب" و"فرات" در چیست؟

بین الگوی توزیع باد، پراکندگی مکانی کوه ها و میزان بارش سالیانه در مقیاس جهانی چه ارتباطی وجود دارد؟

آیا فقط قرارگیری رشته کوه‌ها در مجاورت سواحل باعث اثرگذاری کوه‌ها روی میزان بارش می‌شود؟

پانویس و منابع

↑ Xie et al, 2005

↑ 25/414

↑ راغب، ص 354

↑ همو،ص464

↑ همو،ص415-416

↑ همو،ص628



1.راغب اصفهانی،حسین، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، دار القلم، دمشق

2.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران،1374 ش

3. XIE.Sh. P., HAIMING XU, N. H. SAJI, YUQING WANG, (2005), "Role of Narrow Mountains in Large-Scale Organization of Asian Monsoon Convection”, Journal of Climate, v. 19, 3420-3429.

4. www.55a.net/firas

5. www.ngdir.ir

نعمت کشتیرانی

کشتیرانی؛ نعمتی از طرف خداوند

وقتی به پهنه‌ی آرام و بی‌کران دریا نگاه می‌کنیم و کشتی‌هایی را می‌بینیم که بر روی آب حرکت می‌کنند، به یکی از نعمت‌های بزرگ خداوند پی می‌بریم؛ نعمتی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما زندگی بشر به‌شدت به آن وابسته است.

خداوند در قرآن کریم بارها به حرکت کشتی‌ها در دریا اشاره کرده و آن را از نشانه‌های قدرت و رحمت خود دانسته است. در حالی که آب، مایع و روان است، خداوند چنان خاصیتی در آن قرار داده که اجسام عظیم و سنگین بتوانند بر روی آن شناور بمانند. این پدیده، نشانه‌ای روشن از تدبیر حکیمانه‌ی پروردگار است.

کشتیرانی تنها یک وسیله‌ی حمل‌ونقل نیست، بلکه پلی میان ملت‌ها و فرهنگ‌هاست. به‌واسطه‌ی کشتی‌ها، کالاها، غذاها، داروها و منابع مهم از کشوری به کشور دیگر منتقل می‌شود و زندگی میلیون‌ها انسان آسان‌تر می‌گردد. اگر این نعمت الهی نبود، بسیاری از نیازهای بشر به‌سختی تأمین می‌شد.

قرآن کریم حرکت کشتی‌ها را وسیله‌ای برای «طلب روزی» معرفی می‌کند؛ یعنی انسان با استفاده از این نعمت می‌تواند از فضل خدا بهره‌مند شود. بازرگانان، دریانوردان و حتی مسافران، همگی به نوعی میهمان این نعمت الهی هستند.

از سوی دیگر، دریا با تمام عظمتش به انسان می‌آموزد که چقدر کوچک و ناتوان است. زمانی که طوفان‌ها آغاز می‌شوند و امواج به خروش می‌آیند، همین کشتی‌ها انسان را به یاد خدا می‌اندازند و دل‌ها را به سوی او متوجه می‌کنند.

پس هر بار که نام کشتی و دریا را می‌شنویم، خوب است به یاد داشته باشیم که پشت این نعمت، دستی مهربان و قدرتی بی‌نهایت قرار دارد؛ خدایی که راه‌ها را در دل آب گشود تا بندگانش آسان‌تر زندگی کنند و شکرگزار باشند

نشانه های توحید

در برخی آیات حرکت کشتی ها در دریاها همراه سایر شگفتی های آفرینش به دلیل نظم حاکم بر این پدیده ها و حاکم بودن قوانین فیزیکی مشترک در آنها شايسته تفكر و تأمل و به عنوان شواهدی بر وحدت آفرینش معرفی شده است.

إِنَّ فی خَلْقِ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ اخْتِلَفِ الَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی تجْرِی فی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاس وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الاَرْض بَعْدَ مَوْتهَا وَ بَث فِیهَا مِن کلِّ دَابَّةٍ وَ تَصرِیفِ الرِّیَح وَ السحَابِ الْمُسخَّرِ بَیْنَ السمَاءِ وَ الاَرْضِ لاَیَتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ( بقره 164)
ترجمه :
164
در آفرینش آسمانها و زمین ، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهائی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده ، و با آن زمین را پس از مرگ زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و (همچنین ) در تغییر مسیر بادها و ابرهائی که در میان زمین و آسمان معلقند، نشانه هائی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می اندیشند.

((و کشتیهائی که در دریاها به سود مردم به حرکت در می آیند ... (و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس ...).

وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَن یُرْسِلَ الرِّیَاحَ مُبَشرَتٍ وَ لِیُذِیقَکم مِّن رَّحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِی الْفُلْک بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضلِهِ وَ لَعَلَّکمْ تَشکُرُونَ (روم 46)

- از آیات (عظمت و قدرت ) خدا این است که بادها را به عنوان بشارتگرانی می فرستد تا شما را از رحمتش بچشاند (و سیراب کند) و کشتیها به فرمانش حرکت کنند و از فضل او بهره گیرند شاید شکرگزاری کنید.

آری انسان به وسیله کشتیهای بزرگ و کوچک ، صحنه اقیانوسها را می نوردد، و به این وسیله به نقاط مختلف زمین ، برای انجام مقاصد خود سفر می کند، این حرکت مخصوصا با کشتیهای بادبانی ، معلول چند نظام است : نخست بادهای منظمی که در سطح اقیانوسها می وزد (اعم از وزشهای سراسری که به طور مداوم از قطب شمال و جنوب زمین به سوی خط استواء و از خط استواء به سوی قطب شمال و جنوب در حرکتند و بنام آلیزه و کنتر آلیزه معروفند، یا وزشهای منطقه ای که تحت برنامه های معینی حرکت می کنند و به کشتیها امکان می دهند، از این نیروی فراوان و رایگان طبیعی بهره گیرند و به سوی مقصد پیش روند (همچنین خاصیت طبیعی چوب یا فشار مخصوصی که از ناحیه آب به اجسام وارد می شود و آنها را بر سطح آب ، شناور می سازد، و همچنین خاصیت تغییرناپذیر دو قطب مغناطیسی زمین ، که عقربه های قطب نماها را تنظیم می کند، و یا نظام ستارگان آسمان که راه مقصد را به انسان نشان می دهند، آری تا همه این نظامها دست بدست هم ندهند، استفاده از کشتیها با آن فوائد سرشارشان امکانپذیر نیست و در نتیجه اینها نیز آیتی است برای ذات پاک او.
عجب اینکه امروز نه تنها با پیدایش کشتیهای موتوری از عظمت این معنی کاسته نشده بلکه به مراتب بر عظمت آن افزوده است چرا که هنوز مهمترین وسیله نقلیه بشر کشتیهای غول پیکری هستند که گاهی به اندازه یک شهر وسعتدارند، و در آن ، میدانها و مراکز تفریح و زمین بازی و حتی بازار وجود دارد و یا بر عرشه آن فرودگاه عظیمی است برای نشستن و برخاستن هواپیماهای زیاد (تفسیر نمونه).

رام بودن كشتيها در دريا براى انسان، نمودى از نعمتهاى بى‌شمار خداوند و شايسته شكر و سپاس:

در آیاتی از سوره ابراهیم و لقمان و زخرف بدنبال آیات گذشته در انتقاد از برنامه مشرکان و کسانی که کفران نعمتهای الهی کردند، به معرفی خداوند از طریق نعمتهایش میپردازد آن گونه معرفی که عشق او را در دلها زنده می کند، و انسان را به تعظیم در برابر عظمت و لطفش وا میدارد زیرا این یک امر فطری است که انسان نسبت به کسی که به او کمک کرده و لطف و رحمتش شامل او است علاقه و عشق پیدا می کند و این موضوع را ضمن آیاتی چند بیان میدارد.

یکی از این نعمتها امکان استفاده انسان از قوانین طبیعی برای کشتیرانی است

اللَّهُ الَّذِي‌ ... سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ‌ .... وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها .... (ابراهيم32 و 34)
خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفریده و............. کشتی را مسخر شما گردانید تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند ............... و اگر نعمتهای خدا را بشمارید هرگز آنها را احصاء نخواهید کرد انسان ستمگر و کفران کننده است .
((او کشتی را مسخر شما ساخت هم از نظر مواد ساختمانیش که در طبیعت آفریده است و هم از نظر نیروی محرکش که بادهای منظم سطح اقیانوسها است (و سخر لکم الفلک ).
((تا این کشتیها بر صفحه اقیانوسها به فرمان او به حرکت در آیند)) و سینه آبها را بشکافند و به سوی ساحل مقصود پیش روند، و انسانها و وسائل مورد نیازشان را از نقطه ای به نقاط دیگر به آسانی حمل کنند .

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْک تجْرِی فی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِیرِیَکم مِّنْ ءَایَتِهِ إِنَّ فی ذَلِک لاَیَتٍ لِّکلِّ صبَّارٍ شکُورٍ(لقمان - 31)

آیا ندیدی کشتیها بر صفحه دریاها به فرمان خدا، و به برکت نعمت او حرکت می کنند؟ او می خواهد گوشه ای از آیاتش را به شما نشان دهد که در اینها آیات و نشانه هائی است برای کسانی که شکیبا و شکرگزارند

وَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ‌ لِتَسْتَوُوا عَلى‌ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ‌ ....(زخرف 12 و 13)

و همان کسی که همه زوجها را آفرید، و برای شما از کشتیها و چهارپایان مرکبهائی قرار داد که بر آن سوار شوید - تا بر پشت آنها به خوبی قرار گیرید، سپس نعمت پروردگارتان را هنگامی که بر آنها سوار شدید متذکر شوید، و بگوئید پاک و منزه است کسی که این را مسخر ما ساخت و گرنه ما توانائی آن را نداشتیم

اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.(جاثيه - 12)

خداوند همان کسی است که دریا را مسخر شما کرد تا کشتیها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمتهایش را بجا آورید.

وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.(نحل - 14)

و کشتیها را می بینید که سینه دریا را می شکافند تا شما (به تجارت پردازید) و از فضل خدا بهره گیرید، شاید شکر نعمتهای او را بجا آورید.

وَ لَهُ الجَْوَارِ المُْنشئَات فی الْبَحْرِ کالاَعْلَمِ - فَبِأَی ءَالاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(الرحمن 24و25)

و برای او است کشتیهای ساخته شده ای که در دریا به حرکت درمی آیند که همچون کوهی هستند!
- پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید؟

وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ. (شورى - 32)

از نشانه های او کشتیهائی است همچون کوهها که در دریا در حرکت است .

وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ‌ وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما يَرْكَبُونَ. (يس -41 و 42)

این نیز برای آنها نشانه ای است (از عظمت پروردگار) که ما فرزندانشان را در کشتیهائی که مملو (از وسائل و بارها است ) حمل کردیم .

بدون شک حرکت کشتیها بر صفحه اقیانوسها نتیجه مجموعه ای از قوانین آفرینش است :
حرکت منظم بادها از یکسو.
وزن مخصوص چوب یا مواردی که با آن کشتی را می سازند از سوی دیگر.
میزان غلظت آب از سوی سوم .
و فشاری که از ناحیه آب بر اجسامی که در آن شناور می شوند از سوی چهارم .
و هرگاه در یکی از این امور اختلالی رخ دهد یا کشتی در قعر دریا فرو می رود، یا واژگون می شود و یا در وسط دریا سرگردان و حیران می ماند.
اما خداوندی که اراده کرده است پهنه دریاها را بهترین شاهراه برای مسافرت انسانها، و حمل مواد مورد نیاز از نقطه ای به نقطه دیگر قرار دهد، این شرائط را که هر یک نعمتی از نعمتهای او است فراهم ساخته .
عظمت قدرت خدا در صفحه اقیانوسها و کوچکی انسان در مقابل آن به قدری است که در گذشته که تنها از نیروی باد برای حرکت کشتی استفاده می شد،
اگر تمام مردم جهان جمع می شدند که یک کشتی را در وسط دریا بر خلاف مسیر یک باد سنگین به حرکت در آورند قدرت نداشتند.
و امروز هم که قدرت موتورهای عظیم جانشین باد شده است باز وزش طوفان آنقدر سخت و سنگین است که عظیمترین کشتیها را جابجا می کند، و گاه آنها را در هم می شکند.
و اینکه در آخر آیه روی اوصاف ((صبار)) و ((شکور)) (بسیار صابر و شکیبا و بسیار شکرگزار) تکیه شده ، یا به خاطر این است که زندگی دنیا مجموعه ای است از ((بلا)) و ((نعمت )) که هر دو وسیله آزمایشند، ایستادگی و شکیبائی در برابر حوادث سخت ، و شکرگزاری در برابر نعمتها مجموعه وظیفه انسانها را تشکیل می دهد.
لذا در حدیثی که بسیاری از مفسران از پیامبر گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل کرده اند می خوانیم : الایمان نصفان نصف صبر و نصف شکر: ((ایمان دو نیمه است ، نیمه ای صبر و نیمه ای شکر.
و یا اشاره به این است که برای درک آیات با عظمت الهی در پهنه آفرینش انگیزه ای لازم است ، همچون شکر منعم تواءم با صبر و شکیبائی برای دقت و کنجکاوی هر چه بیشتر.

فراهم‌كردن زمينه‌ها و امكانات حركت انسانها در خشکی و دريا، فضیلتی برای انسان نسبت به سایر مخلوقات:

وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‌ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا. (اسراء - 70)

- ما بنی آدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم ، و از انواع روزیهای پاکیزه به آنها روزی دادیم ، و بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدیم

دريانوردى جلوه ای از رحمت خدا

رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ ... إِنَّهُ كانَ بِكُمْ رَحِيماً. (اسراء -66)

- پروردگارتان کسی است که کشتی را در دریا برای شما به حرکت در می آورد تا از نعمت او بهره مند شوید، او نسبت به شما مهربان است .

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سخَّرَ لَکم مَّا فی الاَرْضِ وَ الْفُلْک تجْرِی فی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ ..................إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ((حج - 65|)

دعوت خداوند به مطالعه و ژرف‌نگرى، درباره مسخّر و رام بودن كشتيها براى انسان (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ‌) به عنوان جلوه فرمانروايى خداوند( وَ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ‌) و نمونه ای از رأفت و رحمت گسترده پروردگار( إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ)

کشتیرانی در دریاهای متفاوت:

وَ مَا یَستَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سائغٌ شرَابُهُ وَ هَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَ مِن کلٍّ تَأْکلُونَ لَحْماً طرِیًّا وَ تَستَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسونَهَا وَ تَرَی الْفُلْک فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشکُرُونَ(فاطر 12)
12 - این دو دریا یکسان نیستند: این دریائی که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است ، و این یکی که شور و تلخ و گلوگیر است ، (اما) از هر دو گوشت تازه می خورید، و وسائل زینتی استخراج کرده می پوشید، و کشتیها را در آن می بینی که آنها را می شکافند (و به هر طرف پیش می روند) تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید شکر (نعمتهای او را) بجا آورید.

آزمایش ایمان و توکل انسانها در سفر های دریایی
آیه 32 سوره لقمان بعد از بیان نعمت حرکت کشتیها در دریاها که هم در گذشته و هم امروز، بزرگترین و مفیدترین وسیله حمل و نقل انسانها و کالاها بوده است ، اشاره به یکی از چهره های دیگر همین مساءله کرده می گوید: هنگامی که آنها بر کشتی سوار شوند، و در وسط دریا قرار گیرند و دریا طوفانی شود، و امواج کوه پیکر، همچون ابرها بالای سر آنان قرار گیرد، خدا را با اخلاص می خوانند)) (و اذا غشیهم موج کالظلل دعوا الله مخلصین له الدین).
اینجا است که انسان با تمام قدرتهای ظاهری که برای خویش جلب و جذب کرده ، خود را ضعیف و ناچیز و ناتوان می بیند، دستش از همه جا بریده می شود تمام وسائل عادی و مادی از کار می افتد، هیچ روزنه امیدی برای او باقی نمی ماند جز نوری که از درون جان او و از عمق فطرتش می درخشد.
پرده های غفلت را کنار می زند قلب او را روشن می سازد، و به او می گوید: کسی هست که می تواند تو را رهائی بخشد!
همان کس که امواج دریا فرمان او را می برند، و آب و باد و خاک سرگردان او هستند.
اینجا است که توحید خالص همه قلب او را احاطه می کند، و دین و آئین و پرستش را مخصوص او می داند.
سپس اضافه می کند: فَلَمَّا نجَّاهُمْ إِلی الْبرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَ مَا یجْحَدُ بِئَایَتِنَا إِلا کلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ(لقمان - 32)

(اما هنگامی که آنها را به خشکی نجات داد بعضی راه اعتدال را پیش می گیرند (و به ایمان خود وفادار می مانند در حالی که بعضی دیگر فراموش کرده راه کفر پیش می گیرند) و آیات ما را هیچکس جز پیمانشکنان کفران کننده انکار نمی کنند(تفسیر نمونه).

این این تمثیل در در آیات 22 و 23 سوره یونس خطاب به انسانهای ناسپاسی ذکر شده که در مشکلات بزرگ و به هنگام خطر، همه چیز را جز خدا فراموش می نمایند، اما به محض اینکه بلا بر طرف شد، آتش خاموش گشت و مشکل حل گردید بار دیگر ستمگری را پیشه می کند و از خدا بیگانه می شوند.

هُوَ الَّذِی یُسیرُکمْ فی الْبرِّ وَ الْبَحْرِ حَتی إِذَا کُنتُمْ فی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بهِمْ بِرِیحٍ طیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بهَا جَاءَتهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن کلِّ مَکانٍ وَ ظنُّوا أَنهُمْ أُحِیط بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئنْ أَنجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشکِرِینَ(22)

او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر می دهد تا اینکه در کشتی قرار می گیرید و بادهای موافق آنها را (به سوی مقصد) حرکت می دهند و خوشحال می شوند ناگهان طوفان شدیدی می وزد و امواج از هر سو به سراغ آنها می آید و گمان می برند هلاک خواهند شد در این موقع خدا را از روی اخلاص عقیده می خوانند که اگر ما را نجات دهی حتما از سپاسگزاران خواهیم بود.
فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ یَبْغُونَ فی الاَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ یَأَیهَا النَّاس إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلی أَنفُسِکُم مَّتَعَ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا ثُمَّ إِلَیْنَا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ(23)
اما هنگامی که آنها را رهائی بخشید، (دوباره ) در زمین ، بدون حق ، ستم می کنند ای مردم ستمهای شما به زیان خود شماست ، بهره ای از زندگی دنیا (می برید) سپس بازگشت شما بسوی ماست و (خدا) شما را به آنچه عمل می کردید خبر می دهد.

اصل شناوری کشتی‌ها و عوامل مؤثر بر آن

شناور بودن اجسام بر روی آب یکی از پدیده‌های مهم در فیزیک سیالات است که نقش اساسی در صنعت حمل‌ونقل دریایی دارد. کشتی‌ها با وجود جرم بسیار زیاد، قادرند بر سطح آب باقی بمانند. این مقاله به بررسی علمی اصل شناوری، قانون ارشمیدس و عوامل مؤثر در پایداری کشتی‌ها می‌پردازد.

از گذشته‌های دور، انسان برای سفر و تجارت از مسیرهای آبی استفاده کرده است. ساخت کشتی‌هایی که بتوانند وزن زیاد را تحمل کنند و در عین حال غرق نشوند، نتیجه درک عمیق از رفتار مایعات و قوانین فیزیک است. شناور بودن کشتی‌ها بر پایه اصول مشخص علمی استوار است.

اصل ارشمیدس (Archimedes’ Principle)

طبق قانون ارشمیدس، هر جسمی که در سیال (مانند آب) قرار گیرد، نیرویی رو به بالا از طرف سیال دریافت می‌کند که برابر با وزن مایع جابجا شده است.

به زبان ساده:
اگر وزن آب جابه‌جا شده توسط کشتی برابر یا بیشتر از وزن خود کشتی باشد، کشتی شناور می‌ماند.

این نیرو را «نیروی شناوری» می‌نامند.

نقش چگالی در شناوری کشتی

چگالی برابر است با جرم تقسیم بر حجم (ρ = m / V).
جالب است که جنس کشتی معمولاً از فولاد ساخته می‌شود که چگالی‌اش از آب بیشتر است، اما چون داخل کشتی پر از هواست، چگالی متوسط کل کشتی کمتر از چگالی آب می‌شود. همین عامل باعث شناور شدن آن می‌گردد.

اهمیت شکل بدنه کشتی

طراحی بدنه کشتی به گونه‌ای است که بتواند حجم زیادی از آب را جابجا کند. هرچه حجم آب جابجا شده بیشتر باشد، نیروی شناوری نیز افزایش می‌یابد.
بدنه پهن و توخالی کشتی نقش اساسی در توزیع مناسب وزن و افزایش پایداری دارد.

تعادل و پایداری کشتی

شناوری به تنهایی کافی نیست؛ کشتی باید پایدار نیز باشد. این پایداری به عواملی مانند موارد زیر وابسته است:

مرکز ثقل (Center of Gravity)

مرکز شناوری (Center of Buoyancy)

فاصله بین این دو مرکز (متاسنتر – Metacenter)

هرچه فاصله مناسب‌تری میان این نقاط وجود داشته باشد، کشتی در برابر واژگونی مقاوم‌تر خواهد بود.


شناور بودن کشتی‌ها نتیجه تعادل دقیق بین وزن کشتی و نیروی شناوری است که توسط آب ایجاد می‌شود. قانون ارشمیدس، چگالی متوسط و طراحی مهندسی بدنه، سه عامل اصلی در این پدیده هستند. این اصول علمی پایه و اساس صنعت کشتیرانی مدرن را تشکیل می‌دهند.

چگونه کشتی فولادی بر روی آب شناور می ماند؟

قانون ارشمیدس بیانگر این نکته است که اگر قسمتی و یا تمام یک جسم در آب فرو رود، آن مقدار از وزن خود را که برابر وزن سیال جا به جا شده است، از دست می دهد.

شناور ماندن کشتی فولادی

اصول فیزیکی شناوری

ارشمیدس دانشمند تمدن یونان باستان، توانست روابط فیزیکی حاکم بر اجسام شناور را تعریف کند. بر اساس قانون ارشمیدس بر هر جسم شناور یا غوطه ور در آب نیرویی به اندازه وزن آبی که فرضاً حجم جسم را پر کند وارد می‌آید. برای نمونه اگر حجم جسمی ۱ متر مکعب باشد، از سوی آب نیرویی به اندازه ۱۰۰۰ کیلوگرم-نیرو بر جسم به سوی بالا وارد می‌شود. این قانون برای تقریباً همه مایعات صادق است. معمولاً رابطه این قانون به صورت F=(rho)x(g)xV بیان می‌شود.

  • rho برای چگالی مایعات (تقریباً ۱۰۰۰ کیلوگرم بر مترمکعب برای آب)
  • g ضریب جاذبه (بر روی زمین، تقریباً۱۰ (دقیقتر ۹٫۸۱) متر بر مجذور ثانیه)
  • V حجم جسم، مترمکعب

حال اگر وزن جسم بیش از این نیرو باشد (مثلاً مکعبی از آهن، وزنی معادل ۷۸۰۰ کیلوگرم خواهد داشت) در آب غرق می‌شود، اما اگر وزن جسم کمتر باشد بر روی آب شناور می‌ماند. از همین رو همه کشتی‌ها شکلی مانند تشت (طشت) دارند، تا نسبت حجم به جرم را و به نوبه خود نیروی F را بالا ببرند.

شناور ماندن یک شیء بر روی یک سیال بستگی به چگالی «نسبت وزن به حجم» آن شیء و سیال دارد، بدین ترتیب اگر چگالی شیء کمتر از چگالی آب باشد، آن شیء فقط تا نقطه ای در آب فرو می رود که آب جا به جا شده هم وزن شیء مورد نظر باشد.

اگر چنین اصلی صادق باشد، پس چگونه ممکن است یک کشتی از جنس فولاد بر روی آب شناور بماند در حالی که وزن مخصوص فولاد در حدود هشت برابر وزن مخصوص آب است. حقیقت این است که بدنه کشتی به وسیله هوا که دارای وزن مخصوص 816 برابر کمتر از آب است، پر می شود. پس با این حساب و با در نظر گرفتن اندازه و وزن کلی کشتی، وزن مخصوص واقعی کمتر از وزن مخصوص آب بوده و این امر باعث شناور ماندن کشتی می شود.

به بیان ساده تر یک شیء اگر کمتر از مقدار آبی که همان فضا را اشغال می کند وزن داشته باشد در آب شناور می ماند. یک گلوله کوچک فولادی غرق می شود، ولی یک کشتی بزرگ فولادی شناور خواهد ماند. علت این است که گلوله فقط آب را کمی جا بجا می کند. وزن گلوله از این آب بیشتر است، بنابراین غرق می‌شود. کشتی بزرگ، توخالی است و آب بسیار زیادی را جا بجا می کند. این آب بیشتر از کشتی وزن دارد، در نتیجه کشتی شناور می ماند. شما می توانید این آزمایش را انجام دهید، یک مهره و یک بشقاب شیشه‌ای توخالی را در یک ظرف بزرگ آب قرار دهید. مهره غرق خواهد شد ولی بشقاب شیشه ای تو خالی شناور خواهد ماند.

باران نشانه صفات الهی

نزول باران ،رویش گیاهان و زنده شدن زمین مرده براثر این نعمت الهی در آیات متعددی به عنوان نشانه ای بر حقانیت، وحدانیت، علم و قدرت و رحمانیت باریتعالی و نمونه ای برای امکان زنده شدن اموات پس از مرگ ذکر شده است

باران و حقّانيّت خدا

نزول باران و تحوّلات گياهى زمين بر اثر آن، نمادى از صفت حقانيّت خداوند:

... وترى الأرض هامدة فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزّت وربت وأنبتت من كلّ زوج بهيج‌* ذلك بأنّ اللّه هو الحقّ ....(حج 5 و 6)

و زمين را خشكيده مى‏ بينى و چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش درمى‏ آيد و نمو مى‏كند و از هر نوع [رستنيهاى] نيكو مى روياند (5)ين بدان سبب است كه خدا خود حق است(6)

باران و خالقيّت خدا

نزول باران، جلوه‌اى از خالقيّت خداوند:

... قل اللّه خلق كلّ شى‌ء وهو الوحد القهَّر* أنزل من السّمآء مآء فسالت أودية بقدرها ....

بگو خدا آفريننده هر چيزى است و اوست‏ يگانه قهار * [همو كه] از آسمان آبى فرو فرستاد پس رودخانه ‏هايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند (رعد -16 و 17)

باران و رحمت خدا

فانظر إلى‌ ءاثر رحمت اللّه كيف يحى الأرض بعد موتها إنّ ذلك لمحى الموتى‌ و هو على‌ كلّ شى‌ء قدير.

پس به آثار رحمت‏ خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مى‏گرداند در حقيقت هم اوست كه قطعا زنده‏ كننده مردگان است و اوست كه بر هر چيزى تواناست (روم - 50)

وهو الّذى أرسل الرّيح بشرا بين يدى رحمته وأنزلنا من السّماء ماء طهورا.

و اوست آن كس كه بادها را نويدى پيشاپيش رحمت‏ خويش [=باران] فرستاد و از آسمان آبى پاك فرود آورديم (48) (فرقان -48)

ومن يرسل الرّيح بشرا بين يدى رحمته .... و آن كس كه بادها[ى باران زا] را پيشاپيش رحمتش بشارتگر مى‏فرستد (نمل - 63)

ومن ءايته أن يرسل الرّياح مبشّرت وليذيقكم مّن رّحمته .. فانظر إلى‌ ءاثر رحمت اللّه .... و از نشانه‏ هاى او اين است كه بادهاى مژده دهنده را مى‏فرستد تا بخشى از رحمتش را به شما بچشاند (روم - 46)

وهو الّذى ينزّل الغيث من بعد ما قنطوا وينشر رحمته ....و اوست كسى كه باران را پس از آنكه [مردم] نوميد شدند فرود مى‏ آورد و رحمت‏ خويش را مى‏ گسترد و هموست‏ سرپرست‏ ستوده (شورى - 28)

وهو الّذى يرسل‌الرّيح بشرا بين يدى رحمته ....(اعراف -57)

باران و رزّاقيّت خدا

... و أنزل من السّماء ماء فأخرج به من الثّمرت رزقا لّكم .... و از آسمان آبى فرود آورد و بدان از ميوه ‏ها رزقى براى شما بيرون آورد (بقره - 22)

وينزّل لكم مّن السّماء رزقا .... و براى شما از آسمان روزى مى‏فرستد (غافر - 13)

وما أنزل اللّه من السّماء من رّزق .... و آنچه خدا از روزى از آسمان فرود آورده (جاثيه - 5)

وفى السّماء رزقكم ....و روزى شما در آسمان است (ذاريات - 22)

باران و علم خدا

نزول باران و سرسبزى و خرّمى زمين در پى آن، نشانه آگاهى دقيق خداوند به نقش باران در چرخه حيات:

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السّماء ماء فتصبح الأرض مخضرّة إنّ اللّه لطيف خبير. آيا نديده ‏اى كه خدا از آسمان آبى فرو فرستاد و زمين سرسبز گرديد آرى خداست كه دقيق و آگاه است (حج -63)

إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ الساعَةِ وَ یُنزِّلُ الْغَیْث وَ یَعْلَمُ مَا فی الاَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّا ذَا تَکسِب غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْس بِأَی أَرْضٍ تَمُوت إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرُ(لقمان-34)
آگاهی از زمان قیام قیامت مخصوص خداست ، و او است که باران را نازل می کند، و آنچه در رحم مادران است می داند، و هیچکس نمی داند فردا چه می کند، و هیچکس نمی داند در چه سرزمینی می میرد، فقط خداوند عالم و آگاه است .

باران و قدرت خدا

... وترى الأرض هامدة فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزّت وربت وأنبتت من كلّ زوج بهيج‌* ذلك بأنّ اللّه هو الحقّ ... و أنّه على‌ كلّ شى‌ء قدير.

و زمين را خشكيده مى‏ بينى و چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش درمى‏ آيد و نمو مى‏كند و از هر نوع [رستنيهاى] نيكو مى‏روياند * اين بدان سبب است كه خدا خود حق است ....... و [هم] اوست كه بر هر چيزى تواناست (حج - 5 و 6)

و أنزلنا من السماء ماء بقدر فأسكنّاه فى الأرض و انا على ذهاب به لقادرون. و از آسمان آبى به اندازه [معين] فرود آورديم و آن را در زمين جاى داديم و ما براى از بين بردن آن مسلما تواناييم (مؤمنون -18)

فانظر إلى‌ ءاثر رحمت اللّه كيف يحى الأرض بعد موتها إنّ ذلك لمحى الموتى‌ و هو على‌ كلّ شى‌ء قدير. پس به آثار رحمت‏ خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مى‏گرداند در حقيقت هم اوست كه قطعا زنده‏ كننده مردگان است و اوست كه بر هر چيزى تواناست (روم - 50)

وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنَّک تَرَی الاَرْض خَشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتزَّت وَ رَبَت إِنَّ الَّذِی أَحْیَاهَا لَمُحْیِ الْمَوْتی إِنَّهُ عَلی کلِّ شیْءٍ قَدِیرٌ(فصلت-39)
از آیات او این است که زمین را خشک و خاضع می بینی ، اما هنگامی که آب بر آن می فرستیم به جنبش در می آید و نمو می کند، همان کس که آنرا زنده کرد مردگان را نیز زنده می کند، او بر هر چیز تواناست .

باران و لطف خدا

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السّماء ماء فتصبح الأرض مخضرّة إنّ اللّه لطيف خبير. آيا نديده‏اى كه خدا از آسمان آبى فرو فرستاد و زمين سرسبز گرديد آرى خداست كه دقيق و آگاه است (حج -63)

باران و معاد

یکی از مواردی که در کلام الهی برای رفع تردید مخالفان به عنوان دلیل محکم و منطقی برای اثبات معاد جسمانی استدلال شده است ، تحولات زمین به هنگام نمو گیاهان براثر بارش باران است.
در حقیقت قرآن می خواهد صحنه های معاد را که مردم در همین زندگی دنیا با آن سر و کار دارند و پیوسته با چشم خود می بینند و از آن غافلند برای آنها تفسیر و تشریح کند تا بدانند زندگی بعد از مرگ نه تنها امر غیر ممکنی نیست ، بلکه دائما صحنه های مشابه آن را در زندگی روزمره با چشم خود مشاهده می کنند. در آیه 50 سوره روم می فرماید:

فانظر إلى‌ ءاثر رحمت اللّه كيف يحى الأرض بعد موتها إنّ ذلك لمحى الموتى‌ و هو على‌ كلّ شى‌ء قدير. پس به آثار رحمت‏ خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مى‏گرداند در حقيقت هم اوست كه قطعا زنده‏ كننده مردگان است و اوست كه بر هر چيزى تواناست همین مفهوم در آیه 57 سوره اعراف و آیات 5 تا 7 سوره حج هم متذکر شده است:

وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَحَ بُشرَا بَینَ یَدَی رَحْمَتِهِ حَتی إِذَا أَقَلَّت سحَاباً ثِقَالاً سقْنَهُ لِبَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن کلِّ الثَّمَرَتِ کَذَلِک نخْرِجُ الْمَوْتی لَعَلَّکُمْ تَذَکرُونَ
او کسی است که بادها را پیشاپیش (باران ) رحمتش میفرستد تا زمانی که ابرهای سنگین بار را (بر دوش خود) حمل کنند در این هنگام آنها را به سوی سرزمینهای مرده میفرستیم و به وسیله آن آب (حیاتبخش ) نازل میکنیم و با آن از هر گونه میوهای (از خاک تیره ) بیرون می آوریم ، و اینگونه (که زمینهای مرده را زنده کردیم ) مردگان را (نیز در قیامت ) زنده میکنیم تا متذکر شوید. (اعراف 57)

وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنَّک تَرَی الاَرْض خَشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتزَّت وَ رَبَت إِنَّ الَّذِی أَحْیَاهَا لَمُحْیِ الْمَوْتی إِنَّهُ عَلی کلِّ شیْءٍ قَدِیرٌ(فصلت-39)
از آیات او این است که زمین را خشک و خاضع می بینی ، اما هنگامی که آب بر آن می فرستیم به جنبش در می آید و نمو می کند، همان کس که آنرا زنده کرد مردگان را نیز زنده می کند، او بر هر چیز تواناست .

یَأَیُّهَا النَّاس إِن کُنتُمْ فی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ ..........وَ تَرَی الاَرْض هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتزَّت وَ رَبَت وَ أَنبَتَت مِن کلِّ زَوْج بَهِیجٍ(5) ذَلِک بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الحَْقُّ وَ أَنَّهُ یحْیِ الْمَوْتی وَ أَنَّهُ عَلی کلِّ شیْءٍ قَدِیرٌ(6) وَ أَنَّ الساعَةَ ءَاتِیَةٌ لا رَیْب فِیهَا وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَث مَن فی الْقُبُورِ(7

- ای مردم اگر در رستاخیز شک دارید (به این نکته توجه کنید که ) ............ زمین را (در فصل زمستان ) خشک و مرده می بینی ، اما هنگامی که باران را بر آن فرو می فرستیم به حرکت در می آید و نمو می کند، و انواع گیاهان زیبا را می رویاند.- این به خاطر آنست که بدانید خداوند حق است و مردگان را زنده می کند و بر هر چیز تواناست - و اینکه رستاخیز شکی در آن نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبرها آرمیده اند زنده می کند. (حج 5-7)

والّذى نزّل من السّماء ماء بقدر فأنشرنا به بلدة مّيتا كذلك تخرجون. (زخرف - 11)

آن كس كه آبى به اندازه از آسمان فرود آورد پس به وسيله آن سرزمينى مرده را زنده گردانيديم همين گونه [از گورها] بيرون آورده مى‏شويد (11)

و اللّه الّذى أرسل الرّيح فتثير سحابا فسقنه إلى‌ بلد مّيّت فأحيينا به الأرض بعد موتها كذلك النّشور. (فاطر - 9)

و خدا همان كسى است كه بادها را روانه مى‏كند پس [بادها] ابرى را برمى‏انگيزند و [ما] آن را به سوى سرزمينى مرده رانديم و آن زمين را بدان [وسيله] پس از مرگش زندگى بخشيديم رستاخيز [نيز] چنين است (9)

ونزّلنا من السّماء ماء مّبركا فأنبتنا به جنَّت وحبّ الحصيد والنّخل باسقت لّها طلع نّضيد رّزقا لّلعباد وأحيينا به بلدة مّيتا كذلك الخروج. (ق 9- 11)

و از آسمان آبى پر بركت فرود آورديم پس بدان [وسيله] باغها و دانه‏هاى دروكردنى رويانيديم (9) و درختان تناور خرما كه خوشه[هاى] روى هم چيده دارند (10)

[اينها همه] براى روزى بندگان [من] است و با آن [آب] سرزمين مرده‏اى را زنده گردانيديم رستاخيز [نيز] چنين است (11)

باران و مشيّت خدا

نزول باران در مناطق مختلف، در قلمرو مشيّت خداوند:

... وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاءُ ....(نور - 43)

و [خداست كه] از آسمان از كوههايى [از ابر يخ‏زده] كه در آنجاست تگرگى فرو مى‏ريزد و هر كه را بخواهد بدان گزند مى‏رساند و آن را از هر كه بخواهد باز مى دارد

... ويجعله كسفا فترى الودق يخرج من خلله فإذا أصاب به من يشاء من عباده إذا هم يستبشرون. (روم - 48)

....پس مى‏ بينى باران از لابلاى آن بيرون مى‏آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد رسانيد بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند

باران و ولايت خدا

بارش باران پس از خشكسالى و نوميدى، نمودى از ولايت ستوده و بى‌نقص خداوند:

وهو الّذى ينزّل الغيث من بعد ما قنطوا وينشر رحمته وهو الولىّ الحميد.(شورى - 28)

و اوست كسى كه باران را پس از آنكه [مردم] نوميد شدند فرود مى‏آورد و رحمت‏ خويش را مى‏گسترد و هموست‏ سرپرست‏ ستوده

تقدير باران‌

بارش باران از سوى خدا، امرى حساب شده و معيّن:

وأنزلنا من السّماء ماء بقدر .... (مؤمنون - 18)

والّذى نزّل من السّماء ماء بقدر .... (زخرف - 11)

39) آب باران، با بركت و مفيد:

ونزّلنا من السّماء ماء مّبركا .... (ق - 9)

باران، آبى پاك و پاك‌كننده:

وأنزلنا من السّماء ماء طهورا. (فرقان - 48 و 164)

نزول بارانهاى با بركت و مستمر، عامل تمكن و افزايش قدرت:

ويقوم استغفروا ربّكم ثمّ توبوا إليه يرسل السّمآء عليكم مّدرارا ويزدكم قوّة إلى‌ قوّتكم .... (هود - 52)

و اى قوم من از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد

نقش باران در پيدايش جنبندگان:

... وما أنزل اللّه من السّماء من مّاء فأحيا به الأرض بعد موتها وبثّ فيها من كلّ دابّة .... (بقره - 164)

... و آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمين را پس از مردنش زنده گردانيده و در آن هر گونه جنبنده‏اى پراكنده كرده

پيدايش سفره‌هاى آبى‌ زیرزمینی

وأنزلنا من السّماء ماء بقدر فأسكنَّه فى الأرض .... (مؤمنون 18)

و از آسمان آبى به اندازه [معين] فرود آورديم و آن را در زمين جاى داديم و

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السّماء ماء فسلكه ينبيع فى الأرض .... (زمر 21)

مگر نديده‏اى كه خدا از آسمان آبى فرود آورد پس آن را به چشمه‏هايى كه در [طبقات زيرين] زمين است راه داد

رويش گیاهان ، میوه ها و حبوبات، ثمره ريزش باران:

وَهُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿ انعام- 99﴾

و اوست كسى كه از آسمان آبى فرود آورد پس به وسيله آن از هر گونه گياه برآورديم و از آن [گياه] جوانه سبزى خارج ساختيم كه از آن دانه‏هاى متراكمى برمى‏آوريم و از شكوفه رخت‏خرما خوشه‏هايى است نزديك به هم و [نيز] باغهايى از انگور و زيتون و انار همانند و غير همانند خارج نموديم به ميوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسيدنش بنگريد قطعا در اينها براى مردمى كه ايمان مى‏آورند نشانه‏ هاست (99)

ونزّلنا من السّماء ماء مّبركا فأنبتنا به جنَّت وحبّ الحصيد. (ق - 9)

و از آسمان آبى پر بركت فرود آورديم پس بدان [وسيله] باغها و دانه‏هاى دروكردنى رويانيديم

أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ﴿25﴾ ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا ﴿26﴾ فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا ﴿27﴾ وَعِنَبًا وَقَضْبًا ﴿28﴾ وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا ﴿29﴾ وَحَدَائِقَ غُلْبًا ﴿30﴾ وَفَاكِهَةً وَأَبًّا ﴿31﴾ ( عبس 25 تا 31)

كه ما آب را به صورت بارشى فرو ريختيم (25) آنگاه زمين را با شكافتنى [لازم] شكافتيم (26) پس در آن دانه رويانيديم (27) و انگور و سبزى (28) و زيتون و درخت‏ خرما (29) و باغهاى انبوه (30) و ميوه و چراگاه (31)

... وأنزل من السّمآء مآء فأخرجنا به أزوجا مّن نّبات شتّى‌* ....

طه (20) 53 و 54

وأنزلنا من السّماء ماء بقدر فأسكنَّه فى الأرض ...* فأنشأنا لكم به جنَّت مّن نّخيل وأعنب لّكم فيها فوكه كثيرة ومنها تأكلون‌* وشجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدّهن و صبغ لّلأكلين.

مؤمنون (23) 18- 20

أولم يروا أنّا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعا تأكل منه أنعمهم وأنفسهم ....

سجده (32) 27

وءاية لّهم الأرض الميتة أحيينها وأخرجنا منها حبّا فمنه يأكلون.

يس (36) 33

أنّا صببنا الماء صبّا* ثمّ شققنا الأرض شقّا* مّتعا لّكم ولأنعمكم.

عبس (80) 25 و 26 و 32

هو الّذى أنزل من السّمآء مآء ...* ينبت لكم به الزّرع ....

نحل (16) 10 و 11

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السّماء ماء فسلكه ينبيع فى الأرض ثمّ يخرج به زرعا مّختلفا ألونه .... (زمر - 21)

مگر نديده‏اى كه خدا از آسمان آبى فرود آورد پس آن را به چشمه‏هايى كه در [طبقات زيرين] زمين است راه داد آنگاه به وسيله آن كشتزارى را كه رنگهاى آن گوناگون است بيرون مى‏آورد

... وأنزل من السّماء ماء فأخرج به من الثّمرت رزقا لّكم ....

بقره (2) 22

وهو الّذى أنزل من السّمآء مآء فأخرجنا به نبات كلّ شى‌ء فأخرجنا منه خضرا نّخرج منه حبًّا مّتراكبا ومن النّخل من طلعها قنوان دانية وجنَّت مّن أعناب والزّيتون والرّمّان مشتبها وغير متشبه انظروا إلى‌ ثمره إذا أثمر وينعه ....

انعام (6) 99

وهو الّذى يرسل‌الرّيح بشرا بين يدى رحمته حتّى‌ إذا أقلّت سحابا ثقالًا سقنه لبلد مّيّت فأنزلنا به المآء فأخرجنا به من كلّ الثّمرت ....

اعراف (7) 57

... وأنزل من السّمآء مآء فأخرج به من الثّمرت رزقا لّكم ....

ابراهيم (14) 32

هو الّذى أنزل من السّمآء مآء لّكم ...* ينبت لكم به الزّرع والزّيتون والنّخيل والأعنب ومن كلّ الثّمرت ....

نحل (16) 10 و 11

وأنزلنا من السّماء ماء بقدر فأسكنَّه فى الأرض ...* فأنشأنا لكم به جنَّت مّن نّخيل وأعنب لّكم فيها فوكه كثيرة ومنها تأكلون.

مؤمنون (23) 18 و 19

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السّماء ماء فأخرجنا به ثمرت مّختلفا ألونها ....

فاطر (35) 27

ونزّلنا من السّماء ماء مّبركا فأنبتنا به جنَّت‌

وحبّ الحصيد* والنّخل باسقت لّها طلع نّضيد.

ق (50) 9 و 10

أنّا صببنا الماء صبّا ثمّ شققنا الأرض شقّا فأنبتنا فيها حبّا وعنبا وقضبا وزيتونا ونخلا وحدائِق غلبا وفكهة وأبّا.

عبس (80) 25- 31

هو الّذى أنزل من السّمآء مآء لّكم ... ومنه شجر فيه تسيمون.

نحل (16) 10

... وأنزل من السّمآء مآء فأخرجنا به أزوجا مّن نّبات شتّى‌* كلوا وارعوا أنعمكم ....

طه (20) 53 و 54

أو لم يروا أنّا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعا تأكل منه أنعمهم ....

سجده (32) 27

أنّا صببنا الماء صبّا* وفكهة وأبّا* متاعا لكم و لأنعمكم. [1]

عبس (80) 25 و 31 و 32

وأنزلنا من السّماء ماء بقدر فأسكنَّه فى الأرض ...* فأنشأنا لكم به جنَّت مّن نّخيل وأعنب ....

مؤمنون (23) 18 و 19

أمّن خلق السّموت و الأرض و أنزل لكم مّن السّماء ماء فأنبتنا به حدائِق ذات بهجة مّا كان لكم أن تنبتوا شجرها ....

نمل (27) 60

ونزّلنا من السّماء ماء مّبركا فأنبتنا به جنَّت وحبّ الحصيد* والنّخل باسقت لّها طلع نّضيد.

ق (50) 9 و 10

وأنزلنا من المعصرت ماء ثجّاجا* و جنَّت ألفافا.

نبأ (78) 14 و 16

باران، وسيله سيرابى و تأمين آب شرب:

وأرسلنا الرّيح لوقح فأنزلنا من السّمآء مآء فأسقينكموه ....

حجر (15) 22

هو الّذى أنزل من السّمآء مآء لّكم مّنه شراب ....

نحل (16) 10

... وأنزلنا من السّماء ماء طهورا* لّنحيى به بلدة مّيتا ونسقيه ممّا خلقنا أنعما وأناسىّ كثيرا.

فرقان (25) 48 و 49

أفرءيتم الماء الّذى تشربون‌* ءأنتم أنزلتموه من المزن أم نحن المنزلون.

واقعه (56) 68 و 69

باران، نازل شده از آسمان، تأمين‌كننده روزى انسانها:

... وأنزل من السّماء ماء فأخرج به من الثّمرت رزقا لّكم ....

بقره (2) 22

... وأنزل من السّمآء مآء فأخرج به من الثّمرت رزقا لّكم ....

ابراهيم (14) 32

هو الّذى يريكم ءايته وينزّل لكم مّن السّماء رزقا ....

غافر (40) 13

ونزّلنا من السّماء ماء مّبركا فأنبتنا به جنَّت وحبّ الحصيد* والنّخل باسقت لّها طلع نّضيد* رّزقا لّلعباد .... (ق (50) 9- 11)

از آسمان آبى پر بركت فرود آورديم پس بدان [وسيله] باغها و دانه‏هاى دروكردنى رويانيديم (9) و درختان تناور خرما كه خوشه[هاى] روى هم چيده دارند (10) [اينها همه] براى روزى بندگان [من] است

وفى السّماء رزقكم .... (ذاريات 22)

در سوره عبس به نقش باران در تولید و تامین خوراک انسان و حیوانات اشاره شده

فَلْیَنظرِ الانسنُ إِلی طعَامِهِ(24) أَنَّا صبَبْنَا الْمَاءَ صبًّا(25) ثمَّ شقَقْنَا الاَرْض شقًّا(26) فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا(27) وَ عِنَباً وَ قَضباً(28) وَ زَیْتُوناً وَ نخْلاً(29) وَ حَدَائقَ غُلْباً(30) وَ فَکِهَةً وَ أَبًّا(31) مَّتَعاً لَّکمْ وَ لاَنْعَمِکمْ(32)
ترجمه :
24 -
انسان باید به غذای خویش بنگرد.
25 -
ما آب فراوانی از آسمان فروریختیم !
26 -
سپس زمین را از هم شکافتیم .
27 -
و در آن دانه های فراوانی رویاندیم . تفسیر نمونه جلد 26 صفحه 144
28 - و انگور و سبزی بسیار،
29 - و زیتون و نخل فراوان ،
30 - و باغهایی پر درخت ،
31 - و میوه و چراگاه ،
32 - تا وسیله ای برای بهره گیری و چهارپایانتان باشد.

انسان باید به غذای خود بنگرد!
از آنجا که آیات قبل سخن از مساءله معاد می گفت ، و آیات آینده نیز با صراحت بیشتری از این مساءله سخن می گوید، به نظر می رسد که آیات مورد بحث به منزله دلیلی است برای مساءله معاد که از طریق بیان قدرت خداوند بر همه چیز، و همچنین احیای زمینهای مرده به وسیله نزول باران که خود نوعی معاد در عالم گیاهان است ، امکان رستاخیز را اثبات می کند.
در ضمن چون این آیات از انواع غذاهایی که خدا در اختیار انسان و چهار پایان قرار داده سخن می گوید حس شکرگزاری انسان را برمی انگیزد و او را به شناخت منعم و معرفت الله دعوت می کند.
نخست می فرماید: ((انسان باید به غذای خویش بنگرد که چگونه خداوند آن را آفریده است ؟)) (فلینظر الانسان الی طعامه ).
نزدیکترین اشیاء خارجی به انسان غذای او است که با یک دگرگونی جزء بافت وجود او می شود، و اگر به او نرسد به زودی راه فنا را پیش می گیرد، و به همین دلیل قرآن از میان تمام موجودات روی مواد غذایی آن هم موادی که از طریق گیاهان و درختان ، عائد انسان می شود تکیه کرده است .

سپس به شرح تفصیلی این مواد غذایی و منابع آن پرداخته ، می فرماید: ((ما آب فراوانی از آسمان فرو ریختیم )) (انا صببنا الماء صبا).
((صب )) به معنی ((فرو ریختن آب است از طرف بالا)) و در اینجا منظور نزول باران است ، و تعبیر به ((صبا)) در آخر آیه برای بیان تاءکید و فراوانی این آب می باشد
آری آب که مهم ترین مایه حیات است همواره به مقدار فراوان به لطف پروردگار از آسمان نازل می شود، و می دانیم تمام نهرها، و چشمه ها، و قناتها، و چاه های آب ، ذخائر آبی خود را از باران می گیرند، و مایه اصلی همه آنها باران است که ((اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی )).
بنابراین به هنگام مطالعه ((مواد غذایی )) قبل از هر چیز انسان به نظام بارش باران متوجه می شود، که چگونه دائما آفتاب بر سطح دریاها می تابد، و ابرها از آن برمی خیزند، و بادها آنها را بحرکت در می آورند، سپس به خاطر دور شدن از سطح زمین ، و قرار گرفتن در منطقه سرد جوی بار دیگر تبدیل به آب شده ، و فرو می ریزند آبی زلال و پاک و خالی از هر گونه املاح مضر و آلودگی ، آن هم به صورت قطرات کوچک ، یا دانه های نرم برف که به آرامی بر زمین می نشیند، و جذب زمین و گیاهان و درختان می شود.(تفسیر نمونه)

تفکر در نزول باران

إنّما مثل الحيوة الدّنيا كمآء أنزلنه من السّمآء ... كذلك نفصّل الأيت لقوم يتفكّرون.

يونس (10) 24

هو الّذى أنزل من السّمآء مآء لّكم ... إنّ فى ذلك لأية لّقوم يتفكّرون.

نحل (16) 10 و 11

... وأنزل من السّمآء مآء ...* ... إنّ فى ذلك لأيت لّاولى النّهى‌.

طه (20) 53 و 54

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السّماء ماء ....

حج (22) 63

ألم تر أنّ اللّه يزجى سحابا ثمّ يؤلّف بينه ثمّ يجعله ركاما فترى الودق يخرج من خلله وينزّل من السّماء من جبال فيها من برد ....

نور (24) 43

و من ءايته يريكم البرق خوفا وطمعا وينزّل من السّماء ماء ... إنّ فى ذلك لأيت لّقوم يعقلون.

روم (30) 24

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السّماء ماء ....

فاطر (35) 27

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السّماء ماء ... إنّ فى ذلك لذكرى‌ لأولى الألبب.

زمر (39) 21

... وما أنزل اللّه من السّماء ... ءايت لّقوم يعقلون.

جاثيه (45) 5

أفرءيتم الماء الّذى تشربون‌* ءأنتم أنزلتموه من المزن أم نحن المنزلون.

واقعه (56) 68 و 6

و امـا آيـت اخـتـلاف ليـل و نهار، و بارانهايى كه زمين را زنده مى كند، و چرخاندن بادها از آنـجـا كـه انواع مختلف و جهات متعدد دارد و مرتبط با زمين و زمينى ها است، و داراى فوايد بـى شـمـار و مـنـافـعـى دامـنـه دار و بـسـيـار اسـت كـه درك هـمـه آنـهـا مـحـتـاج بـه تـعـقل فكرى و تفصيلى و عميق است، و فهم ساده عموم مردم از درك آن عاجز است، لذا درك آن را بـه قـومـى كـه تـعـقل كنند اختصاص داده. گو اينكه آيات مزبور براى همه آيت مى بـاشـنـد ليـكـن از آنـجـا كـه تـنـهـا دانـشـمـنـدان و صـاحـبـان تعقل از آنها بهره مند مى شوند بدين جهت اين آيات را به ايشان اختصاص داده.

در ايـن مـيان مى بينيم كه از اين طبقه گاهى تعبير فرموده به قومى كه (يوقنون ) و گاهى به قومى كه (يعقلون ). و از تعبد مردم كه با فهم ساده خود پى به حقيقت مى برند تعبير فرموده به (مؤمنين ). از اين اختلاف در تعبير فهميده مى شود كه مراد از (ايمان اصل ) آن است كه آياتش ساده و بسيط است و چون به دست آمدن ايمان تدريجى نـيـسـت، از دارنـدگـان ايـمـان تـعـبـيـر بـه وصـف كـرد، بـه خـلاف ايـمـان اهل يقين و عقل كه به خاطر دقت آيات آن، و بلندى افق آنها، و به خاطر اينكه خرده خرده و بـه تدريج به دست مى آيد، از آنان به مضارع (يعقلون )، (يوقنون) تعبير كرد كه دلالت بر استمرار تجددى دارد.

سوگند به باران

طبق برخی تفاسیر آیات ابتدای سوره زاریات مربوط به نزول باران است.

«ذاريات» بادهايى است كه ابرها را حركت داده، آنها را به محلّ مأموريّت، يعنى نزول باران مى برد.

منظور از «حاملات» ابرهاى باران زاست كه خود تفكّر برانگيز و منشأ بركاتى است.

و اما «جاريات» نهرها و جويبارهايى است كه بوسيله نزول باران براحتى جارى شده، و سرزمينهاى خشك را سيراب مى كند.

و «مقسمات» بارانهايى است كه هر يك مأمور سيراب كردن منطقه اى هستند; يكى جنگلها را سيراب مى كند، ديگرى بر دشتها مى بارد، سومى بر كوهها و درياها نازل مى شود، چهارمى زراعتها را پوشش مى دهد، و پنجمى مراتع را از تشنگى نجات مى بخشد.

نتيجه اينكه سوگندهاى چهارگانه همگى مربوط به باران و آبيارى كره زمين است. از عجايب عالم اينكه آن چه براى زندگى بشر بيشتر مورد نياز است، خداوند آن را فراوانتر و ارزانتر در اختيار بشر قرار داده است! «هوا» از نيازهاى اوّليّه و اساسى بشر است، چرا كه مغز انسان كمبود آب و غذا را تا حدّى تحمّل مى كند، امّا در مقابل كمبود اكسيژن بيش از دو دقيقه تحمّل ندارد. اين هوا، بطور مجّانى و به وفور در اختيار بشر است. «نور آفتاب» از ديگر مايحتاج اوّليّه

پيام آيات مذكور اين است كه عالم حساب و كتاب دارد، و خداوند حكيم است. بنابراين در مجموعه اى كه مدير آن شخص حكيمى است، و بر اساس نظم و حساب و كتاب اداره مى شود، شكّى در تحقّق وعده هاى داده شده نداشته باشيد. علاوه بر اينكه شما نيز هماهنگ با مجموعه آفرينش شويد، و به كارهاى خويش نظم خاصّى ببخشيد، و بر سرِ عهد و پيمانتان باشيد، و از آن تخلّف ننماييد، هر چند به نفع شما نباشد. (سوگندهای پربار قرآن -مکارم)

بیان نقش و اهمیت باران در دعای امام سجاد (ع)

دعای آن حضرت است هنگام درخواست باران پس از خشکسالی (دعای نوزدهم صحیفه سجادیه)

  • ( 1 ) اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَيْثَ ، وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِغَيْثِكَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ الْمُونِقِ فِي جَمِيعِ الْافَاقِ .

    (1) خدایا! ما را به باران سیراب کن و رحمتت را به باران پُر آب و فراوان بر ما گسترش بخش؛ از ابری که برای گیاه زیبای زمینت در تمام ناحیه‌ها و اطراف سوق داده شده.

  • ( 2 ) وَ امْنُنْ عَلَى عِبَادِكَ بِإِينَاعِ الَّثمَرَةِ ، وَ أَحْيِ بِلَادَكَ بِبُلُوغِ الزَّهَرَةِ ، وَ أَشْهِدْ مَلَائِكَتَكَ الْكِرَامَ السَّفَرَةَ بِسَقْيٍ مِنْكَ نَافِعٍ ، دَائِمٍ غُزْرُهُ ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ ، وَابِلٍ سَرِيعٍ عَاجِلٍ .

    (2) و بر بندگانت با به بار آمدن و رسیدن میوه منّت گذار و سرزمین‌های مرده‌ات را با شکفتن شکوفه‌ها زنده کن و فرشتگان بزرگوار نویسنده‌ات را با فرستادن بارانی سودمند و پیوسته، از جانب خودت گواه گیر؛ بارانی که فراوانی و انبوهش وسیع و باریدنش بسیار تند و آمدنش سریع و زود باشد.

  • ( 3 ) تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ ، وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَ تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ ، وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِي الْأَقْوَاتِ ، سَحَاباً مُتَرَاكِماً هَنِيئاً مَرِيئاً طَبَقاً مُجَلْجَلًا ، غَيْرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ ، وَ لَا خُلَّبٍ بَرْقُهُ .

    (3) تا به آن باران، هر چه از زمین و گیاه مرده است، زنده کنی؛ و به سبب آن از دست رفته‌ها را بازگردانی؛ و آنچه از دل زمین آمدنی است، بیرون آری و از برکت آن باران، روزی‌ها را وسعت بخشی؛ از ابری انباشته، لذّت بخش، گوارا، فراگیر و غرّان‌ که بارانش اندک نباشد و برقش نفریبد.

  • ( 4 ) اللَّهُمَّ اسْقِنَا غَيْثاً مُغِيثاً مَرِيعاً مُمْرِعاً عَرِيضاً وَاسِعاً غَزِيراً ، تَرُدُّ بِهِ النَّهِيضَ ، وَ تَجْبُرُ بِهِ الْمَهِيضَ

    (4) خدایا! برای ما بارانی فریادرس و برطرف‌کننده قحطی فرست؛ بارانی رویانندۀ گیاه و سرسبز کنندۀ دشت و دمن و بارانی گسترده و فراوان ‌که به وسیلۀ آن گیاه از رشد ایستاده را به عرصۀ رشد و نموّ بازگردانی؛ و در سایۀ آن، مردگی و خشکی زمینی که علف و گیاهش از بین رفته، جبران کنی.

  • ( 5 ) اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْياً تُسِيلُ مِنْهُ الظِّرَابَ ، وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ ، وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ ، وَ تُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ ، وَ تُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِي جَمِيعِ الْأَمْصَارِ ، وَ تَنْعَشُ بِهِ الْبَهَائِمَ وَ الْخَلْقَ ، وَ تُكْمِلُ لَنَا بِهِ طَيِّبَاتِ الرِّزْقِ ، و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَ تُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ وَ تَزِيدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَي قُوَّتِنَا .

    (5) خدایا! ما را بارانی فرست که به وسیلۀ آن از تپّه‌ها آب سرازیر نمایی و چاه‌ها از آن پر کنی و نهرها را روان سازی و درختان را برویانی و قیمت‌ها را در تمام شهرها ارزان کنی و چهارپایان و مخلوقات را نشاط و قوّت دهی و روزی‌های پاکیزه را برای ما کامل کنی و زراعت را برویانی و پستان‌ها را پر شیر سازی و نیرو به نیروی ما بیافزایی.

  • ( 6 ) اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَيْنَا سَمُوماً ، وَ لَا تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَيْنَا حُسُوماً ، وَ لَا تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَيْنَا رُجُوماً ، وَ لَا تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَيْنَا أُجَاجاً .

    (6) خدایا! سایۀ ابر را بر ما باد گرم و زهرآگین مساز و سردی آن را بر ما شوم و نحس مکن و بارانش را بر ما عذاب قرار مده و آبش را برای ما تلخ و شور مگردان.

  • ( 7 ) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ ارْزُقْنَا مِنْ بَرَكَاتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ .

    (7) خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و ما را از برکات آسمان‌ها و زمین روزی بخش؛ همانا تو بر هر کاری توانایی

مقالات:

تارنمای قرآن پژوهی

http://www.quranology.com/farsi/abr-baran-tagerg-ab.htm​​​​​​​

ابـر ــ بـاران ــ تگـرگ - آب

مراحل شکل گیری ابر و باران باران و تگرگ

«آیا نمی بینیم خدا ابرها را برای جمع و مرتب شدن می چرخاند، آنها را با هم مألوف می کند، بعد از آنها را روی هم انباشته می کند، و بعد می بیند که بعد از میا نه مت داد آنها قطره بیرون می آید. و از ابرهای کوه مانند که ریزه های یخ دارند نیز با چرخاندن آنها تگرگ نازل می کند و آنها را بر سر هر که بخواهد می ریزد و هر که را نمی تواند ریزد. برق آن نزديك است ديدگانها را بگيرد».

نکات آیه: 1ــ ابرها برای جمع و مرتب شدن چرخ می شوند. 2ـــ ابرها مألوف می شوند. 3ـــ ابرها روی هم متراکم می شوند. 4ـ قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) می ریزد. 5ـــ ابرهای کوه مانند وجـود دارد. 6ـــ در ابرهای کوه مانند ریزه های یخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکیل می شود. 7ـــ برق تگرگ نزدیک به گرفتن چشم است.

1ــ ابرها برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند:

اين تصاوير با ماهواره در طي 11 روز گرفـتـه شده است. چنانکه در تصويرها مي بـيـنـيـم گـردبـادها ابرها را مي چرخانند و گرداب ابري شکل مي گيرد و ابرها را جمع مي کند. قطر اين ابر حدوداً 200 کيلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم مي ماند حـدوداً 10 کـيـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معنی: هـل دادن پي ياچاندن يا گرداندن چيزی برای مرتب شدن يا شکل گرفـتن است).

2ــ ابرها مألوف می شوند:

به شکلی که در تصویر می بینیم ابرها با هم مألوف می شوند. چرا قرآن از واژه تعلیف استفاده کرده است؟ تآلیف بمعنی سازگارن و آشتی دادن دو یا چند چیز مختلف و متفاوت است. علت اینکه قرآن واژه تآلیف بکار برده اینست که پاره ابرها از نظر دما و آب و ترکیبات و غیره با هم فرق می کنند.

3ـــ ابرها روی هم مـتـراکم می شوند:

ابرها روی هم انباشته و متراکم می شوند. گاهی تراکم آنها به چند صد متر هم می رسد.

4ـ قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) می ریزد:

وقتی وضعيت جوی به نقطه ترک می‌رسد ابتدا ذرات آب در بخش‌های بالاي ابر با هميب مي‌شوند و قطره‌های ريز در حد سقوط تشکيل مي‌شوند. و چنانکه قـرآن گفـته از بالا در امتداد تراکم ابر سقوط می کند. در مسير سقوط خـود با ميليونها مولکولهاي ديگر آب برخورد مي کنند که آنها را جذب مي کند و مي رود رفـته بزرگ و بزرگ تر مي شوند. تا اينكه به نهايت پائين ابر مي رسند و آن را ترك مي كنند. قطره ای که ابر را ترک می کند تقریبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نیز در مسیر خود می تواند با قطره های کوچکتری پیش از آنها از ابر ج می شود و به دلیل سبکی تری خود سرعت کمتری دارند و بزرگتر می شوند).

5ـــ ابرهای کوه مانند وجود دارد:

این نوع ابرهای کوه مانند فقط با رفتن به هواپیما در محیط ابرها مشخص است. و تا پیش از پرواز انسان کسی از آنها خبری نداشت.

6ـــ در ابرهای کوه مانند ریزه های یخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکیل می شود:

دانه تگرگ است که آيه گفته در اصل ريـزه هاي يـخ اسـت کـه در بـخـش بالائي ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتی تشکیل می شود که بلور یخی در بالای قطره های آب که سردی آنـها در ابرهای زیر، صفر صفر است ولی نمی زنند جمع می کند. آن قطره ها که تا زیر درجه انجماد سرد هستند به مجردی کـه بـلـورهـای یخی آنـهـا را لـمـس می کـنـنـد سریاعاً یخ می زنند. و بلورهای خیخی توسط بادهای تند خشونت بار در ابر بالا و پائین برده می شوند، (یا به تعبیر قـرآن گـردانـده یـا چـرخـانـده می شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره های می شود. و اين عـمل باعث مي شود كه قطره هاي بيشتري دور آنها يخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائی وزن آنها قدری سنگین می شود کـه بـاد دیگـر نمی تواند آنـهـا را با جـریـان خود به بالا ببرد و در نتیجه آن را ببرد. (واژه «زَجْو» که آیه برای بیان شکل گرفتی ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نیز به آن معطوف شده است، از جمله به معـنی: هـل دادن یاپیچانـدن یـا گـردانـدن چـیـزی برای مرتب شدن یا شـکـل گرفـتـن است).

7ـ برق تگرگ نزديك به گرفتن چشم است:

در ابـر "باد و بوران" جريان برق مثبت و منفی درست می شود. به ايـن شكل كه با بادهاي قوي «ذره ها» و «قطره هـاي ريز آب» و مخصوصاً «ذره هاي يخي» موجود در ابر، در ابر بالا و پائين برده مي شـوند كـه باعـث ايجـاد جـريان مثبت و منفي برق مي شود. جريان مثبت و مـنـفـي اغـلـب دور از هـم شـکل مي گيرند. دست آخر تـفـاوت مـیان یک مـنـطـقـه با برق مثبت با مـنـطـقـه دیگر با برق مـنـفـی، خواه در ابر یا بر زمین آنقدر زیاد شود که برق آنها بـشکـل جـرقـه بـسـیـار بزرگ (آسـمـان درخـش) آزاد شود.

همينطور وقتي تگرگ از ميان يك ناحيه زير صفر و ناحيه ذره هـاي يخي در ابر ميافـتد ابر الكتريسيته مي شـود. وقـتـی قـطره های مایع با دانه های تگرگ برخورد می کنند سریاعاً هنگام تصادم یخ می زنند. و بدنبال آن گـرما را رهـا می کنند. ايـن عـمل سـطح دانه تگرگ را از ذرات يخ دور تا دور گرم تر نگاه مي دارد. وقـتی کـه یک دانـه تگـرگ بـا یـک ذره یـخ تصادم می کند: الکـترونها از بخش سردتر به بخش گرمتر جریان پيدا می کنند. پـس از آن دانه تگرگ برق منفی می شود. همین اثر نیز وقتی قـطـرهای ​​با زیر زیر صفـر با دانه های تگرگ و ذره های ریز دارای برق مـثـبت برخورد می کنند رخ می دهد. این فـندکهای دارای برق مـثـبت توسط باد به بخش بالائی ابر برده می شوند. و تگرگ دارای برق منفی به ته ابر می‌افتد و بدین گونه می‌تواند باعث شود که دیگر ابر منفی شود. اين برق به صورت نور تخـليه و آزاد مي شود. نور آن نیز چنانکه آیه گفـته قـوی است.

و آب اساساً وقتی تغییر حالت می دهد، مثلاً از مایع به جامد یا از آب به بخار تبدیل انرژی آزاد می شود.

نعمت ابرو باران و باد (پایگاه اطلاع رسانی حسین انصاریان)

https://erfan.ir/farsi/sahifeh19/faraz1/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2-1-%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86

خورشید و ماه

خورشید و ماه از نشانه ای آفریدگارند:

«وَ مِنْ ءَايَـتِهِ الَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لاَ تَسْجُدُواْ لِلشَّمْسِ وَ لاَ لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُواْ لِلَّهِ الَّذِى خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ » . [فصّلت : 37]

«و از نشانه هاى او ، شب و روز و خورشيد و ماه است . براى خورشيد و ماه سجده نكنيد. براى خدايى سجده كنيد كه آنها را آفريده است ، اگر او را مى پرستيد» .

خورشید؛ نعمتی الهی که زندگی را در زمین ممکن کرد

هر روز طلوع خورشید را می‌بینیم، اما کمتر به نقش حیاتی آن در زندگی فکر می‌کنیم. قرآن کریم خورشید را نشانه‌ای از نظم و قدرت الهی معرفی می‌کند و علم امروز نیز ثابت کرده است که حیات زمین به‌طور کامل به انرژی خورشید وابسته است.

اگر خورشید نبود، زمین چه می‌شد؟

گیاهان قادر به فتوسنتز نبودند

اکسیژن تولید نمی‌شد

چرخه آب متوقف می‌شدزمین به سیاره‌ای سرد و مرده تبدیل می‌شد
این واقعیت‌ها نشان می‌دهد چرا قرآن خورشید را نعمتی الهی معرفی می‌کند.

امروزه می‌دانیم خورشید با سرعت بالا در کهکشان راه شیری در حرکت است.

خورشید در زندگی امروز ما

خورشید فقط متعلق به آسمان نیست؛ در زندگی روزمره ما حضور دارد:

تنظیم کشاورزی و فصل‌ها

بارش باران و چرخه آب

انرژی پاک و تجدیدپذیر

نتیجه‌گیری؛ خورشید، نشانه‌ای برای شکرگزاری

خورشید پلی میان علم و ایمان است. قرآن انسان را به دیدن، اندیشیدن و شکرگزاری دعوت می‌کند و علم، نظم دقیق این نعمت الهی را آشکار می‌سازد. توجه به خورشید، توجه به خالق آن است.
قرآن خورشید را چراغی فروزان معرفی می‌کند؛ علمی که امروز ثابت کرده بدون خورشید، زمین قابل زندگی نبود

خدای متعال در بیان خالقیت خویش به خلقت و عظمت ماه و خورشید پرداخته و می‌فرماید:( انبیا/- آیه۳۳).
در قرآن قبل از این آیه پنج برهان بر یگانگی خدای سبحان اقامه شده و این ششمین برهان است که اشاره به خلقت شب، روز، آفتاب و مهتاب شده تا به مشرکان ساختگی بودن بت‌ها را بفهماند و عاجز بودنشان را در آفرینش خلایقی همچون ماه و خورشید بیان بکند.

چون ماه و خورشید ظهور و وضوحشان شدیدتر از آنست که دلالت آن دو بر مبدأ علیم، حکیم و قادر درک نشود. از سویی دیگر به آیت بودن مخلوقات خدا اشاره شده که از جمله آن ماه و خورشید است:
«وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیلُ وَالنَّهارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَر...»(فصلت/ آیه۳۷.)«و از نشانه‌های او، شب و روز و خورشید و ماه است‌...».
در این آیه به نشانه‌ای از توحید فعل و نظام یک‌نواخت عالم‌گیر جهان اشاره شده که از جمله آن نظام شب و روز است که در اثر طلوع و غروب خورشید صورت می‌گیرد، و روشنایی و تاریکی آن فضای جهان را فرا می‌گیرد و در اثر این نظام خاص نیاز موجودات زمین همه در اثر تابش نور و تیرگی شب تأمین می‌شود؛ و از سویی نظام جهان و موجودات عالم که بر آن طلوع و غروب استوار است، شاهد وحدت مدبر جهان است؛ لذا آیه شریفه به این‌که خورشید و ماه جزو عوامل طبیعی است، یادآوری نموده و با توجه دادن به آفریدگار آن دو و سایر کرات، بشریت را از پرستش مخلوق نهی نموده است.

سیر خورشید و ماه در مدار مقدر شده

«وَ الشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَـا ذَ لِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ * وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنَـهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ * لاَ الشَّمْسُ يَنمـبَغِى لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ الَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » . [ يس : 38 ـ 40 ]

«و خورشيد به سوى قرارگاه خود ، روان است . اين تقديرِ آن عزيز فرزانه است و براى ماه ، منزل هايى معيّن كرده ايم تا چون شاخه خشك و نازك خرما [شود و ]بازگردد . نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب كه بر روز ، پيشى گيرد و هر كدام در مدارى شناورند»

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ ﴿زمر 5﴾

آسمانها و زمين را به حق آفريد شب را به روز درمى‏پيچد و روز را به شب درمى‏پيچد و آفتاب و ماه را تسخير كرد هر كدام تا مدتى معين روانند آگاه باش كه او همان شكست‏ ناپذير آمرزنده است

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿انبیاء 33﴾

و اوست آن كسى كه شب و روز و خورشيد و ماه را پديد آورده است هر كدام از اين دو در مدارى [معين] شناورند

> «وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا» (سوره یس، آیه ۳۸)

و خورشيد به [سوى] قرارگاه ويژه خود روان است تقدير آن عزيز دانا اين است

لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (یس 40)

نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى جويد و هر كدام در سپهرى شناورند

خورشید و ماه از آیات بارز خدای سبحان هستند که هر یک در مقرّ خود با هدایت ناظم و مربّی عالم، انجام وظیفه می‌دهند و ذره‌ای از مدار خود تجاوز نمی‌کنند؛ لذا خورشید و ماه با تمام عظمت و حشمتی که دارند، مطیع فرمان اویند و وجود و بقائشان وابسته به اراده حق تعالی است؛ پس سزاوار نیست که بندگان به آن‌ها سجده و اظهار ذلت نمایند.

«الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ » . [الرحمن : 5]

«خورشيد و ماه به حساب اند» .

«فَالِقُ الاْءِصْبَاحِ وَجَعَلَ الَّيْلَ سَكَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَ لِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» . [الأنعام : 96 ]

شكافنده صبح است و شب را براى آسودن و خورشيد و ماه را به حساب قرار داد . اين ، تقدير آن عزيز داناست

«هُوَ الَّذِى جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَ لِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الاْيَـتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ » . [يونس : 5]

«اوست كه خورشيد را روشنى بخشيد و ماه را تابان كرد و براى آن ، منزل هايى معيّن نمود تا شماره سال ها و حساب را بدانيد . خدا اينها را جز به حق نيافريد . نشانه ها را براى دانايان به روشنى بيان مى دارد» .

خورشید و ماه وستارگان در تسخیر امر آفریدگار و در خدمت برآوردن نیازهای انسان بکار گرفته شده اند

.وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿ الأعراف : 54)

و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

اللّهُ الَّذِي ....... وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ﴿ رعد 2﴾

خدا [همان] كسى است كه..................و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد

اللّهُ الَّذِي ...... وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَينَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ ﴿ابراهیم 33﴾

خداست كه ........ و خورشيد و ماه را كه پيوسته روانند براى شما رام گردانيد و شب و روز را [نيز] مسخر شما ساخت

هُوَ الَّذِي ..........وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالْنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿نحل 12﴾

اوست كسى كه ...... و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏اند مسلما در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه ‏هاست

أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ﴿فرقان 45﴾

آيا نديده‏اى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترده است و اگر مى‏خواست آن را ساكن قرار مى‏داد آنگاه خورشيد را بر آن دليل گردانيديم

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ﴿عنکبوت 61﴾

و اگر از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين] رام كرده است‏حتما خواهند گفت الله پس چگونه [از حق] بازگردانيده مى‏شوند

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿لقمان 29﴾

آيا نديده‏اى كه خدا شب را در روز درمى‏آورد و روز را [نيز] در شب درمى‏آورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است [كه] هر يك تا وقت معلومى روانند و [نيز] خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ (فاطر 13)

شب را به روز درمى‏آورد و روز را به شب درمى‏آورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است [كه] هر يك تا هنگامى معين روانند اين است ‏خدا پروردگار شما فرمانروايى از آن اوست و كسانى را كه بجز او مى‏خوانيد مالك پوست هسته خرمايى [هم] نيستند

خورشید چراغ و ماه نور بخش آسمان است

تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا ﴿فرقان 61﴾

فرخنده و] بزرگوار است آن كسى كه در آسمان برجهايى نهاد و در آن چراغ و ماهى نوربخش قرار داد

وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ﴿نوح 16﴾

و ماه را در ميان آنها روشنايى‏بخش گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد

سوگند به خورشيد و ماه

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿﴾ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿شمس 1 و 2﴾

سوگند به خورشيد و تابندگى‏اش () سوگند به ماه چون پى [خورشيد] رود ()

در اين آيه هم به خورشيد قسم ياد شده، و هم به تابش آن.

(دانشنامه عقايد اسلامي باب دوازدهم: آفرينش خورشيد و ماه)

نظم خورشیدو ماه

قرآن کریم در بیان چرخش و نظم خورشید و ماه، و روز و شب در عالم می‌فرماید:
«لَاالشَّمْسُ ینْبَغِی لَها أَنْتُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لَااللَّیلُ سابِقُ النَّهار...» (یس/آیه۴۰) «نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می‌گیرد...».
مراد از این تعبیر این است که بفهماند تدبیر الهی چنین نیست که روزی جاری شود و روزی از ایام متوقف گردد؛ بلکه تدبیری است دائمی و خلل‌ناپذیر که مدت معینی ندارد تا بعد از تمام شدن آن مدت به وسیله تدبیری دیگر نقض گردد

منشأ نور خورشید و ماه

نور خورشید به ذات آن است و حرارت شدیدی دارد؛ اما قمر دارای طبیعت سردی است که از خود نوری ندارد، بلکه نور خود را از خورشید می‌گیرد.

تعبیر به ضیا

و از سویی "ضیاء" در جایی گفته‌ می‌شود که تاریکی را برطرف نماید، هم‌چنان‌که روشنی خورشید ظلمت شب را می‌برد؛ ولی نور لازم نیست که پیش از آن تاریکی بوده باشد.

سراج و نور بودن خورشید و ماه

[ویرایش]

در تعبیری دیگر خورشید را سراج و ماه را نور معرفی کرده که اشاره به همان مطلب است؛ یعنی اشعه خورشید اصیل و ذاتی است، ولی نور کره ماه در اثر کسب از نور و ضیاء خورشید می‌باشد:

«وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً» ( نوح/، آیه۱۶). «و ماه را در میان آسمان‌ها مایه روشنایی، و خورشید را چراغ فروزانی قرار داده است‌.».

هدف قرآن از بیان آیات

نکته قابل توجه اینست که این آیات در حقیقت برای اثبات ربوبیت خداوند و توجه دادن به تدبیر الهی در امور بندگان است که انسان با مشاهده این نعمت‌های عظیم، متوجه خالق حقیقی شده، در نتیجه عبودیت او منحصر به خدای سبحان می‌گردد.

ماه و خورشید در خدمت انسان

خداوند در قرآن مجید (در سوره‌های ابراهیم، آیه ۳۲-۳۳، نحل، آیه ۱۴، حج، آیه ۳۶-۳۷ و آیه ۶۵، لقمان، آیه ۲۰، زخرف، آیه ۱۳، جاثیه، آیه ۱۲-۱۳ و...

بالاترین ارزش و عظمت را به انسان قائل شده، بطوری‌که تمام کائنات را مسخّر او بیان نموده است.
خدای متعال آفتاب، ماه، ستارگان و... را آفریده، درحالیکه همه به امر او جاری و طبق مشیت او جریان دارند؛ (اشاره به سوره اعراف، آیه ۵۴.

و در برابر ذات اقدس احدیت سجده می‌کنند؛ (اشاره به سوره حج، آیه ۱۸.

) و از سویی کل عالم هستی از جمله خورشید و ماه، برای خدمت‌رسانی به انسان معرفی شده است؛ (اشاره به سوره‌های نحل، آیه ۱۲ و عنکبوت، آیه ۶۱ و...

«وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَین‌...»

«و خورشید و ماه را -که با برنامه منظّمی در کارند- به تسخیر (در حدمت) شما درآورد...».

هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِکَ إِلَّا بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (5) إِنَّ فِی اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ

وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ (6) یونس: 6- 5

او کسی است که خورشید را روشنایی، و ماه را نور قرار داد؛ و برای آن منزلگاه هایی مقدّر کرد، تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانید؛ خداوند این را جز بحق نیافریده؛ او آیات (خود را) برای گروهی که اهل دانشند، شرح می دهد! مسلّماً در آمد و شد شب و روز، و آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده، آیات (و نشانه هایی) است برای گروهی که پرهیزگارند (و حقایق را می بینند).

«(وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا (شمس 1); سوگند به خورشيد و تابندگيش»

خورشيد عالمتاب

دانشمندان در مورد عظمت و اهميّت خورشيد و نور آن، كه خداوند متعال به آن قسم خورده، كتابهاى فراوانى نوشته اند، مطالبى كه به هنگام نزول قرآن هيچ كس از آن مطّلع نبود. به گوشه اى از اين اسرار و شگفتيها توجّه كنيد:

الف) عظمت خيره كننده خورشيد

كره تابان خورشيد يك ميليون و دويست هزار برابر كره خاكى ماست! يعنى اگر يك ميليون و دويست هزار كره زمين فرض كنيم، و آنها را روى يكديگر بنهيم برابر با كره خورشيد مى شود! خورشيدى كه يكى از ستاره هاى متوسّط آسمان است اين قدر عظمت دارد. برخى براى تجسّم بزرگى خورشيد نسبت به كره زمين مثال خوبى زده اند; به اين مثال توجّه كنيد:

توپ فوتبالى به قطر دو متر در نظر بگيريد كه در فاصله يكصد و پنجاه مترى آن گردوى كوچكى بوده باشد. توپ فوتبال خورشيد، و آن گردو كره زمين، و فاصله بين آن دو فاصله بين خورشيد و زمين است. زيرا فاصله بين خورشيد و زمين يكصد و پنجاه ميليون كيلومتر است (كه طىّ اين مسافت با هواپيماهاى معمولى پانزده سال طول مى كشد!) حال اگر با توجّه به تناسب يكصد و پنجاه متر و يكصد و پنجاه ميليون كيلومتر،

حجم خورشيد و كره زمين را كوچك كنيم تقريباً به اندازه همان توپ فوتبال با قطر دو متر و گردوى كوچك مى شود

ب) وزن خورشيد

خورشيد سيصد هزار مرتبه سنگين تر از زمين است! يعنى اگر وزن چيزى در زمين 1 كيلوگرم باشد، در كره خورشيد 300 هزار كيلوگرم خواهد بود! حال تصوّر كنيد يك انسان پنجاه كيلويى در آنجا چه وزن عجيبى پيدا مى كند؟ درست محاسبه كرده ايد، چنين انسانى در آنجا 000/000/15 كيلوگرم وزن خواهد داشت!

و لهذا در صورتِ امكانِ سفر به كره خورشيد انسان در آنجا در اثر سنگينى وزنش له مى شود!

جالب اينكه طبق محاسبه دانشمندان در هر دقيقه 250 ميليون تُن از وزن خورشيد كاسته مى شود. حال تصوّر كنيد در يك ساعت چقدر؟ در يك روز چه مقدار؟ در يك ماه چطور؟ در يك سال چقدر؟ در يك قرن چه مقدار؟ عظمت خورشيد به قدرى زياد است كه عليرغم گذشت هزار سال از نورافشانى، و در نتيجه كاهش شديد وزنش، خم به ابرو نمى آورد، و اين مسأله هيچ خللى در خدمت رسانى او نداشته است. هر چند با ادامه اين وضع در طولانى مدّت، خورشيد كم كم رو به خاموشى خواهد گراييد، كه آيه شريفه «(إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ); در آن هنگام كه خورشيد درهم پيچيده شود».(1) اشاره به همين مطلب دارد.

ج) درجه حرارت خورشيد

طبق محاسبات دانشمندان، درجه حرارت در سطح كره خورشيد، 600 هزار درجه سانتيگراد است. جالب اينكه امكان ايجاد چنين درجه حرارتى در كره زمين نيست. زيرا در صورت عملى شدن ساختن كوره اى كه بتواند چنين درجه حرارتى را توليد كند، بلافاصله خود كوره

ذوب خواهد شد; زيرا انسان مادّه اى كه توان تحمّل اين درجه حرارت را داشته باشد در اختيار ندارد. امّا مقدار حرارت در اعماق خورشيد بيست ميليون درجه سانتيگراد است، و لهذا خورشيد همانند كره زمين جامد نيست، بلكه گاز فشرده اى است.

د) شعله هايى از خورشيد

از خورشيد زيبا و خيره كننده شعله هايى به هوا و محيط اطرافش متصاعد مى شود كه ارتفاع آن، گاه تا يكصد و شصت هزار كيلومتر مى رسد! يعنى اگر كره زمين وسط يكى از اين شعله ها قرار گيرد در مدّت كوتاهى تبديل به دود و بخار مى شود، زيرا طول محور زمين تنها دوازده هزار كيلومتر است.

ه_ ) جاذبه خورشيد

قرص خورشيد با آن وزن و سنگينى كه دارد از نظر جاذبه و رعايت فاصله نسبت به ديگر اجرام آسمانى بسيار عجيب و حيرت آور است. تمام منظومه شمسى به گرد خورشيد مى چرخد، امّا در فاصله اى كه نه جذب خورشيد مى شوند، تا در حرارت شديد آن محو و نابود شوند، و نه از آن فاصله مى گيرند كه از مدار منظومه شمسى خارج شوند. اين نظم و دقّت مرهون جاذبه دقيق و حساب شده خورشيد است. همان گونه كه حركت كره زمين ما نيز تحت تأثير جاذبه خورشيد است.

آثار و اسرارى كه از خورشيد تابان ذكر شد تنها گوشه اى از شگفتيهاى اين كره نورانى است كه دانشمندان در سايه مطالعه و تفكّر و انديشه پيرامون آن موجود اسرارآميز، پرده از آن برداشته اند. و اگر ما هم در پديده هاى عالم هستى تفكّر و انديشه كنيم، بى شك اسرار

تازه اى برايمان كشف خواهد شد.

آثار و اسرار نور خورشيد

«ضحى» كه خداوند در سوره شمس به عنوان دومين چيز به آن قسم ياد كرده، به دو شكل تفسير شده است:

1. مطلق نور; چه نور موجود در ابتداى روز، يا نور وسط روز.

2. نور اوّل روز; و قربانى حج را نيز بدان جهت اُضحيه ناميده اند كه در ابتداى روز عيد قربان ذبح مى شود. بنابراين، خداوند به نور خورشيد در اوّل روز، يا به مطلق نور خورشيد قسم ياد كرده است.

در هر حال، آفتاب و نور خورشيد داراى آثار و بركات فراوانى است كه به گوشه اى از آن اشاره مى شود:

1. همه چيز مرهون نور خورشيد!

اگر حرارت و نور خورشيد نبود هيچ موجود زنده اى قادر بر ادامه حيات و زندگى نبود. نه بادى بود، و نه بارانى. نه آبى، و نه آتشى، و نه هيچ چيز ديگر! راستى اگر بخواهيم خودمان چنين حرارتى ايجاد كنيم چقدر هزينه خواهد داشت؟ دانشمندان به اين نتيجه رسيده اند كه تمام بودجه اى كه ساكنان زمين براى انرژى مورد نياز خود هزينه مى كنند تنها براى ايجاد يك ميليونيم حرارت خورشيد كافى است. يعنى با يك ميليون برابر هزينه صرف شده جهت انرژى ساكنان زمين، مى توان حرارتى معادل آنچه از تابش نور خورشيد بر كره زمين حاصل مى شود، توليد كرد!

خداوند تمام اين نعمتها را عليرغم هزينه هاى سرسام آورى كه دارد بطور رايگان در اختيار انسان قرار داده است. پيرو جوان، فقير و ثروتمند، كوچك و بزرگ، براحتى از آن استفاده مى كنند. اما قدر آن را نمى دانند، و شكر خالقش را بجاى نمى آورند.

2. پرورش موادّ غذايى با نور آفتاب

موادّ غذايى انسان، يا از گياهان و درختان گرفته مى شود، و يا از حيوانات; و مى دانيم اگر نور خورشيد نباشد هيچ گياه و درختى قادر به ادامه حيات و ثمردهى نخواهد بود. در نتيجه نيمى از موادّ غذايى بشر از دست مى رود. و چنانچه گياهان و درختان نابود شوند حيوانات نيز از بين خواهند رفت، چون آنها از گياهان و درختان تغذيه مى كنند. و بدين ترتيب نيم ديگر موادّ غذايى انسان نيز نابود مى شود. بنابراين، نور آفتاب عامل پرورش تمام موادّ غذايى است.

3. بارانها و نور آفتاب

باران نتيجه غير مستقيم نور آفتاب است. آفتاب بر صفحه اقيانوسها مى تابد.

سوزش و حرارت آفتاب قسمتى از آب اقيانوسها را بخار مى كند و بخارها به سمت آسمان متصاعد شده، تبديل به ابر مى شود. باد ابرها را به فرمان خداوند به سرزمينهاى خشك و بى آب و علف حركت مى دهد، و ابرها در آن سرزمينها شروع به بارش مى كند و باران مايه بركت و زندگى و حيات آن سرزمينها مى شود.

4. رابطه نور خورشيد و بادها

وزش بادها هم حركت ابرها را در پى دارد، و هم هوا را جابجا و تصفيه مى كند، و هم گلها و گياهان و درختان را بارور مى نمايد. بادها تمام فوايد و خواصّ خود را مرهون نور خورشيدند. زيرا هنگامى كه خورشيد در نيمكره اى كه روز است مى تابد، اين قسمت از كره زمين گرم مى شود، در حالى كه سمت ديگر كره كه شب است سرد مى باشد. هنگامى كه هواى گرمِ نيمكره آفتابى، با هواى سرد

نيمكره سرد برخورد مى كند باد توليد مى شود و منشأ آن بركات مى گردد.

5. آفتاب منشأ زيباييها

تمام زيباييها از نور آفتاب است. نور خورشيد هفت رنگ زيبا را در خود جاى داده، كه به هنگام ظهور رنگين كمان قابل تجزيه و مشاهده است. همان گونه كه به وسيله منشورهاى بلورين نيز مى توان نور آفتاب را تجزيه كرد. ولى آيا رنگهاى موجود در نور آفتاب منحصر به همين هفت رنگ است؟

پاسخ اين سؤال منفى است، زيرا نور خورشيد حاوى رنگهاى ديگرى نيز هست، كه چشم ما قادر بر رؤيت آن نيست. بالاترين رنگى كه در آفتاب است و چشم ما توان ديدن آن را دارد رنگ بنفش است. امّا بالاتر از آن نيز رنگى وجود دارد كه ما فوق بنفش ناميده مى شود، و ما قادر بر ديدن آن نيستيم، امّا برخى از حيوانات آن را مى بينند. همان گونه كه پايين ترين رنگى كه چشم ما انسانها قادر بر ديدن آن است رنگ قرمز است، امّا پايين تر از آن هم وجود دارد كه اشعه مادون قرمز ناميده شده، و

برخى از حيوانات توان ديدن آن را دارند. جالبتر اينكه اشعه مادون بنفش مأموريّتى بس حسّاس و مهم دارد. مأموريّت اين اشعه حياتى نابود كردن ميكروبهاى كره زمين است. سربازان اشعه مافوق بنفش، تمام ميكروبهاى موجود در قلمرو حكومت خورشيد را به راحتى محكوم به مرگ مى كنند! راستى اگر قرار بود بشر اين كره خاكى را ميكروب زدايى كند چه هزينه سنگين، و چه كار مشكل و پرزحمتى را بايد تحمّل مى كرد؟ اكنون بايد با تمام وجود شاكر خدايى باشيم كه

اين نعمت بزرگ را به رايگان در اختيارمان نهاده است. اگر اشعه مافوق بنفش نبود در مدّت كوتاهى تمام كره زمين مبدّل به بيمارستانى عظيم مى شد، كه بيماران آن در فرصت كوتاهى مى مردند!

6. نور خورشيد منبع انرژيها

اگر تعجّب نكنيد تمام انرژيهاى موجود، از آفتاب سرچشمه گرفته اند.

چوب درختان، كه از ابتدايى ترين منابع انرژى انسان به شمار مى رود و حرارت و نور توليد مى كند، اين دو نعمت بزرگ را از آفتاب گرفته است.

ذغال سنگها، كه از ديگر منابع انرژى انسانها به شمار مى روند، بقاياى درختانى هستند كه در زير خروارها خاك دفن شده اند. آن درختان نور و حرارت خورشيد را در خود ذخيره كرده، و آن را در شكل و هيأت ذغال سنگ به انسان تحويل مى دهند.

نفت از ديگر منابع انرژى، بقاياى حيوانات مدفون در دل زمين است. آن حيوانات نيز از درختانى تغذيه مى كردند كه حامل نور و حرارت خورشيد بوده اند.

يكى ديگر از منابع انرژى انسان، كه در عصر حاضر نقش بسزايى ايفا مى كند، سدها هستند. آبها در پشت سد جمع مى شوند، و توربين هاى مخصوصى را به حركت در آورده، و توليد برق مى كنند. اين آبها همان بخارهايى است كه بر اثر حرارت خورشيد از درياها به آسمانها رفته و دوباره به صورت باران به زمين بازگشته، و در پشت سدها جمع شده اند.

مولّدهاى بادى كه اخيراً ساخته شده، و با استفاده از نيروى باد توليد انرژى مى كند، از ديگر منابع انرژى است. و در چند سطر قبل گذشت كه باد مرهون حرارت نور خورشيد، و نتيجه آميختن هواى سرد و گرم است.

و بالاخره بشر به تازگى موفّق شد كه از نور آفتاب به صورت مستقيم انرژى ذخيره كند. اين انرژى كه صاف ترين، در دسترس ترين، پاكيزه ترين و شايد ارزانترين انرژى مورد استفاده بشر در آينده باشد، از بركات مستقيم تابش نور خورشيد است.

خلاصه اينكه خورشيد و نور پر فروغ آن، آثار و اسرار و عجايب و شگفتيها و بركات فراوانى دارد كه تنها به يازده نمونه آن اشاره كرديم و همين كافى است كه بدانيم چرا خداوند در سوره شمس به خورشيد و نور آن قسم خورده است.

ما بايد پيرامون اين موجوداتِ با عظمتِ پروردگار، كه به رايگان در اختيار ما نهاده، فكر كنيم. خداوند بزرگ طبق آنچه در آيات متعدّدى از قرآن مجيد آمده (حدّاقل هفت آيه) خورشيد و ماه را مسخّر انسان كرده است; يعنى آنها را خدمتگزار انسان قرار داده، تا شب و روز به او خدمت كنند. خورشيد حتّى شبها به انسان خدمت مى كند، زيرا اگر حرارت ذخيره شده از خورشيد به هنگام تابش آفتاب در روز نبود، سرماى شبانه به قدرى شديد بود كه همه چيز يخ مى زد. بايد انديشه كنيم، و به عظمت اين نعمتها پى ببريم، و شكر آنها را با استفاده صحيح از آنها بجا آوريم، و بنده خوب و صالح و پرهيزكارى براى خالق آنها باشيم.

يك توصيه مهم:

در عصر و زمان ما بر كسانى كه مى خواهند اسلام را بهتر بشناسند، لازم است با علوم طبيعى روز آشنا شوند

زيرا اطّلاع از علوم طبيعى، در بحث توحيد، تفسير قرآن، معاد و مانند آن، هر چند بصورت اجمالى و مختصر، يك پيش نياز است. چرا كه با دانستن اسرار خلقت، كه در علوم طبيعى به آن اشاره شده، بهتر مى توان اين مباحث را درك و تبيين كرد. گواه بر اين مطلب سخن يكى از دانشمندان است كه مى گويد: «در گذشته هضم و باور اينكه در روز قيامت پوست و گوشت انسان بر عليه او شهادت مى دهند، سخت بود; امّا اكنون پيشرفت هاى حاصل در علم شبيه سازى باور اين مطلب و شبيه آن را آسان كرده است. زيرا اين علم به انسانها ثابت كرد كه در هر سلولى از سلولهاى انسان، يك انسان كامل با تمام اعضا و جوارح بصورت بالقوّه نهفته است، كه در شرايط خاصّى مى تواند رشد نموده، و تبديل به يك انسان شود و سخن بگويد».

حدیث:

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ چون خورشيد را ديد كه غروب مى كند ـ: در آتش داغ خدا ، اگر امر خدا جلويش را نمى گرفت ، همه آنچه را بر زمين بود ، نابود مى كرد .

بر اساس نظريات علمى امروز ، اگر حرارت توليد شده خورشيد ، بيش از آنچه اكنون به زمين مى رسد ، به آن برسد ، همه موجودات زمينى از گرما ، نابود مى شوند و اين ، نشانه اندازه گيرى حكيمانه مدبّر هستى است .

.امام على عليه السلام ـ در بخشى از گفتارش به هنگام ديدن ماه نو ـ: اى آفريده به فرمان و رونده شتابان ، آينده و شونده در سپهر تدبير و جاى گيرنده در منزل تقدير ! به آن كسى ايمان آوردم كه تاريكى ات را نور داد و نقاط ابهامت را روشن نمود و نشانه اى از نشانه هاى سيطره اش قرار داد و با كم و بيش كردنت و طلوع و غروبت و تابان و بى نور كردنت ، در اختيار خود گرفت و در همه اينها فرمانبرِ او بودى و درخواستش را به شتابْ پاسخگو ، منزّه است خدا! چه نيكو تدبير نمود ، و در مُلك خود ، چه استوار كار كرد ! خداوند ، تو را هلال ماهى نو براى پديده اى تازه قرار دهد ! خدا تو را هلال امنيت و ايمان و سلامت و اسلام قرار دهد ؛ امنيت از آفت ها و سلامت از گناهان ! خدايا ! ما را در ميان آنان كه ماه بر ايشان طلوع مى كند ، ره يافته ترين قرار ده و در ميان آنان كه بدان مى نگرند ، پاك ترين ! و درود خدا بر محمّد پيامبر و خاندان او باد ! خدايا ! براى من چنين و چنان كن (خواسته هايت را بگو) ، اى مهربان ترينِ مهربانان !

فوايد طلوع و غروب خورشيد در کلام امام صادق (ع)

حدث توحید مفضل

اى مفضّل! در طلوع و غروب آفتاب به خاطر پديد آمدن و چرخش شب و روز انديشه كن. اگر طلوع خورشيد نبود كار جهان يكسره درهم مى‌شكند و مردم قادر به زندگى و رسيدن به امور خود نبودند. دنيا تاريكستانى به زيان آنان بود و بدون نور زندگى گوارا نبود و از آن لذت نمى‌بردند. نياز به طلوع خورشيد پيداست و به شرح بيش از اين نيازى نيست. ولى در راز غروب خورشيد انديشه كن. اگر غروب نبود، مردم آرامش و قرار نداشتند. حال آنكه اينان بيش از هر چيز به آرامش و استراحت جسم و جان و حواس و مهلت يافتن هاضمه براى هضم غذا و رساندن غذا به تمام اعضا نيازمندند. نيز [اگر غروبى نبود] حرص آدميزاد باعث مى‌گشت‌

كه همواره كار كنند و بدن آنان از كار بيفتد. بسيارى از مردم اگر شب فرا نرسد و تاريكى بر اينان حاكم نگردد به خاطر حرص و آز و جمع و ذخيره مال هيچ آرام و قرار نداشتند.

همچنين زمين از تابش هميشگى آفتاب تفتيده مى‌شد و تمام جانداران اعم از گياه و حيوان از حرارت زياد نابود مى‌شدند. پس خداوند حكيم چنان تدبير انديشيده كه زمانى برآيد و وقتى ديگر پنهان شود تا مانند چراغى باشد كه اهل خانه براى كارى بر مى‌افروزند و براى آرامش خاموش مى‌گردانند. [با اين طلوع و غروب‌] نور و ظلمت كه ضدّ يك ديگرند چنان در اطاعت‌اند كه صلاح و قوام جهان را با هم تأمين مى‌كنند.

[حكمت و سود فصلهاى چهارگانه سال‌]

آنگاه در بلند و پست بودن خورشيد براى بر پاى گشتن اين چهار زمان از سال و اسرار و مصالح نهفته در آنها انديشه كن. در «زمستان» حرارت [و ثمر دهى‌] به درون درخت باز مى‌گردد از آنها ميوه پديد مى‌آيد. هوا متراكم مى‌گردد و از اين تراكم و فشار هوا و ابر و باران به هم مى‌رسد. بدن حيوان سخت و قوى مى‌گردد.

در «بهاران» همان مواد و حرارت [كه در درخت و گياه نهفته بود] حركت مى‌كند و موادى را كه در زمستان ساخته و متولد شده است پيدا مى‌سازد. گياه مى‌رويد و درختان شكوفه مى‌كنند. حيوانات نيز براى توليد نسل و جفتگيرى در هيجان مى‌افتند.

در «تابستان» هوا سخت گرم مى‌شود و ميوه‌ها مى‌رسند، مواد زايد بدنها ترشح مى‌كنند. روى زمين مى‌خشكد و براى ساخت و ساز و كار آماده مى‌گردد.

در «پاييز» هوا صاف مى‌شود. بيماريها مرتفع مى‌گردند. بدنها سالم مى‌شوند. شب به درازا مى‌كشد و مى‌توان در اين فرصت كارهايى كرد. هوا معتدل مى‌شود. نيز مصالح و حكمتهاى ديگرى هست كه ذكر آنها سخن را به درازا مى‌كشاند.

[شناخت زمانها و فصول از طريق حركت خورشيد]

اينك در حركت خورشيد در برجهاى دوازده‌گانه براى گردش سال و تدابير نهفته در آن بينديش. اين گشتن خورشيد باعث پديدار شدن فصول «زمستان، تابستان، بهار و پاييز» مى‌گردد. با اين گردش خورشيد، غلات و ميوه‌ها مى‌رسند [و مصرف مى‌شوند] و به پايان خود مى‌رسند و بايد از نو، رشد و نمو كنند. نمى‌نگرى كه يك سال به قدر حركت و سير خورشيد از «حمل» تا «حمل» است؟ و از هنگام آفرينش جهان هستى تاكنون همين سال و ماه و ... وسيله سنجش زمان است و مردم با آن، عمر و گذشت زمان، وقت پرداخت و دريافت ديون و ديگر اجازات و معاملات و امور ديگر را تنظيم و حساب مى‌كنند و با حركت دورانى خورشيد سال كامل مى‌شود و محاسبه زمان درست مى‌گردد.

بنگر كه چه تدبيرى در طلوع و شروق آن بر جهان نهفته است؟ اگر مشرق و مطلع خورشيد در يك جا بود، شعاع و منفعت آن به ديگر جهات نمى‌رسيد؛ زيرا كوهها و ديواره‌ها باعث پوشش نور آن مى‌شدند. پس تقدير چنان گشت كه در آغاز روز از مشرق طلوع كند و بر هر چه از جانب مغرب با آن روبرو شود بتابد. آنگاه [نور آن‌] در گردش باشد و همه جهات را بپوشاند و مغرب شود. و بر آنچه كه در آغاز روز نتابيده بتابد تا هيچ بخشى از زمين از نصيب و فايده نور خورشيد محروم‌ نماند و نيازش برآورده گردد. راستى اگر خورشيد، سال يا بخشى از سال را از فرمان سربپيچد و نتابد حال مردم چگونه مى‌شود؟ و اصلا چگونه قادر به بقا خواهند بود؟ نمى‌بينى كه چسان براى مردم چنين تدابير سترگى ديده شده كه چاره‌اى از آنها ندارند و بى‌آنكه زوال و خستگى پذيرند و در كار خود راه نافرمانى پيش گيرند، به خاطر فايدت بخشيدن به جهان و پايدارى آن در كارند و در مسير خود در حركتند.

[ماه، عامل پديدار گشتن ماههاى قمرى‌]

به ماه بنگر. ماه دليلى واضح و روشن است كه مردم از آن براى شناخت ماهها [ى قمرى‌] بهره مى‌جويند و حساب سال بر آن تنظيم نيافته؛ زيرا گردش آن براى پديد آمدن چهار فصل و رشد و رسيدن ميوه‌ها كافى نيست. از اين رو ماهها و سالهاى قمرى با ماهها و سالهاى خورشيدى ناهمگون و متفاوت گشت و تقدير چنان شد كه هر ماه قمرى بگردد و گاه به زمستان و گاه در تابستان افتد.

[شمارى از فوايد نور ماه‌]

در تابش مهتاب در تاريكى شب و نياز به آن انديشه كن. اگر چه به خاطر آرامش جانداران و كاهش حرارت هوا براى رويندگان به تاريكى نياز افتاد، امّا مصلحت نبود كه شبانگاه تاريكى مطلق حاكم باشد و هيچ كارى در آن انجام نپذيرد؛ زيرا گاه مردم نيازمند مى‌گردند كه شبانه كار كنند؛ زيرا در روز وقت كم مى‌آيد و چه بسا به برخى از كارهايشان نرسند. نيز گاه در روز گرماى هوا از حدّ افزون مى‌گردد. در شب مى‌شود به كارهاى چندى؛ چون: شخم كردن زمين، ماليدن خشت، چوب بريدن و جز آنها رسيد. پس نور ماه براى مردم كمكى است كه اگر نياز افتاد در كارهاى خود از آن بهره گيرند. نيز مسافران و شبروان از آن بهره و انس مى‌گيرند.

ماه در برخى از شبها طالع مى‌شود و در شمارى از ليالى طلوع نمى‌كند. با اين همه، نور آن به نور خورشيد نمى‌رسد تا مردم در آن جنب و جوش روزانه نيفتند و از آرامش و قرار محروم نگردند و عمل شبانه‌روزى هلاكشان نسازد. اينكه خداى جلّ علا چنان تدبير كرده كه ماه گاه پيداست و گاه ناپيدا، گاه بسيار و گاه اندك است و گاه در كسوف، تا اين همه دليلى بر قدرت آفرينشگر والامرتبه باشد كه به خاطر سود جهان و جهانيان اين حالات را پديدار نموده است. شايد اهل عبرت درس عبرت گيرند.

مقالات:

خورشید و ماه نشانه‏ هایی از قدرت خدا

فرج‏ الله فرج اللهی

منبع: ماهنامه مکتب اسلام 1382 شماره 4

خورشید و ماه با حرکت‏ حساب شده خود و نظم بخشیدن به سایر سیارات و تاثیر در همه موجودات، نشانى از آفریننده حکیم و قادر مطلق هستند .
در شماره گذشته با یکى دیگر از آیاتى که با تعبیر «و من آیاته‏» شروع شده، آشنا شدیم و آن، آیه 37 سوره فصلت‏بود که در آن به چهار پدیده مهم و حیاتى در منظومه خاکى ما اشاره شده است و آنها عبارتند از روز و شب و خورشید و ماه . درباره دوتاى اولى مطالبى بیان شد و اینک ادامه مطلب:
خورشید منبع انرژى و برکات بى‏شمار براى سیاره خاکى ما به شمار مى‏رود نور و حرارت و روشنایى روز و رویش گیاهان و حتى زندگى بشر بدون پرتو حیات‏بخش خورشید نمى‏تواند وجود داشته باشد .
به عبارت دیگر: انرژیهاى گوناگونى که بشر امروزه مورد استفاده خود قرار مى‏دهد از جمله نیروگاه‏هاى اتمى و انرژى الکتریک که در اکثر موارد زندگى، ما شاهد آن هستیم و با زندگى روزمره ما عجین گشته، و جهان را به سوى تمدن پیش مى‏برد، در واقع نشات گرفته از خورشید است . دانشمند روسى «تیمیر یازف‏» معتقد است:
«غذا از آن جهت منبع نیروى حیات است که کنسروى از اشعه خورشید مى‏باشد» (1) .
خورشید و ماه چیست؟
خورشید یکى از ثوابت است که زمین و سیارات دیگر دور آن مى‏گردند و از آن کسب نور مى‏کنند . حجم آن 1310000 برابر حجم زمین و فاصله‏اش تا زمین 149 میلیون کیلومتر و نزدیکترین ثوابت‏به زمین مى‏باشد (2) .
خورشید کره‏اى بزرگ و گازى شکل مرکب از گازهائى ملتهب است که اشعه نورانى و گرما، به سراسر جهان گسیل مى‏دارد و قطرش یک میلیون و چهار صد هزار کیلومتر است . قرص خورشید و ماه گرچه در نظر ما یکسان مى‏نماید، ولى خورشید 109 برابر بزرگتر از کره زمین است (3) .
ماه نیز یکى از کرات آسمانى است که به دور زمین مى‏گردد و روشنى بخش شبهاى تار و ظلمانى و چراغ راهنماى مسافران و فواید دیگرى نیز دارد که با جزر و مد خود مى‏آفریند . البته مى‏دانیم که نور ماه، انعکاس نور خورشید در نیمه‏اى از این کره است .
اهمیت‏خورشید و ماه
میلیونها سال است انسان مشاهده مى‏کند که کره زمین به دور خورشید و ماه به دور زمین مى‏چرخد و لحظه‏اى از مسیر خود تخلف نکرده، و اوقات شب و روز و ماه و سال را تنظیم کرده، و پس و پیش نمى‏شود، لذا انسان برنامه زندگى خود را براساس گردش این دو، تحت نظم و حساب درآورده و براى خود مبدا تاریخ قرار داده و بر اساس همان نظم و ترتیب روز و شب و ماه و سال، کارهاى فردى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى را تنظیم مى‏کند . چنانکه خداوند متعال در آیه 96 سوره انعام مى‏فرماید:
«خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داد» (4) .
«او است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید و هرکدام از اینها در مدارى در حرکتند» (5) .
«نه خورشید را سزا است که به ماه رسد، نه شب بر روز پیشى مى‏گیرد، و هرکدام در مسیر خود شناورند» (6) .
خورشید و ماه در زندگى منظومه ما، از چنان اهمیتى برخوردار است که اگر روزى سیارات از نور خورشید محروم گردند و همه‏جا تاریک و ظلمانى شده، همه گیاهان از رویش باز خواهند ایستاد .
«آماسویچ‏» مى‏نویسد:
«آب دریاها و اقیانوسها که در اثر حرارت خورشید تبخیر شده و رودخانه‏ها و آبشارهاى زیبا را به وجود مى‏آورد، اگر روزى خورشید نباشد و دیگر تولید انرژى تعطیل شود، بشر از تمامى این نعمتها محروم مانده و زندگى او فلج‏خواهد شد . حتى انرژى الکتریک که همگان با آن سرو کار دارند، صورت دیگرى از انرژى خورشید است‏» (7) .
همچنین وزش باد (که در شماره دوم سال 43 این مجله، از نگارنده به فواید آن اشاره شد)، چیزى جز گرم شدن ناموزون قسمتهاى مختلف سطح زمین به وسیله اشعه خورشید نمى‏باشد .
آماسویچ باز در اهمیت‏خورشید مى‏نویسد:
«آدمیان از قدیم‏الایام به اهمیت‏خورشید پى برده بودند و شگفت‏انگیز نیست که پیشینیان خورشید را یکى از خدایان مى‏شمردند و معابد با شکوه براى نیایش او برپا مى‏ساختند و به درگاهش راز و نیاز مى‏کردند و آن را خداى خدایان مى‏دانستند ولى بعدها آدمى به نیروى دانش و خرد دریافت که نیروئى ما فوق‏الطبیعه در خورشید وجود ندارد، بلکه آن نیز در زمره اختران عادى است که در کیهان نظیر آن بسیار یافت مى‏شود و نیروبخش آن یک نیروى مافوق‏الطبیعه مى‏باشد» (8) .
چنانکه گفته شد، به خاطر این همه فواید بى‏شمارى که خورشید و ماه در سیارات از جمله منظومه خاکى ما دارد، در روزگار قدیم، گروهى در مقابل این دو پدیده مهم و حیاتى و پرفروغ آسمانى سر فرود آورده و آنها را پرستش مى‏نمودند از این‏رو آفریننده هستى پس از اشاره به تسخیر درآوردن خورشید و ماه و قرار دادن آنها و منافعشان در اختیار بشر، و بیان آن در آیات متعدد قرآن، انسان را راهنمائى کرده مى‏فرماید با مشاهده اینهمه فایده از اینها نباید از آفریننده آنها غافل باشید و به دنبال مخلوق بروید، بلکه خالق آنها را ستایش کنید . لذا قرآن مجید در مقابل افراد غافل از خالق این پدیده‏ها مى‏فرماید:
«براى خورشید و ماه سجده نکنید، بلکه براى آفریننده آنها سجده کنید» (9) .
یعنى چرا به موجوداتى سجده مى‏کنید که اسیر قوانین آفرینش‏اند و دستخوش انواع تغییرات . اگر مى‏خواهید سجده کنید به کسى سجده کنید که آنها را مسخر شما گردانیده و منافع آنها را در اختیار شما گذاشته است . چنانکه مى‏فرماید:
«نظمى که خورشید و ماه دارد، به خودى خود نیست، بلکه خداوند آنها را به تسخیر و خدمت‏بشر درآورده است‏» (10) .
چنانکه قهرمان توحید، حضرت ابراهیم علیه السلام نیز هنگام دعوت مردم به توحید، وقتى که جمع شدن پرده‏هاى تاریک شب و سر برآوردن خورشید از افق و گستردن نور خود بر کوه و دشت را با چشم حقیقت‏بین خود دید، صدا زد این خداى من است (11) ولى با غروب و پنهان شدن قرص خورشید، فرمود: «من از همه این معبودهاى ساختگى که شریک خدا قرار داده‏اند، بیزارم‏» (12) .
خداوند متعال در واقع با مطرح کردن این چهار پدیده و فواید آنها مى‏خواهد به بشر بفهماند که پدیده‏هاى به این مهمى که شما خیال مى‏کنید معبود شماست، نظم و حرکت آنها به فرمان آفریننده آنها و حاکى از وحدت و قدرت خالق مدیر و مدبر مى‏باشد که هیچ‏کدام نمى‏توانند از فرمان آفریننده خود سرپیچى نمایند، چرا که جهان از یک مشیت‏حکیمانه پدید آمده است و با عنایت و مشیت الهى نگهدارى مى‏شود و اگر لحظه‏اى عنایت الهى از جهان گرفته شود، نیست و نابود مى‏گردد . کل جهان هستى به صورت مجموعه‏اى هماهنگ است و هدفهاى حکیمانه در خلقت جهان و انسان در کار است و تحت تدبیر و مدیریت عالیه الهى قرار دارد و سنتهاى ربوبى بر آن حاکم است . نقش علت‏العلل را آفریدگار (خالق) و پروردگار (رب) دارد که پس از خلقت نیز، به عنوان مدبر الامور، به تدبیر امور مى‏پردازد اگر خلقت از آن اوست، هدایت جهان نیز پس از خلقت‏به عهده اوست .